Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 3

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 13

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 3

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 13

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 3

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 13

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 3

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 13

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 3

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 13

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 3

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 13

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 3

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 13

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 3

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 13

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 3

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 13

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 3

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 13

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 3

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 13

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 3

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 13

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 3

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 13

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 3

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ....\archive\index.php(477) : eval()'d code on line 13
بزرگان ويولونيست [بایگانی] - انجمن های بحث و گفتگوی جامعه مجازی موسیقی ایرانیان

PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : بزرگان ويولونيست



RAHA3
Saturday 31 July 2010, 08:24 AM
لطفا يه بخشي رو دوستان بزارين براي معرفي ويلونيست هاي بزرگ چه ايراني و .. .

korutzer
Saturday 31 July 2010, 07:40 PM
سلام دوست من
راستش چند بار خاستم 20_30 خطی در مورد پاگانینی بنویسم اما چون میدونم با احتمال زیاد کسی نمیخونه منصرف شدم

ali2920
Saturday 31 July 2010, 08:42 PM
سلام دوست من
راستش چند بار خاستم 20_30 خطی در مورد پاگانینی بنویسم اما چون میدونم با احتمال زیاد کسی نمیخونه منصرف شدم
سلام.اگه در مورد پاگانینی اطلاعاتی دارید لطفا برای ما هم بذارید..ممنون

قوی زیبا
Saturday 31 July 2010, 09:07 PM
چرا اين فكر رو ميكني korutzer (You can see links before reply) جان؟
ميتوني اين مطبلت رو به صورت يه مقاله بنويسي و توي كليد واژه هاش "پاگانيني" رو بياري تا هر كي سرچ كرد اين مقاله براش بياد.

korutzer
Sunday 1 August 2010, 12:16 AM
چشم دوستان
هر چقدر میدونم براتون تو یه تاپیک مبینویسم
ممنونم
خوشحالم که میبینم دوستای هنر مندم به اینتور موضوعات علاقه مندند.

اهنگر
Friday 20 August 2010, 11:45 PM
سلام تازگی ها من توی انجمن ها یه گروه درست کرم به نام اساتید ویولن ایران اگه دوست داشتی یه سری بزن منم دارم گسترش میدمش ممنون

Blue_Danube
Friday 20 August 2010, 11:52 PM
نیکولو پاگانینی (به ایتالیایی: Niccolò Paganini) (زاده ۲۷ اکتبر ۱۷۸۲ (میلادی)- درگذشته ۲۷ مه ۱۸۴۰ (میلادی)) نوازنده ویلن، ویلا، گیتار و آهنگسازی ایتالیایی است. پاگانینی یکی از نامدارترین و بزرگ‌ترین نوازندگان ویلن در تاریخ موسیقی است. او با ابداع تکنیکی بدیع در نواختن ویلن، انقلاب عظیمی در نوازندگی این ساز برپا نمود. آثار او در عین برخورداری از لطافت و ملودی‌های زیبا، قطعات فوق العاده مشکلی از نظر تکنیک نوازندگی هستند. با وجود نوازندگان سرشناسی چون ویوتی و کرویتزر در سده هجدهم و نوزدهم، پاگانینی گوی سبقت از همه آن‌ها ربود و خود را به عنوان برجسته ترین نوازنده ویلن معرفی کرد.

زندگینامه

کودکی
نیکولو پاگانینی در روز ۲۷ اکتبر ۱۷۸۲ در بندر جنوا در ایتالیا و در خانواده‌ای نسبتاً فقیر به دنیا آمد.[۱] پدرش آنتونیو یک کارگر بارانداز در کشتی بود و مادرش ترزا بوچاردو زنی خانه دار بود.

نیکولو در ۵ سالگی یادگیری ساز ماندولین را نزد پدرش که نوازنده‌ای آماتور بود آغاز کرد. پس از دو سال نواختن ماندولین، نواختن ویلن را شروع کرد؛ او درس‌های مقدماتی ویلن را از پدرش آموخت. نبوغ موسیقایی نیکولو از همان ابتدا ظهور کرد؛ به طوری که پس از چند ماه قادر بود هر قطعه‌ای را در نگاه اول بنوازد.

آنتونیو پاگانینی در رابطه با آموزش ویلن فرزندش، نیکولو بسیار سختگیر بود، پاگانینی در این باره می‌گوید: «به سختی می‌توان پدری سختگیرتر از او تصور کرد، وقتی به اندازه کافی در نظرش کوشا نبودم تا وقتی که تلاشم را دو برابر کنم با گرسنه نگه داشتن من، مرا تنبیه می‌کرد و این موجب ضعیف شدن بدن و سلامتی‌ام شد.»

پاگانینی بعد از آنکه درس‌های مقدماتی موسیقی را از پدرش آموخت، شش ماه نزد جاکومو کوستا (متولد ۱۷۶۱) -که خواننده اپرایی مشهور بود- آموزش‌های خود را ادامه داد. معلم بعدی نیکولو فرانچسکو نیکو بود که به گفته پاگانینی تأثیر بسزایی در اطلاعات موسیقایی او داشت. یکی دیگر از معلم‌های نیکولو جوانی چروتو (یا الساندرو سروتو) نام داشت که نوازنده ای اهل جنوا بود. پس از آموزش ویلن زیر نظر چروتو، نیکولو به همراه پدرش برای تکمیل اطلاعات هنری اش نزد الساندرو رولا در پارما رفت.

رولا وقتی برای اولین بار صدای ساز نیکولو را شنید به او گفت که من در نوازندگی هیچ چیزی برای آموختن به تو ندارم و او پس از چند ماه آموزش زیر نظر رولا، برای یادگیری آهنگسازی نزد فرناندو پائر رفت که آهنگساز اپرا کمیک و مائسترو دی کاپلا (maestro di cappella) در پارما بود.

پاگانینی اولین کنسرت خود را در ۱۲ سالگی اجرا نمود و اولین اثر مهم خود یعنی la carmagnola را که عبارت است از یک تم و چند واریاسیون برای ویلن و گیتار در ۱۳ سالگی نوشت.

Blue_Danube
Friday 20 August 2010, 11:52 PM
پرویز یاحقی
پرویز صدیقی پارسی(معروف به پرویز یاحقی)در سال 1315 شمسی در تهران خیابان صفی علیشاه تولد یافت. پدر هنرپرور پرویز از مردان روشنفکر و تحصیل کرده ی زمان خود بود.واز آنجا که بیشتر در ماموریت های اداری به سر می برد اکثرا" فرزند کوچک وبا استعدادش پرویز در خانه استاد حسین یاحقی دائی هنرمند خودبه سر می برد.روح بزرگ و پر التهاب وی آرامش رااز وی صلب نموده در صدد دستیابی به سازی برآمد.شاید آسان ترین سازی که در ایام کودکی میتوانست در اختیار او قرار بگیرد نی لبک کوچک و ظریفی بود که تهیه آن برای او چندان مشکل نبود.او سعی داشت نغمات دلنشینی که در فضای خانه و در کلاس درس استاد به گوش می رسید با ساز کوچک خود اجرا نماید. استاد که همشیره زاده خود را شیفته ودلباخته موسیقی می دید واز دورونزدیک متوجه حالات او بود سعی کرد تا رضایت پدرومادر پرویز را برای تقدیم هنرمندی بزرگ به عالم موسیقی جلب نماید.علاقه واستعداد شگرف پرویز در فراگیری (نت)وملودی های گوناگون موسیقی باعث حیرت استاد شد.و می دید که دوره های ردیف اول موسیقی راشاگردان دیگر دوران زیادی را صرف آموختن آن می کنند به سرعت طی کرده ودر حالی که از نظر سن و قد و قامت از همه ی آنها کوچکتراست در فراگیری دروس به آنها کمک میکند. دوره آموزش ردیف های پنجگانه دیگر استاد که عبارت از پیش درآمدهاو چهارمضرابهاوآهنگهای ضربی ودستگاههای موسیقی ایرانی بودوتا دوره ی عالی بود به انجام می رسید یکی پس از دیگری طی شد در حالی که پرویز بیش از 11سال از سنین عمرش طی نشده بود.منزل استاد یاحقی که در آن زمان محل اجتماع ورفت وآمد موسیقیدانان بزرگی نظیراستادان: ابوالحسن صبا ،مرتضی محجوبی،علی اکبرشهنازی،رضامحجوبی،حسین تهرانی،رضا قلی ظلی،مرتضی نی داود وغیره بود وموقعیت خاصی برای دانشجویان موسیقی پدید آورده بود.استاد ابوالحسن صبا که متوجه نبوغ و استعداد خارق العاده وی شده از استاد او خواسته بود که چندی هم در نزد وی کار کند.پرویز با اشتیاق فراوان آن را پذیرفت و مدت2سال نیز نزد استاد صبا به فراگیری ردیف های ایشان اشتغال داشت. این استاد گرانقدر در سال1386 دار فانی وداع گفت.
• اما حقایق تلخی در مورد فوت استاد پرویز یاحقی :

ک بختیاری، مدیر برنامه و از شاگردان زنده یاد یاحقی با اعلام این خبر به سایت هنر و موسیقی گفت: از روز چهارشنبه که با منزل ایشان تماس می گرفتیم جوابی دریافت نمی کردیم تا اینکه صبح روز جمعه همراه با دکتر جهانشاه برومند به منزل ایشان مراجعه کردیم و در کمال نا باوری با پیکر بی جان استاد یا حقی مواجه شدیم.
وی افزود: دست چپ وی که سال گذشته دچار سانحه شده بود سیاه شده بود ولی دمای پایین محل سکونت وی و سردی هوا مانع آن شده بود که جسد ایشان بو بگیرد. طبع نظر پزشک قانونی، از زمان فوت یا حقی مدت 48 ساعت می گذشت و در واقع ایشان روز چهارشنبه درگذشته بودند و با توجه به اینکه تنها زندگی میکردند کسی از مرگ وی تا روز جمعه مطلع نشده بود.


( روحش شاد و يادش گرامی باد )

Blue_Danube
Friday 20 August 2010, 11:53 PM
حبیب اله بدیعی
حبیب اله بدیعی در سرزمین همیشه بهار،هنرپرور و مردخیز مازندران در شهر ((سواد کوه)) در کانونی گرم و با محبت و در آغوش پدر و مادری که برای هنر و هنرمند احترامی خاص قائل بودند تولد و پرورش یافت.دو ساله بود که پدرش سواد کوه را ترک و در شهر ساری اقامت گزید و به کار فلاحت و تجارت پرداخت.هنوز هشت بهار از سن حبیب نگذشته بود که همراه خانواده ی خود به تهران آمد و مقیم این شهر شد.در ساری برادر بزرگ حبیب برای خود ویولنی تهیه کرده و نزدیک نوازنده ی ارمنی به فرا گرفتن ویولن مشغول می شود ولی بعد از دو سال از ادامه ی کار خسته شده و نواختن ویولن را ترک می کند.در این زمان حبیب گهگاهی بدون اجازه و دور ازچشم برادر،مشتاقانه دستی به آرشه ی ویولن برده و نغمات دلنشینی به گوش می رساند.این عمل از دید برادر مکتوم نماند و وقتی که علاقه ی شدید او را نسبت به موسیقی می بیند ویولن را به او هدیه می کند.پدر مادرش که به تعلیم و تربیت وی مانند سایر اولادان خود،بی نهایت علاقه بودند بر تحصیلات او نظارت دقیق داشتند او تا اخذ لیسانس از دانشکده ی علوم،تمام مراحل تحصیلی را با موفقیت به پایان رسانید.سال 1326 بود که حبیب نوجوان پس از مدتی تمرین نزد خود به کلاس آقای ((مفخم پایان)) می رود و از ایشان کسب فیض می کند.دکتر لطف اله مفخم پایان یکی از شاگردان خوب و باوفای استاد ابوالحسن خان صبا بود چنانکه اغلب ردیف های استاد،به خط و اهتمام این هنرمند نوشته و چاپ شده است.وی مدت سه سال حبیب اله بدیعی را در فراگیری ردیف های صبا تعلیم می دهد.بدیعی رفته رفته چنان پیشرفتی در کار موسیقی حاصل می کند که در سال 1329 یعنی پس از چهار سال نوازندگی،به عنوان سولیست در برنامه ی رادیو ارتش به نواختن ویولن مشغول می شود.بعد از دو سال،در واقع در سال 1331 به کلاس استاد ابوالحسن صبا می رود و مدت دو سال از محضر وی کسب فیض کرده و دوره ی تکمیلی آوازها را نزد او به پایان می رساند.در همین زمان که نزد استاد صبا به فراگیری مشغول بود،مدت دو سال نیز،نزدیکی از اساتید موسیقی کلاسیک خارجی به نام ((جینگوزیان)) که از ارامنه ی قفقاز بود،دوره می بیند.بدیعی علاقه ی وافری به موسیقی اصیل و سنتی ایران دارد اعتقاد او بر این است که موسیقی ملی هر کشور نماینده ی اعتلاء روح آن کشور است و اگر بخواهند استقلال و همبستگی ملتی را از او بگیرند اول موسیقی و فرهنگ و ادبیات آن کشور را تسخر می کنند بعد به سراغ سایر نشانه های ملی آن کشور می روند.اما فرهنگ و ادبیات و موسیقی ملی ایران،همانگونه که ناملایمات تاریخی و حملات وحشیانه ی مغول و بعضی از اقوام دیگر را پشت سر گذاشته،در برابر این تهاجمات،مردانه ایستادگی کرده،و از این پس نیز به اتکاء فرهنگ پر بار خود راه آینده را در نوردیده و میراث های فرهنگی خویش را پشتوانه ی همت خود قرار می دهد. «»
حبیب اله بدیعی در نواختن دستگاهها و گوشه های آواز،قدرت و توانایی قابل ملاحظه ای دارد.در آهنگسازی ونوازندگی دارای سبک خاصی است که هر یک از آثار او از شیوایی و لطافت کم نظیری برخوردار است.او همین که می بیند تکرار نغمات و گوشه ها ممکن است برای شنونده کسالت آور باشد به قطعه ای ضربی روی می آورد که موجب تنوع و قدرت نوازندگی اش می گردد به طوری که بسیاری از اهل فن معتقدند سلوی مشهور او که در دستگاه شور نواخته شده به ملامت و عظمت تمامی دریای مازندران،زادگاهش،میباشد و شنونده در الهام و رؤیاهای دور و دراز فرو می برد.حبیب اله بدیعی ابتدا در سال 1333 ارکستر کوچکی را رهبری می کرد که بعدها بنا به تجدید نظر تشکیلات ارکستر های رادیو،ارکستر شماره ی 6 نامگذاری گردید.وی در سال 1337 بنا به دعوت داود پیرنیا،سرپرست برنامه ی گلها،کار خود را در این برنامه با خوانندگانی چون:غلامحسین بنان،حسین قوامی،اکبر گلپایگانی،محمود خوانساری،محمد رضا شجریان و غیره آغاز کرد.وی در سال 1343 عضو شورای موسیقی رادیو،در سال 1345 معاون اداره ی رادیو تهران و سپس معاون اداره ی موسیقی،سال 1346 تا سال 1351 رئیس اداره ی موسیقی رادیو و از سال 1351 تا سال 1358 عضو شورای واحد موسیقی که اعضای آن متشکل از آقایان:مرتضی حنانه،علی تجویدی و حسین علی ملاح بود منتصب گردید و ضمن رهبری ارکسترهای شماره ی 2، 4 ، 6.سپس مدت 6سال رهبری ارکستر ((باربد)) را به عهده داشت.فریدون ناصری آهنگساز خوب و هنرمند در یکی از برنامه های رادیویی میگوید:((حبیب اله بدیعی،یکی از آهنگسازان و نوازندگانی است که در این رده می شناسیم.او یکی از زبردست ترین بداهه نوازان یا بداهه سرایانی است که ما طی سالهای اخیر در سرزمینمان دیده ایم.حبیب اله بدیعی نه فقط استعدادی باور نکردنی در بداهه سرایی و ردیف شناسی دارد،بلکه اگر لازم باشد بالاترین درجه ی قدرت تقلید را هم از هنرمندان گذشته دارد.او این کار را زمانی انجام می دهد که از هر جهت لزوم این عمل ثابت شده باشد کما اینکه بعد از فوت استاد بزرگ ابوالحسن خان صبا،نواری از قطعه ی معروف((زنگ شتر)) او در دست نبود ویا حداقل رادیو چنین نواری نداشت.حال اینکه لازم بود به خاطر بزرگداشت استاد از رفته این شاهکار همیشه جاودان او پخش می شد از سوی دیگر استاد فقید شاگردان زیادی داشت منجمله حبیب اله بدیعی هم شاگرد او بود.باری بنا به صلاحدید مدیر آن روز رادیو،چند نفر از شاگردان مرحوم استاد،این قطعه((زنگ شتر))را نواختند و قطعه هایی که بنا به نظر بسیاری پذیرفته شد و حتی به نام مرحوم استاد پخش شد قطعه ای بود که حبیب اله بدیعی نواخته بود.یکبار دیگر باید بگویم که در همان زمان،صریحآ،به تصدیق همگان،آنچه که حبیب اله بدیعی نواخته بود صد در صد با نحوه ی نوازندگی استاد ابوالحسن خان صبا برابری می کرد.این همه فقط بدان دلیل بود که حبیب اله بدیعی درست همان راهی را پیمود که استادش پیموده بود.یعنی او هم مثل مرحوم صبا،برای فراگرفتن فن درست آرشه کشی و شناخت ویولن نزد بهترین استادان ویولن کار کرد و نتیجه آن شد که مسئله ی آرشه ی چپ و راست حبیب اله بدیعی،درست همانی است که نزد دیگر استادان بزرگ غربی مطرح است،یعنی کمتر میتوان فهمید کدام آرشه ی او چپ است و کدام راست،و این بالاترین حد قدرت آرشه است.اما حبیب اله بدیعی،همه ی قدرت های نوازندگی و بداهه سرایی را یکجا دارد،ولی این بدان معنا نیست که احیانآ تا بوده چنین بوده چراکه در گذشته یا در روزگاری که بعضی از تکنوازان امروزی دوران نوجوانی را می گذراندند،تکنوازان دیگری بودند که برنامه هایشان زنده پخش می شد و به همین جهت مدرک زیاد و زنده ای مثل:صفحه و نوار از این هنرمندان عزیز که بعضی هاشان خوشبختانه هنوز میان ما هستند و بعضی دیگرشان متعصفانه رخت به سرای باقی کشیده اند نداریم،ولی اگر در همین مختصر مدرک باقی مانده جستجو کنیم در می یابیم که پایه و اساس بسیاری از خصوصات تکنوازی هخای امروز بخصوص ویولن،بستگی به اینها داشت،یعنی ابوالحسن خان صبا که خود صاحب شیوه و مکتبی خاص بود،شاگردانی تربیت کرد مثل:مهدی خالدی،علی تجویدیوهمایون خرم. «»حبیب اله بدیعی از جمله تکنوازانی است که بسیاری از خصوصیاتی را که گفتیم یکجا دارد.وی شاگرد ابوالحسن خان صبا بوده و علاوه بر این با اکثریت قریب به اتفاق تکنوازان خوبمان هم حشر و نشر مداوم داشته و دارد،به این ترتیب حبیب اله بدیعی،به یک طریق تجربی با تحول تکنیک ویولن در موسیقی ایرانی و بعد با شیوه های گوناگون نوازندگی آشنا شده گذشته از همه ی این ها:حبیب اله بدیعی مثل جمعی دیگر از تکنوازان برجسته ها در مایه ها و گوشه های گوناگون موسیقی ملی دست به یک نوع بسط و گسترش زده چراکه میدانیم ردیف های موسیقی ایرا با همه ی عظمتش و با همه ی وسعتی که دارد معذالک الگویی است برای آنهایی که واقعآ روحیه یا حس بداهه سرایی دارند.گفتیم برای آنها که دارند چه تجربه ثابت کرده بداهه سرایی کار هر کسی نیست ب این معنا که یک تکنواز بداهه سرا علاوه بر تکنیکی بزرگ،احتیاج دانشی وسیع و محفوظاتی بسیار دارد وگرنه بداهه سرایی به نوعی به تکرار مکررات می رسد که خود به خود قابل شنیدن نیست.حبیب اله بدیعی جهت شناساندن موسیقی سنتی و اصیل ایران،مسافرت های متعددی به کشورهای:افغانستان،آلمان،آ ریکا،بلژیک،انگلستان نموده که هنرمندانی نظیر:جهانگیر ملک،فرهنگ شریف،مجید نجاهی،محمودی خوانساری،جمال وفایی و کورس سرهنگ زاده با وی همکاری داشته اند.حبیب اله بدیعی،برای کمک به مؤسسات خیریه مانند بیمارستان های مسلولین،معلولینواماکن فرهنگی کنسرت های فراوانی برپا نمود.وی علاوه بر تکنوازی،آهنگهای بسیاری ساخت که اکثر آنها از آثار با ارزش موسیقی اصیل ایران می باشد و با اقبال روبرو شدند و حدود یکصد و پنجاه آهنگ ساخت که خودش میان آنها از:((کعبه ی دلها))،((فریاد از این دل))،((افسانه ی عشق))،دل بی گناه))،الهی بمونی))،((افسانه ی زندگی))،((جاودانه))،((رفته بودم))،((افسانه کمتر))،((شعله ی سرکش))،((در آتشم))،((مهربان شو))،((سنگ صبور))،((زندگی من)) را بیشتر از همه می پسندد.
اما بشنويد از زبان حبيب الله بديعي :
بديعي در گفتگويي با شاپور بهروزي در مرداد 1366 چنين گفت : “ شش ساله بودم.يك گرامافون كوك قديمي در طبقه ي بالاي منزل داشتيم.تعداد زيادي از صفحات قمر و بديع زاده و تاج اصفهاني و ويلون صبا من جمله قطعه ي زنگ شتر استاد در ميان اين صفحات بود.بيشتر اوقات پنهاني به طبقه ي فوقاني مي رفتم و دور از چشم اغيار به اين صفحات گوش مي دادم و شيدا و مسعور نواهاي سحر انگيز آن مي شدم. البته دلباختگي اين نوع موسيقي نسبتا سنگين با سن كمي كه داشتم هيچگونه تناسبي نداشت......سال 1329 در برنامه ي موسيقي ارتش ده دقيقه ساز سلو برايم منظور داشتند......سال 1330بود كه رسما در اركستر ابراهيم منصوري مشغول كار شدم.....در جنب اين فعاليت هنري در فيلم ولگرد كه در سال 1331 به روي اكران سينماهاي پايتخت درآمد آواي استاد قوامي و شمس را با ويلن همراهي كردم.....يك سال پيش استادي به نام جينگوزيان كه از قفقاز به ايران آمده بود قطعات كلاسيك غربي را كار كردم.....از سال 1337 در برنامه ي گلها نوازندگي مي كردم.....تاكنون حدود 200 آهنگ ساخته ام.....مدتها عضو شوراي موسيقي بودم.چندي نيز رئيس اداره ي موسيقي راديو شدم.سمتهاي من به ترتيب به اين شرح است : سال 1343 عضو شوراي.موسقي سال 1345 معاون اداره ي راديو تهران و سپس معاون اداره ي موسيقي.سال 1346 تا 1351 رئيس اداره ي موسيقي راديو.سال 1351 تا 1358 غضو شوراي واحد موسيقي.....به ترتيب رهبر اركستر شماره ي 6 و 4 و 2 و رهبر اركستر باربد به مدت شش سال متوالي.
( روحش شاد و يادش گرامی باد )

Blue_Danube
Friday 20 August 2010, 11:53 PM
حبیب اله بدیعی
حبیب اله بدیعی در سرزمین همیشه بهار،هنرپرور و مردخیز مازندران در شهر ((سواد کوه)) در کانونی گرم و با محبت و در آغوش پدر و مادری که برای هنر و هنرمند احترامی خاص قائل بودند تولد و پرورش یافت.دو ساله بود که پدرش سواد کوه را ترک و در شهر ساری اقامت گزید و به کار فلاحت و تجارت پرداخت.هنوز هشت بهار از سن حبیب نگذشته بود که همراه خانواده ی خود به تهران آمد و مقیم این شهر شد.در ساری برادر بزرگ حبیب برای خود ویولنی تهیه کرده و نزدیک نوازنده ی ارمنی به فرا گرفتن ویولن مشغول می شود ولی بعد از دو سال از ادامه ی کار خسته شده و نواختن ویولن را ترک می کند.در این زمان حبیب گهگاهی بدون اجازه و دور ازچشم برادر،مشتاقانه دستی به آرشه ی ویولن برده و نغمات دلنشینی به گوش می رساند.این عمل از دید برادر مکتوم نماند و وقتی که علاقه ی شدید او را نسبت به موسیقی می بیند ویولن را به او هدیه می کند.پدر مادرش که به تعلیم و تربیت وی مانند سایر اولادان خود،بی نهایت علاقه بودند بر تحصیلات او نظارت دقیق داشتند او تا اخذ لیسانس از دانشکده ی علوم،تمام مراحل تحصیلی را با موفقیت به پایان رسانید.سال 1326 بود که حبیب نوجوان پس از مدتی تمرین نزد خود به کلاس آقای ((مفخم پایان)) می رود و از ایشان کسب فیض می کند.دکتر لطف اله مفخم پایان یکی از شاگردان خوب و باوفای استاد ابوالحسن خان صبا بود چنانکه اغلب ردیف های استاد،به خط و اهتمام این هنرمند نوشته و چاپ شده است.وی مدت سه سال حبیب اله بدیعی را در فراگیری ردیف های صبا تعلیم می دهد.بدیعی رفته رفته چنان پیشرفتی در کار موسیقی حاصل می کند که در سال 1329 یعنی پس از چهار سال نوازندگی،به عنوان سولیست در برنامه ی رادیو ارتش به نواختن ویولن مشغول می شود.بعد از دو سال،در واقع در سال 1331 به کلاس استاد ابوالحسن صبا می رود و مدت دو سال از محضر وی کسب فیض کرده و دوره ی تکمیلی آوازها را نزد او به پایان می رساند.در همین زمان که نزد استاد صبا به فراگیری مشغول بود،مدت دو سال نیز،نزدیکی از اساتید موسیقی کلاسیک خارجی به نام ((جینگوزیان)) که از ارامنه ی قفقاز بود،دوره می بیند.بدیعی علاقه ی وافری به موسیقی اصیل و سنتی ایران دارد اعتقاد او بر این است که موسیقی ملی هر کشور نماینده ی اعتلاء روح آن کشور است و اگر بخواهند استقلال و همبستگی ملتی را از او بگیرند اول موسیقی و فرهنگ و ادبیات آن کشور را تسخر می کنند بعد به سراغ سایر نشانه های ملی آن کشور می روند.اما فرهنگ و ادبیات و موسیقی ملی ایران،همانگونه که ناملایمات تاریخی و حملات وحشیانه ی مغول و بعضی از اقوام دیگر را پشت سر گذاشته،در برابر این تهاجمات،مردانه ایستادگی کرده،و از این پس نیز به اتکاء فرهنگ پر بار خود راه آینده را در نوردیده و میراث های فرهنگی خویش را پشتوانه ی همت خود قرار می دهد. «»
حبیب اله بدیعی در نواختن دستگاهها و گوشه های آواز،قدرت و توانایی قابل ملاحظه ای دارد.در آهنگسازی ونوازندگی دارای سبک خاصی است که هر یک از آثار او از شیوایی و لطافت کم نظیری برخوردار است.او همین که می بیند تکرار نغمات و گوشه ها ممکن است برای شنونده کسالت آور باشد به قطعه ای ضربی روی می آورد که موجب تنوع و قدرت نوازندگی اش می گردد به طوری که بسیاری از اهل فن معتقدند سلوی مشهور او که در دستگاه شور نواخته شده به ملامت و عظمت تمامی دریای مازندران،زادگاهش،میباشد و شنونده در الهام و رؤیاهای دور و دراز فرو می برد.حبیب اله بدیعی ابتدا در سال 1333 ارکستر کوچکی را رهبری می کرد که بعدها بنا به تجدید نظر تشکیلات ارکستر های رادیو،ارکستر شماره ی 6 نامگذاری گردید.وی در سال 1337 بنا به دعوت داود پیرنیا،سرپرست برنامه ی گلها،کار خود را در این برنامه با خوانندگانی چون:غلامحسین بنان،حسین قوامی،اکبر گلپایگانی،محمود خوانساری،محمد رضا شجریان و غیره آغاز کرد.وی در سال 1343 عضو شورای موسیقی رادیو،در سال 1345 معاون اداره ی رادیو تهران و سپس معاون اداره ی موسیقی،سال 1346 تا سال 1351 رئیس اداره ی موسیقی رادیو و از سال 1351 تا سال 1358 عضو شورای واحد موسیقی که اعضای آن متشکل از آقایان:مرتضی حنانه،علی تجویدی و حسین علی ملاح بود منتصب گردید و ضمن رهبری ارکسترهای شماره ی 2، 4 ، 6.سپس مدت 6سال رهبری ارکستر ((باربد)) را به عهده داشت.فریدون ناصری آهنگساز خوب و هنرمند در یکی از برنامه های رادیویی میگوید:((حبیب اله بدیعی،یکی از آهنگسازان و نوازندگانی است که در این رده می شناسیم.او یکی از زبردست ترین بداهه نوازان یا بداهه سرایانی است که ما طی سالهای اخیر در سرزمینمان دیده ایم.حبیب اله بدیعی نه فقط استعدادی باور نکردنی در بداهه سرایی و ردیف شناسی دارد،بلکه اگر لازم باشد بالاترین درجه ی قدرت تقلید را هم از هنرمندان گذشته دارد.او این کار را زمانی انجام می دهد که از هر جهت لزوم این عمل ثابت شده باشد کما اینکه بعد از فوت استاد بزرگ ابوالحسن خان صبا،نواری از قطعه ی معروف((زنگ شتر)) او در دست نبود ویا حداقل رادیو چنین نواری نداشت.حال اینکه لازم بود به خاطر بزرگداشت استاد از رفته این شاهکار همیشه جاودان او پخش می شد از سوی دیگر استاد فقید شاگردان زیادی داشت منجمله حبیب اله بدیعی هم شاگرد او بود.باری بنا به صلاحدید مدیر آن روز رادیو،چند نفر از شاگردان مرحوم استاد،این قطعه((زنگ شتر))را نواختند و قطعه هایی که بنا به نظر بسیاری پذیرفته شد و حتی به نام مرحوم استاد پخش شد قطعه ای بود که حبیب اله بدیعی نواخته بود.یکبار دیگر باید بگویم که در همان زمان،صریحآ،به تصدیق همگان،آنچه که حبیب اله بدیعی نواخته بود صد در صد با نحوه ی نوازندگی استاد ابوالحسن خان صبا برابری می کرد.این همه فقط بدان دلیل بود که حبیب اله بدیعی درست همان راهی را پیمود که استادش پیموده بود.یعنی او هم مثل مرحوم صبا،برای فراگرفتن فن درست آرشه کشی و شناخت ویولن نزد بهترین استادان ویولن کار کرد و نتیجه آن شد که مسئله ی آرشه ی چپ و راست حبیب اله بدیعی،درست همانی است که نزد دیگر استادان بزرگ غربی مطرح است،یعنی کمتر میتوان فهمید کدام آرشه ی او چپ است و کدام راست،و این بالاترین حد قدرت آرشه است.اما حبیب اله بدیعی،همه ی قدرت های نوازندگی و بداهه سرایی را یکجا دارد،ولی این بدان معنا نیست که احیانآ تا بوده چنین بوده چراکه در گذشته یا در روزگاری که بعضی از تکنوازان امروزی دوران نوجوانی را می گذراندند،تکنوازان دیگری بودند که برنامه هایشان زنده پخش می شد و به همین جهت مدرک زیاد و زنده ای مثل:صفحه و نوار از این هنرمندان عزیز که بعضی هاشان خوشبختانه هنوز میان ما هستند و بعضی دیگرشان متعصفانه رخت به سرای باقی کشیده اند نداریم،ولی اگر در همین مختصر مدرک باقی مانده جستجو کنیم در می یابیم که پایه و اساس بسیاری از خصوصات تکنوازی هخای امروز بخصوص ویولن،بستگی به اینها داشت،یعنی ابوالحسن خان صبا که خود صاحب شیوه و مکتبی خاص بود،شاگردانی تربیت کرد مثل:مهدی خالدی،علی تجویدیوهمایون خرم. «»حبیب اله بدیعی از جمله تکنوازانی است که بسیاری از خصوصیاتی را که گفتیم یکجا دارد.وی شاگرد ابوالحسن خان صبا بوده و علاوه بر این با اکثریت قریب به اتفاق تکنوازان خوبمان هم حشر و نشر مداوم داشته و دارد،به این ترتیب حبیب اله بدیعی،به یک طریق تجربی با تحول تکنیک ویولن در موسیقی ایرانی و بعد با شیوه های گوناگون نوازندگی آشنا شده گذشته از همه ی این ها:حبیب اله بدیعی مثل جمعی دیگر از تکنوازان برجسته ها در مایه ها و گوشه های گوناگون موسیقی ملی دست به یک نوع بسط و گسترش زده چراکه میدانیم ردیف های موسیقی ایرا با همه ی عظمتش و با همه ی وسعتی که دارد معذالک الگویی است برای آنهایی که واقعآ روحیه یا حس بداهه سرایی دارند.گفتیم برای آنها که دارند چه تجربه ثابت کرده بداهه سرایی کار هر کسی نیست ب این معنا که یک تکنواز بداهه سرا علاوه بر تکنیکی بزرگ،احتیاج دانشی وسیع و محفوظاتی بسیار دارد وگرنه بداهه سرایی به نوعی به تکرار مکررات می رسد که خود به خود قابل شنیدن نیست.حبیب اله بدیعی جهت شناساندن موسیقی سنتی و اصیل ایران،مسافرت های متعددی به کشورهای:افغانستان،آلمان،آ ریکا،بلژیک،انگلستان نموده که هنرمندانی نظیر:جهانگیر ملک،فرهنگ شریف،مجید نجاهی،محمودی خوانساری،جمال وفایی و کورس سرهنگ زاده با وی همکاری داشته اند.حبیب اله بدیعی،برای کمک به مؤسسات خیریه مانند بیمارستان های مسلولین،معلولینواماکن فرهنگی کنسرت های فراوانی برپا نمود.وی علاوه بر تکنوازی،آهنگهای بسیاری ساخت که اکثر آنها از آثار با ارزش موسیقی اصیل ایران می باشد و با اقبال روبرو شدند و حدود یکصد و پنجاه آهنگ ساخت که خودش میان آنها از:((کعبه ی دلها))،((فریاد از این دل))،((افسانه ی عشق))،دل بی گناه))،الهی بمونی))،((افسانه ی زندگی))،((جاودانه))،((رفته بودم))،((افسانه کمتر))،((شعله ی سرکش))،((در آتشم))،((مهربان شو))،((سنگ صبور))،((زندگی من)) را بیشتر از همه می پسندد.
اما بشنويد از زبان حبيب الله بديعي :
بديعي در گفتگويي با شاپور بهروزي در مرداد 1366 چنين گفت : “ شش ساله بودم.يك گرامافون كوك قديمي در طبقه ي بالاي منزل داشتيم.تعداد زيادي از صفحات قمر و بديع زاده و تاج اصفهاني و ويلون صبا من جمله قطعه ي زنگ شتر استاد در ميان اين صفحات بود.بيشتر اوقات پنهاني به طبقه ي فوقاني مي رفتم و دور از چشم اغيار به اين صفحات گوش مي دادم و شيدا و مسعور نواهاي سحر انگيز آن مي شدم. البته دلباختگي اين نوع موسيقي نسبتا سنگين با سن كمي كه داشتم هيچگونه تناسبي نداشت......سال 1329 در برنامه ي موسيقي ارتش ده دقيقه ساز سلو برايم منظور داشتند......سال 1330بود كه رسما در اركستر ابراهيم منصوري مشغول كار شدم.....در جنب اين فعاليت هنري در فيلم ولگرد كه در سال 1331 به روي اكران سينماهاي پايتخت درآمد آواي استاد قوامي و شمس را با ويلن همراهي كردم.....يك سال پيش استادي به نام جينگوزيان كه از قفقاز به ايران آمده بود قطعات كلاسيك غربي را كار كردم.....از سال 1337 در برنامه ي گلها نوازندگي مي كردم.....تاكنون حدود 200 آهنگ ساخته ام.....مدتها عضو شوراي موسيقي بودم.چندي نيز رئيس اداره ي موسيقي راديو شدم.سمتهاي من به ترتيب به اين شرح است : سال 1343 عضو شوراي.موسقي سال 1345 معاون اداره ي راديو تهران و سپس معاون اداره ي موسيقي.سال 1346 تا 1351 رئيس اداره ي موسيقي راديو.سال 1351 تا 1358 غضو شوراي واحد موسيقي.....به ترتيب رهبر اركستر شماره ي 6 و 4 و 2 و رهبر اركستر باربد به مدت شش سال متوالي.
( روحش شاد و يادش گرامی باد )

Blue_Danube
Friday 20 August 2010, 11:54 PM
همایون خرم
از پدري درستكار و آزاده و مادري فهيم و با احساس، پسري پا به عرصه وجود نهاد كه نام او را “همايون” گذاردند. مادرش از شيفتگان موسيقي اصيل ايراني بود و از مقام هاي موسيقي ايراني به دستگاه همايون علاقه اي وافر داشت. به همين دليل هم نام “همايون” را براي فرزند خود انتخاب كرد. همايون خرم در سن 10-11 سالگي به مكتب استاد صبا راه يافت و به علت استعداد شگرف در 14-15 سالگي يك شبه ره صد ساله را پيمود و به عنوان نوازنده 14 ساله، در راديو ساز تنها اجرا كرد. بعدها در بسياري از برنامه هاي موسيقي راديو، خصوصاً در برنامه گلها، به عنوان آهنگساز، سوليست ويلن و رهبر اركستر آثاري با ارزش ارائه داد. همايون به موازات فعاليت عاشقانه و در عين حال محققانه در موسيقي ايراني، از كسب علم نيز غافل نبود و در اكثر مراحل تحصيل از شاگردان ممتاز بود و تحصيلات عاليه خود را تا اخذ دانشنامه در رشته مهندسي برق ادامه داد. سمت هاي ايشان در زمينه هنر و موسيقي؛ عضويت در شوراي عالي موسيقي راديو، رهبري اركستر سازهاي ملي، استاد دانشكده موسيقي ملي و هنرستان شبانه، آهنگساز در برنامه هاي موسيقي ايراني و خصوصاً برنامه گلها، رهبري اركستر گلها و سوليست ويلن بوده است. تعدادي از آهنگ هاي ايشان مانند: تو اي پري كجايي(سرگشته)، امشب در سر شوري دارم (غوغاي ستارگان)، ساغرم شكست اي ساقي (طاقتم ده)، رسواي زمانه منم، آيا همه شما بي گناهيد، اشك من هويدا شد، پيك سحري، بعد از تو هم در بستر غم مي توان خفت، ساقي ببين، دل پريشانم زغم گرفته، آواي خسته دلان و ده ها آهنگ ديگر، همگي بيانگر نبوغ همايون خرم در كارآهنگ سازي است. شايان ذكر است همايون خرم در ضمن تسلط در نوازندگي و بداهه نوازي، آهنگسازي خلاق و كم نظير و در عين حال مسلط به ظرايف نظري و تئوريك موسيقي ايراني است و از اين نظر پژوهشگري با ارزش و محققي ممتاز به شمار مي رود.

آ ثار اجرايي :
برنامه هاي متعدد گلهاي رنگارنگ، برنامه هاي موسيقي FM راديو، برنامه هاي بداهه نوازي در راديو، تعدادي برنامه تك نوازان با همكاري هنرمندان ديگر به صورت همنوازي؛ همچنين همنوازي با هنرمنداني مانند شادروان استاد جواد معروفي، استاد جليل شهناز، استاد فرهنگ شريف و شادروان منصور صارمي همراه با ضرب شادروان جهانگير ملك و شادروان امير نآثار موسيقي ايشان به صورت كاست و لوح فشرده (CD) شامل همنوازي با استادان جواد معروفي، جليل شهناز و فرهنگ شريف هم اكنون در اختيار علاقمندان است.
آثار مكتوب:
1. رديف اول چپ كوك (نواي مهر)؛ شامل آوازها، چهارمضراب ها، قطعات و تعدادي از آهنگ ها.
2. رديف دوم راست كوك؛ شامل تعدادي از پيش درآمدها، چهارمضراب ها و رنگ ها كه هم اكنون در حال آماده سازي و چاپ است. از فعاليت هاي ديگر ايشان مي توان يه سخنراني درباره موسيقي ايراني در مراكز هنري و فرهنگي اروپا و آمريكا مانند دانشگاه UCLA، دانشگاه گيلان، دانشگاه پزشكي شيراز (درباره استاد صبا و موسيقي ايراني)، انجمن موسيقي فارس (درباره استاد ابوالحسن صبا)، دانشگاه علامه طباطبايي (درباره مقامات موسيقي ايراني)، فرهنگسراي ارسباران (درباره استاد علي نقي وزيري)، دانشگاه صنعتي اصفهان (درباره مشخصات موسيقي ايراني) و سخنراني هاي متعدد ديگر در تالار رودكي تهران به مناسبت هاي مختلف اشاره كرد.



(با اميد موفقيت ايشان در عرصه موسيقی )

Blue_Danube
Friday 20 August 2010, 11:55 PM
اسداله ملک
اسداله ملک به سال 1320 در تهران محله ی دروازه دولت متولد گردید.وی که کودکی باهوش و با قریحه بود از همان اوان طفولیت دلبسته ی ترنمان موسیقی شده با ویولونی که در منزل داشتند پیش خود تمرین میکرد.او پس از چندی که پنجه هایش با سیم های ویولون آشنا و ملودی هایی فرا گرفت به کلاس استاد ابوالحسن خان صبا مراجعه کرد و مدت طولانی نزد استاد تجربیات بسیار اندوخت.سپس به هنرستان موسیقی ملی رفت.زمانی که استاد به هنرستان برای ثبت نام می رود تقریبا با دست هایی پر وارد میشود چنانکه یک دستش ویولون و دست دیگرش کمانچه و با استعدادی وسیع و شکوفا در این هنرستان وارد میشود.ضمن تعلیم گرفتن از استادانی چون: ابوالحسن صبا, روح اله خالقی, علی محمد خادم میثاق و غیره... در ارکستر انجمن موسیقی ملی به رهبری روح اله خالقی به نوازندگی می پردازد.ملک پس از اخذ دیپلم از این هنرستان برای ادامه ی تحصیل در رشته ی موسیقی در دانشکده ی هنر های زیبا نام نویسی کرد و از دانشکده نیز موفق به دریافت لیسانس موسیقی گردید.ملک از فوت استاد صبا به عنوان استاد هنرستان مدت سه سال در هنرستان موسیقی ملی تدریس و کلاس شادروان صبا را اداره میکرد. هفده سالگی رسمآ به رادیو راه یافت.وی در این با ساختن چهار مضراب معروف ((گریه لیلی)) در دستگاه دشتی تکنوازی را در این سال آغاز کرد.این چهار مضراب با کوک مخصوص ((ر , می , دو , لا))و چهار مضراب دیگری در اصفهان با کوک ((دو , لا , لا, می)) وی را به شهرت فراوان رسانید و از این زمان بود که به آهنگسازی روی آورد و اولین آهنگش را ترانه ساز معروف رادیو بیژن ترقی به نام ((حکایت دل)) شعر گذاشت که در زمان خود شهرت فراوان یافت.با گذشت زمان سایر خوانندگان رادیو آهنگهایش را اجرا کردند وچون این آهنگها از اصالت خاص موسیقی سنتی ایران برخوردار بود باعث شهرت هر چه بیشتر آهنگساز و خواننده ی آن می شد.سپس به همراهی ارکستر های مختلف به برنامه ی ((گلها)) راه یافت و در این برنامه با خوانندگانی مثل: حسین قوامی, محمود محمودی خوانساری, اکبر گلپایگانی, محمدرضا شجریان, کوروس همکاری کرد. ملک ضرب شناسی را نزد حسین تهرانی آموخت و بعدها با این استاد نامدار برنامه های متعددی را در رادیو و تلویزیون اجرا کرد که نوارهای آن شاید هنوز باقی مانده باشد.از آن پس در برنامه ی تکنوازان با آقایان: احمد عبادی, رضا ورزنده, جلیل شهناز و فرهنگ شریف برنامه هایی اجرا کرد که خاطره ی آن هنوز در اذهان باقی مانده است. زمانی که مارسل استپانیان ارکستر پاپ را در رادیو وتلویزیون تشکیل داد عده ای از نوازنده های این ارکستر از موزیسین های فرانسوی بودند تنها ویولونی که در این ارکستر همکاری داشت اسداله ملک بود که در اجرای قسمت مربوط به خود آنچنان استادانه عمل کرد که به او لقب ساز ((آرشه سحر آمیز)) دادند.چندی بعد ((یهودی منوهین)) ویولونیست بزرگ دنیا که برای کنفرانس موسیقی جهانی به ایران آمده بود وقتی ویولون ملک را در سالن آمفی تئاتر هنرهای زیبای کشور را شنیداز وی دعوت نمود تا در این فستیوال ها شرکت نمایدو وی در فستیوال های لیون(فرانسه) و نیز(ایتالیا) و پامپالونا(اسپانیا) همراه آقایان: احمد عبادی, حسین تهرانی, حسین ملک وغیره... شرکت و در ونیز گروه آنان مقام اول موسیقی جهانی را نصیب خود کردند.اسداله ملک یکی از سلست های خوب و موفق برنامه ی گلها بود به طوری که هر کس ساز سلوی وی را می شنوید بی اختیار تحت تاثیر پنجه های شیرین و آرشه سحر آمیز ش قرار میگرفت.ملک مدتی نیز با همکاری آقای منوچهر جهانبگلو برنامه ای به نام:((نوایی از موسیقی ملی))را تنظیم کردند که بعدها از ((گلها)) به عقیده ی عده ای از صاحبنظران یکی یکی از برنامه های خوب و موفق رادیویی موسیقی ملی بود.
مرحوم استاد پرویز یاحقی در مورد اسدالله ملک میگوید: اسدالله ملک استاد بسیار خوب وچیره دست ویولن می باشد که توانسته است این ساز وحشی و رام نشدنی را به تسلط خود درآورد

( روحش شاد و ِيادش گرامی باد )

Blue_Danube
Friday 20 August 2010, 11:56 PM
روح الله خالقي
روح الله خالقي در سال 1285 در كرمان متولد شد ، سالها شاگرد ممتاز استاد علينقي وزيري و از مفاخر موسيقي ملي ايران بود بهترين سالهاي زندگيش را صرف دل انگيز ترين هنرها كرد و به تشخيص اهل فن موسيقي ايراني و فرنگي ، شناخت او صلاحيت كامل يافت در سال 1325 انجمن موسيقي ملي ، به همت اوتاسيس شد و سه سال پس از آن با تاسيس هنرستان ملي موسيقي به يكي از آرمان هاي هنري كشور ما جامه عمل پوشاند . انتشار آثار متعدد شامل متد و دستورهاي علمي براي تدريس موسيقي ملي خدمت بزرگي به هنر كرد . هم اكنون قطعات آواز ، قطعات اركستري ، اتودها ، آثار ساده مدرسه يي ، كتاب ها و رسالات علمي مانند نظري به موسيقي ، از او به جاي مانده است كه هر كدام داراي ارزش فراواني است .خالقي علاوه بر رياست هنرستان موسيقي ملي تا هنگام فوتش رهبري اركستر (( گلها )) عضويت شوراي موسيقي راديو ايران را دارا و مدتها سرپرستي اركستر هاي شماره يك و دو راديو را به عهده داشت . روح الله خالقي در دامان پدر و مادري كه هر دو در نواختن تار مهارت داشتند تربيت يافت ، او نيز از كودكي به موسيقي علاقه مفرطي نشان مي داد ولي پدرش از بيم اين كه مبادا وي از تحصيل عقب بماند او را از اشتغال به موسيقي منع ميكرد . اما روح الله كوچولوي آن روزي، هر وقت خود را در خانه تنها مي يافت با عشق عجيبي كه به موسيقي داشت (( مخفيانه و پنهاني )) تاري را كه بزرگتر از جثه اش بود بغل مي گرفت و مشغول نواختن مي شد!!بالاخره در نتيجه علاقه خستگي ناپذير وي به موسيقي ، پدرش مجبور شد او را از هفده سالگي در آموختن ويلن آزاد بگذارد بعد از يكي دو سال به محض اينكه مدرسه موسيقي وزيري تاسيس شد اولين شاگرد استاد وزيري بود كه به فراگرفتن موسيقي پرداخت و چون احساس كرد كه موسيقي دان بايستي در درجه اول داراي اطلاعات كافي باشد اين بود كه مجددا در ضمن اينكه موسيقي را ترك نكرد تحصيلات متوسطه خود را در دارالفنون و عالي رادر دانشسراي عالي در رشته ادبيات كه ارتباط بيشتري به موسيقي داشت به پايان رسانيد .
خالقي در مدت بيست و هفت سال كه در رشته موسيقي ايراني كار كرد بيش از صد آهنگ و دو جلد كتاب (( نظري به موسيقي )) كه جلد اول آن مربوط به قواعد و اصول كلي موسيقي است و جلد دوم تاريخچه موسيقي و قواعد و اصول موسيقي ايراني است و كتاب ديگري نيز به نام (( هم آهنگي موسيقي )) راجع به توافق و تناسب اصوات نوشته است كه با كمك وزارت فرهنگ در سالهاي 1316 و 17 و 20 به چاپ رسيده است .
ديگر از آثار او علاوه بر تعدادي اتود براي ويولون و عود و تار عبارتست از (( رنگارنگ )) ، ( خالقي در مورد ساختن اين قطعه گفته است : منظور من اين بود كه روي هر يك از دستگاههاي ايراني يك چنين قطعه اي بسازم ، در واقع مبناي كار نو آموزان است . اين فكر بديع اگر جامه عمل بخود به پوشد اساسي براي كار كمپوزيتورهاي آينده به جاي مي ماند . ) اين اثر بطوري كه از نامش مستفاد مي شود همچون گلستاني است كه داراي گلهاي رنگارنگ باشد ، ضرب ها و حركات مختلف اين قطعه و به طور كلي فرم و يا پيكره آن واجد اين امتياز است كه آن را مبناي كار قرار بدهند به علاوه آهنگهاي : (( يار رميده )) ، (( وعده وصال )) ، (( پيمان شكن )) ، (( نغمه نوروزي )) ، (( بهار عشق )) ، (( مستي عاشقان )) ، (( شب جواني )) ،(( شب من ))و (( اميد زندگاني )) ‌تصانيفي است كه توسط اين موسيقي شناس عاليقدر ساخته شده است .مرحوم خالقي در موسيقي سخت پيرو استادش مرحوم كلنل علينقي وزيري بود وهمواره اعتقاد داشت كه وزيري خدمتي به موسيقي اين كشور كرده است كه تابحال احدي به هيچيك از صنايع ظريفه اين مملكت نكرده است و مي گفت تا موسساتي وجود نداشته باشند كه بدان وسيله بتوان اين روش ترويج كرد زحمات وزيري آن چنان ثمر بخش نخواهد بود .
( روحش شاد و يادش گرامی باد )

Blue_Danube
Friday 20 August 2010, 11:56 PM
ابو الحسن صبا
خاندان صبا از فرزندان فتحعلی خان متخلص به صبا و ملقب به ملک الشعرای هستند. وی در اصل از مردم ‏آذربایجان و از خاندان امرای دنبلی است.‏ ابو الحسن صبا، استاد فقید موسیقی ایران، نواده محمود خان ملک الشعرا و فرزند کمال السلطنه در سال 1281 به ‏دنیا آمد.‏پدرش پزشکی نامدار و با کمال بود و به شعر و موسیقی علاقه داشت به همین جهت هم پسران خود عبد الحسین و ‏ابو الحسن را برای فراگیری موسیقی به استادان زمانه سپرد.‏ ابو الحسن صبا محضر اغلب استادان بزرگ مانند میرزا عبد الله، حسن خان اسماعیل زاده، حاجی خان ضربی، ‏حسین خان هنگ آفرین، علی اکبر شاهی، نایب اسد الله نی زن، اکبر خان فلوتی، درویش خان، علی نقی وزیری ‏را درک کرد و از هر یک از این شاخه ها گلها چید و به کمک استعداد و هوش سرشار خداداد،سبکی خاص در ‏موسیقی ایران به وجود آورد و آن را به هنرجویان تعلیم داد و یادگاری هایی نفیس از خود باقی گذارد که همواره ‏مورد استفاده هنر پژوهان خواهد بود.‏ ابو الحسن صبا از اوان کودکی گوشش به موسیقی آشنا بود و به تحصیل آن اشتیاق فراوان داشت. زیرا ندیمه عمه ‏اش ربابه روان بخش که پیوسته در خانه آنها بود خوانندگی می کرد و ضرب می گرفت و کمال السلطنه نیز در ‏ایام فراغت خود به نوازندگی سه تار مشغول بود. صبا مقدمات نواختن سه تار را از پدر و ضرب را از ربابه فرا ‏گرفت و مدت چند سال از محضر استاد زمان میرزا عبد الله در نوازندگی سه تار استفاده فراوان برد و پس از ‏درگذشت آن هنرمند بزرگ برای تکمیل این ساز نزد درویش خان رفت و چند دوره ردیف را هم پیش ان نابغه هنر ‏موسیقی کار کرد.‏
صبا به نواختن انواع سازهای موسیقی علاقه فراوان داشت. از اینرو مدتی نیز پیش درویش خان تار زد و نواختن ‏سنتور را نزد علی اکبر شاهی فرا گرفت، پس از در گذشت این هنرمند در سال 1317 شمسی به مدت یک سال ‏نزد حبیب سماعی به فراگیری سنتور پرداخت ولی چون حبیب سماعی مردی پریشان و نا منظم بود نتوانست ‏نوازندگی این ساز را به پایه سه تار و ویلون برساند.‏ صبا برای تکمیل نوازندگی ضرب، استاد معروف ضرب حاجی خان عین الدوله را انتخاب کرد و برای نواختن ‏ویلون را از روی کمانچه شروع کرد، ولی چون تکنیک و خصوصیات نوازندگی ویلون با کمانچه فرق داشت ‏جزو شاگردان حسین هنگ آفرین که نوازندگی ویلون را در شعبه موزیک دارا فنون از معلمین اروپایی فرا گرفته ‏بود فرا گرفت، نزد این استاد با نت موسیقی نیز آشنایی پیدا کرد.‏ در سال 1302 ش کلنل علی نقی وزیری از اروپا به ایران آمد و مدرسه موسیقی را تاسیس کرد و صبا برای ‏تکمیل هنر خود به آن مدرسه رفت و با استفاده از سبک وزیری و در اثر آشنایی با اسلوب صحیح ویلون، روشی ‏نو برگزید ولی از آنجا که سوابق کافی در موسیقی ایرانی داشت مانند سایر نوجوانان مفتون عظمت موسیقی ‏اروپایی نشد و از نغمات موسیقی محلی که به آن دلبستگی داشت جدایی نگرفت و کوشش کرد آنها را به سبکی نو ‏بسازد.‏ در سال 1308 مدیریت مدرسه جدید التاسیس صنایع ظریفه در رشت به عهده صبا گذارده شد. بعد از دو سال و ‏نیم که از عمر مدرسه صنایع ظریفه گذشت استاد صبا در اثر ناسازگار بودن آب و هوای رشت با وضع جسمی ‏اش به تهران برگشت و کلاس درس موسیقی خود را در محل فعلی ( موزه صبا) واقع در کوچه ظهیر الا سلام، ‏تشکیل داد.‏ از سال 1320 به سمت هنر آموزی به خدمت وزارت فرهنگ در امد. و بعد استاد هنرستان موسیقی ملی و نیز ‏سرپرستی ارکستر شماره یک هنرهای زیبای کشور را به عهده گرفت.‏ صبا ساز ویلون را که سازی خارجی بود به عنوان سازی کامل در خدمت موسیقی ایرانی گرفت و امروز این ساز ‏در موسیقی ما شناسنامه ای همپایه شناسنامه خود در اجرای موسیقی دارد.‏

• آثار ابو الحسن صبا :
1. کتاب دوره اول، دوم، سوم ویولن
‏2. کتاب دوره اول و دوم، سوم، چهارم سنتور
‏3. کتاب دوره اول سه تار

• آثار غیر مستقل :‏
1. سلوی ای وطن کتاب دستور ویولن وزیری‏
‏2. چهار مضراب سه گاه، کتاب دستور ویولن وزیری
‏3. رنگ بیات ترک، کتاب 23 قطعه ضربی‏
‏4.پیش درآمد ترک، 18 قطعه پیش درآمد‏
‏5. نوید بهار، کتاب اول ویولن
‏6. چهار مضراب ساده در ماهور، کتاب اول ویولن
‏7. دستور ضرب
‏8. ردیف کامل آوازهای ایرانی
• آثار صبا ملهم از موسیقی محلی :
1.دیلمان (دشتی)‏
‏2. امیری یا مازندرانی (دشتی)‏
‏3. زرد ملیجه ( دشتی)‏
‏4. به زندان (شوشتری)‏
‏5. در قفس (دشتی)‏
‏6. رقص چوبی ( دشتی)‏
‏7. کوهستانی (دشتی)‏

استاد ابو الحسن صبا موسیقی دان بزرگ ایران در تاریخ 29 آذر 1336 در ساعت 5 بامداد بر اثر پاره شدن یکی ‏از شریانهای قلبش جهان را در 55 سالگی به درود گفت و جامعه موسیقی ایران را برای همیشه در سوگ خود ‏فرو برد، مدفن این بزرگ مرد و یگانه موسیقی ایران در ظهیر الدوله شمیران است.‏
( روحش شاد و يادش گرامی باد )