PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : همراه با پاکو دلوسيا



Atta-Flamenco
Friday 19 June 2009, 08:01 PM
همه ما نام پاكو د لوسيا را شنيده ايم ، در ايران يا بهتر بگوييم در جهان كمتر كسي وجود دارد كه نام او را نشنيده باشد ، همه مي دانند او گيتار مي نوازد . در مقاله فوق به بررسي زندگي و آثار اين نوازنده و همچنين اظهار نظر هاي مختلف از ديگر نوازندگان فلامنكو در رابطه با او را با هم خواهيم خواند .
شخصیت پاکو ( فرانسیسکو سانچس گومز، متولد شده در آلخسیراس، کادیز 21/12/1947). از همان زمان که جوهر قلم ها در رابطه با وی روان گشت تحسین همگان را را برانگیخته است. این متن در رابطه با زندگینامه وی و بسط آن از دریچه فلامنکو میباشد، آن نیروی عظیمی که از روی صندلی تماشاچی ها شنیده، دیده و احساس می شود. شخصیت معروف ما در خانه الخسیرایی در خیابان سن فرانسیسکوُ متولد شد.

You can see links before reply
بدون شک این خانه همانی نبود که اولین آوای نواختن پاکو کوچك از آن به گوش می رسید. آنها در منطقه ای دیگر در خانه ای نه چندان دور ازخیابان های بارسلونا تولید می شدند.فرانسیسکو سانچس گومز آخرین فرزند از پنج فرزند آنتونیو سانچز پسینو و لوییزا گومز می باشد، گیتاریست عاشق و فروشنده خیابانی و یکی دیگر از محافظین این نسل با دلی مملو از عشق و کمک به هموطنان در روزگاران سخت اسپانیا برای زندگی کردن می نواخت.
هرگز از تکرار آن خسته نمی شد. پدر و برادرش رامون بودند که ازهمان دوران کودکی نواختن گیتار را به او آموزش دادند. امروزه شاید آن رفتار خردمندانه در قبال پاکو به نظر خیلی زود برسد ولی اینطور نیست چون فلامنکو از کودکی در رگ های او جریان یافت. وی از دوران کودکی صدای همه هنرمندانی را که از آلخسیراس می گذشتند، شنیده بود و وقتی برای اولین بار یک گیتار را بین پاهاش گذاشتند به نظر میرسید که این دو دوست جدید سال هاست که همدیگر را می شناسند، حد اقل از نظر دیداری و شنیداری.اولین سال های این گیتاریست به نوعی منظم جهت یادگیری تکنیک های معتبر و اساسي فلامنكو سپري می شد. او سعی بر این داشت تا بدون هیچ گونه مشکلی انچه را که در سر داشت با گیتارش انعکاس دهد. درونش مملو از پدیده های نو و تازه بود.
درباره پاکو
فلامنکو نوازان از يک استاد و از يک مرد مي گويند :
این نزدیکی به شخصیت پاکو د لوسیا نمی توانست مانند رابطه ی بعضی از اشخاصی باشد که خیلی نزدیکتر به او بودند. آدم هایی چون استرادا شخص مورد اعتماد وی برای اجرای برنامه ها و پروژه های حرفه ای اش یا موزیسین هایی چون خوزه خیمنس " ال ویخین" آگوستین کاربونی " ال بولا" یا نینیو خوزه له . همه کسانی که در رابطه با استاد مطالب گفتنی زیادی دارند.با خوان استرادا ، یکی از این چهار یا پنج نفری که زمان زیادی را در زندگی با پاکو گذرانده است، صحبت می کنیم.او برای ما اینطور توضیح می دهد:
اولین برخورد ما در بارسلونا حدود سی و پنج سال پیش بود زمانی که من تازه شروع به گیتار زدن کرده بودم، و به طور حتم او برای ما مانند آینه بود. حالا می بینی که زندگی چه چرخ هایی که نمی خورد، در آن زمان ما فقط چند تا گیتاریست در بارسلونا بودیم و همه ی ما مبهوت پاکو . پر واضح است که او من را به خاطر نمی آورد ولی من کاملا او را به یاد دارم. همیشه می گویم اگر می خواهی کسی تو را به خاطر داشته باشه 100 دلار بهش بده می بینی که هرگز تو را فراموش نمی کند.( می خندد)

You can see links before reply
خب او با کامارون به بارسلونا آمد. و هیشه سوال های طرفدارانش را یادداشت می کرد. من مثل یه طرفدار پرو پا قرص به همه ی کنسرت هاش می رفتم.تا اینکه در سال 1993 من برای آخرین قرار داد حرفه ایم در کانکون کار میکردم که هم زمان با استراحت پاکو در ساحل کارمن بود.آنجا جایی بود که خیلی به هم نزدیک شدیم و تقریبا هر روز همدیگر را می دیدیم.وقتی کارم در سالن تمام می شد سوار ماشینم می شدم و به ساحل کارمن می رفتم تا زمانی را با گروه "تیو پرینگه" ( عمو پرینگه) بگذرانم ،اوه چه خاطرات خوبی، وقتمون به جک گفتن ماهی گیری و آشپزی و چیز های دیگر می گذشت. آنجا فرنسیسکو سانچز واقعا فرانسیسکو سانچز بود نه پاکو و من با تمام وجودم لذت می بردم.
خوزه خیمنس " ال ویه خین" ( مادرید 1962) یکی از بزرگترین گیتاریست های مادرید است. و پاکو د لوسیا او را به خوبی می شناسد به همین خاطرهم در اجرای سال 1998 اگرچه تماس با او خیلی دور از دسترس بود ولی پاکو چندین بار او را به گروهش دعوت کرد.
من و پاکو از مدت ها پیش همدیگر را می شناختیم. وقتی سه ساله بودم برای دیدنش به سالن تئاتر رئال رفته بودم و یادم می آید اولین باری که او را رو در رو دیدم در کامرینو بود.من خیلی هیجان زده شده بودم. او قبلا با پدرم که یک رقصنده بود یک دیسک ضبط کرده بود. به هین خاطر این امکان را داشتم که او را از نزدیک ببینم.هر وقت که می توانستم و او در مادرید کنسرت داشت برای شنیدن گیتارش می رفتم .بعد او برای دیدن من و بقیه به زامبرا می آمد، جاییکه با آنتونیو کانالس کار می کردیم و کار های جالبی را انجام می دادیم. او به من می گفت که گیتار زدنم را دوست دارد و من ذوق زده می شدم.
اما از این که بگذریم، آنچه که در آن زمان دوست داشتیم، دارم از بیست سال پیش یا شایدم بیشتر صحبت می کنم، فوتبال بازی کردن بود. آخه پاکو عاشق فوتبال بود. ما ساعتها وقتمان را در تیم فوتبال و در سالن ورزشی ارکاسیتاس می گذراندیم.او من را به عنوان دومین گیتاریست گروه انتخاب کرد و من نمیتوانستم باور کنم. یکی از بزرگترین شادی های زندگیم زمانی بود که او در استودیو با یک بیژامه راه راه ، داشت صدای دومین گیتار را ضبط می کرد.
به نظر میرسد که از ابتدا تکنیک گیتاریست آگوستین کاربونی " ال بولا" با پاکو د لوسیا یکی بود. از زبان بولا می شنویم:
"اواسط سال 80 بود که او برای ما فلامنکویی ها حکم خدا را داشت. در نتیجه ی نواختن سابیکاس در سالن تئاتر آلکالا پالاس مادرید بود که شروع به نوازندگی کردم.و آنجا او را شناختم. در آن زمان وی به کانستروس ( جایی که کار می کردم) می آمد.برای گوش کردن به من و "لا ماکانیتا" جلو می نشست و در این حال سرما تمام وجودم را فرا می گرفت.

You can see links before reply
از زمانی که برادر زاده اش وارد صحنه شد و از من خواست تا کمکش کنم، یک دوستی بین ما ایجاد شد. از آنجا در رابطه با فلامنکو با هم به توافق رسیدیم. و توانستم دوستی کوچکی را با او برقرار کنم. پاکو همیشه با من خیلی خوب بوده است." ال بولا هم مانند پاکو به فوتبال الخسیرا علاقه مند بود. " روزهای سه شنبه و جمعه فوتبال بازی می کردیم. پاکو عاشق فوتبال بود."
فوتبال و چیزهای دیگر.خوان استرادا مي گويد:
دوستان استاد او را بیش از یک دانشمند می دانند.چرا که در کانکون ماهی های دریای کاریبه و مسابقات فوتبال او را شاد می کردند. مهمانی های پر هیاهو برگزار می کرد.وبعد از آن شروع می کرد به شنا کردن وبعد هم بازی می کردیم تو بازی همش تقلب می کرد .دوست نداشت که ببازه.(می خندد)
همچنین عاشق غذاخوردن بود و یک هم پای خوبی سر میز غذا . همیشه می شد تو آشپزخانه پیداش کرد. اشتهای خوبی داشت و از بین همه غذا ها ماهی سرخ شده را خیلی دوست داشت. از طرف دیگه خوان خوزه اردیا اردیا " نینیو خوزه له" ( المریا 1947)، برای مدتی با پاکو زندگی می کرد." یادم می آید اوایل سال 2004 بود که در دنیای فلامنکو شنیده میشد که استاد به دنبال جمع اوری گروهی برای اجرای کاست "cositas buenas " است. واقعا سورپرایز شدم زمانی که تلفنی دریافت کردم با این مضمون که به عنوان گیتاریست گروه انتخاب شده بودم و این که با موزیسین هایی هستم که قبلا در کنسرت های مختلف با آن ها کار می کردم. (فکرش را بکنید)ما مثل احمق ها خوشحال بودیم."

Atta-Flamenco
Friday 19 June 2009, 08:08 PM
You can see links before reply
همه ی کسانی که با پاکو د لوسیا کار کرده اند در رابطه با نظم وانظباط و دقت او در ضبط و اجرا هم عقیده اند. "ال ویخین " خیلی خوب اين مورد را بیان میکند:تا جاییکه دیدم، همیشه می گویم که او گوش خیلی خوبی داشت و در حال ضبط کردن به خوبی می شنوید. و اگر کسی می گفت این کار خوب و ضبطش بهتر از این نمی شود ولی برای او کافی نبود و آنقدر ضبط می کرد تا به یک ضبط ایده ال برسد. خوان استرادا در این رابطه می گوید:
پاکو مشکل پسندترین آدم دنیا است و از همه ی ما اطرافیانش نیز این انتظار را دارد.یادم می آید وقتی در تولدو با هم زندگی می کردیم هر روز صبح باید یک مروری بر روی کارهای آن روز می داشتیم در واقع روزی نبود که با یک صبح به خیر خالی شروع شود. یک فرد با یک شخصیت خاص هست.همان قدری که خوبه همان اندازه هم بده. هیچ کس فکر نمی کند که آدم قدیسی باشد.که وقتی عصبانی می شود.... تمام(می خندد).
آگوستین کاربونی با احترام اینطور می گوید:
پاکو همیشه به من فشار می آورد که در برخورد با کارهایم احساسی باشم. انگار دریک دنیای دیگر است و همیشه با دل و جون به فعالیت هاش می پرداخت. کنسرت های پاکو به خوبی تحت کنترل یک رهبر و گروهش است. همه چیز به خوبی پیش می رود ولی این به این معنی نیست که هیچ استرسی نباشه.
خوزه خیمنس می گوید:
پاکو همیشه تا قبل از اجرا استرس دارد و می گوید که ترسو مي باشد .باور نمی کنید ولی اگر دقت کنید متوجه می شوید که قبل از کنسرت هایش خیلی استرس دارد و او سعی می کند برای ارتباط برقرار کردن با دیگران آرامش خودش را حفظ کند. او خیلی باهوش است. متوجه می شوید که کنسرت های پاکو هر آنچه را که بخواهید به شما میدهد. اگر غمگین باشی تو را به گریه وا می دارد.و اگر خوشحال باشی شادترت می کند. و حالا با هر حالت و روحیه ای که باشی همان احساس را می دهد. به همین خاطر است که باور دارم بهترین است.بعد از تمام شدن کنسرت شروع می کند به گرفتن اشتباهاتش و می گوید که خیلی بد زدم در حالیکه برای شنونده خیلی عالی بوده است.

You can see links before reply
خوان اعتقاد دارد که توجه پاکو در کنسرت ها خیلی بیشتر از کارهای خصوصی است:
پاکو همیشه در حال تغییر است وی پیش از هر کنسرت شروع به متمرکز کردن گروه می کند وی بسیار حرفه ای است و می خواهد که کسی خارج از کنترل وی نباشد و اینکه هرکس در جایگاه خود قرار بگیرد. اگر چه برای تمام کار هایش مدیر وجود دارد. بعد از کنسرت دوباره فرانسیسکو سانچس می شود. که برای من یک شخص فوق العاده دوست داشتنی است.
گروه پاکو د لوسیا متشکل از بزرگترین نوازنده هاست. من فکر می کنم کسانی که با پاکو هستند انسان های پاک و آرامیند که علاوه بر اینکه نوازنده های بزرگی اند فلسفه ی موسیقی را نیز به یمن داشتن معلمی خوب در یک زمان مشخص فرا گرفته اند و همه ی آن ها به دنبال یک هدف واحد هستند.
پاکو خیلی حساس است و نمی خواهد مشکلی به وجود بیاید.من به خاطر اینکه با او باشم ساعت ها و ساعت ها مطالعه کردم و وقتی رفتم به او بپیوندم ، دو آکورد را با هم اجرا کردیم و به من گفت "اینجوریه ، امتحان نمی دهیم می دونم که بلدی." به نظر میرسد خیلی سختگیر باشد ولی در واقعیت خیلی خوب است چون به تو اعتماد به نفس می دهد استرس را از تو می گیرد و کاری می کند که از گیتارت لذت ببری.
در همین رابطه نینیو خوزه له میگوید چیزی که خیلی برای من اضطراب آور است اطمینان از انتقال درست آنچه هستیم می باشد. در کنار او بودن خیلی راحت است او به تو استعداد می دهد به طوریکه خود را پایین تر از کسی حس نمی کنی. قبل از نواختن با تمرین صدا خودمان را گرم می کنیم.
از آرامش استاد پاکو د لوسیا همیشه اینگونه نقل شده که :
او دوست بیرون از خانه نیست او دوست دارد در خانه بماند، ماهیگیری کند و با اطرافیان خودش باشد. هر چقدر از سادگی او بگویم خسته نخواهم شد. آدم هوسرانی نبود براش مهم نبود که کجا غذا بخورد. کسانی را می شناختم که اهل هیاهو و شناخته شدن بودند ولی او اینطور نبود.او یک آدم معمولی بود.
خوان استرادا فروتنی و سادگی استاد را چنین بیان می کند:
در کانکون بود که فهمیدم بهترین گیتاریست دنیا با تمام طرفدارانش از سراسر این کره خاکی و با تمام تکنولوژی های موجود اجازه گسترش وب سایت را نمی داد. نه بیش از آنکه پایگاهی برای ارتباط با طرفداران باشد. به این شکل بود که یک وب سایت برایش ساختند.

You can see links before reply
اما سر انجام و بعد از اطلاع دادن و پرسیدن از او و فرزندانش پذیرفت و و اجازه داد بعد به شکل تجاری کتاب و گیتارها با نام او فروخته می شدند. اینجا رابطه ی تجاری دیگری شروع می شود اگرچه واقعا من میلیون ها بار آن را تغییر دادم. می گویم که پاکو از جمله هنرمندانی است که دوست ندارد نامش برای مسائل تجاری استفاده شود. من او را می فهمم چون او با خود این طور می اندیشد که چرا من وارد این اوضاع در هم و بر هم شوم؟ از شخصیت من که با موسیقی و گیتارم در دنیا کسب کرده ام برای فروش گیتارها استفاده می کنند اگر چه آنها را امتحان و تایید می کنم ولی به من احساس جدیدی جز صدمه زدنم نمی دهند.
خوب دلیل قانع کننده ای است. پاکو چنان قلب بزرگی دارد که با تمام وجودش به من و خانواده ام کمک کرد که ما همیشه مدیون او هستیم . همچنین دوست دارم رامون د آلخسیراس برادر بزرگ پاکو و عضو شرکت را معرفی کنم. شخصی مشتاق و علاقه مند که در تمام اجرا ها همه کاره می باشد. همان طور که قبلا گفتم پاکو خیلی آدم ساده ای هست ساده زندگی می کند و کم ادعا هست. در کامرینو، بودن شیر قهوه ، میوه و آنچه که معمولا در کاترینگ هست و همینطور چیزی برای خوردن ضروریست.و تنها چیزی را که تقاضا دارد تنها بودن قبل از ورود به صحنه می باشد.
نینیو خوزه له انسانیت استادش را اینگونه مورد تحسین قرار می دهد:
نزدیکی که با استاد حس می شود کلی است. همان قدر که در صحنه این احساس وجود دارد در خارج از آن نیز همین طور است. اگر برای هر یک از موزیسین ها مشکلی پیش آید اولین کسی که نگران می شود اوست. اگر هم ما به جشنی برویم او هم با ما می آید." در رابط با خلق و خوی او می گوید: " هرگز نمی شود او را درست و به اندازه ی کافی شناخت."
در این باره خوان استرادا می گوید:
در بین همه او به عنوان فردی بذله گو و شوخ به چشم می خورد.واقعیت این هست که گاهی از اینکه اعتماد او را جلب کردم پشیمان می شوم چون چیزهایی به من گفته که یک روز ( البته با اجازه خودش) در یک کتاب خواهم نوشت و کسانی که او را نمی شناسند توجه شان جلب می شود که این شخص کیست که ما داریم از او صحبت می کنیم..."داریم با کسانی صحبت می کنیم که روزها با پاکو زندگی کرده اند و می توانند مدت ها در موردش صحبت کنند. دوباره نینیو خوزه له:
در اجراها ساعت ها با همهستیم.اما خوب خیلی وقت ها هم این طور نیست سفرها و یا ساعاتی هست که بعد از خستگی کاری احتیاج داریم تا هر کاری که می خواهیم بکنیم. اما گاهی هم با هم هستیم غذا می خوریم صحبت می کنیم فلامنکو می زنیم که بهترین ساعت هاست. اغلب این پاکو هست که وقتی برای دیدن شهری می رویم ، می گوید کجا غذا بخوریم و یا اینکه کجا را ببینیم.
در مورد کار های فعلی و بعدی پاکو خوزه خیمنس چنین بیان می کند:
او در حال حاضر در حال ساخت یک آهنگ است و غیر قابل پیش بینی است. فقط به آنچه که دوست دارد با گرفتن گیتار تو دستاش انجام بده فکر می کند.هرگز بدون گیتارش کاری نمی کند و به اين شكل همه را سورپرایز می کند.
مدیر برنامه هاش اینطور می گوید:
از آینده و دیسک بعدیش نمی توانیم صحبت کنیم. این را فقط خودش می داند ونه هیچکس دیگر، یک راز هست. به نظر من خودش هم نمیداند چی می خواهد درست کند و بزند.این چیزی هست که خودش باید به وجود بیاد ، در رابطه با پیگیریهای پاکو از فلامنکو ویخین می گوید:"
پاکو به روز است. هر چیزی را که در این زمینه تولید می شودبا دقت گوش می کند. و به قضاوت آنها می پردازد به هر حال پاکو در این زمینه بهترین هست. ال بولا از استاد به خاطر عملکرد وی در فلامنکو و گیتار حمایت می کند: "همیشه از من در مورد جوان های گیتاریست آن دوره می پرسند دوره ی جوانی ما که چه کسی بهترین بود مثلا براي او از "ویخین" می گفتم او در corral de la moreríaمی زد تا استاد بهش گوش کند.
ما همدیگر را در candelaمی دیدیم و او برای اینکه به خراردو نونیز گوش کند به cueva می آمد جاییکه موزیسین های زیادی جمع می شدند که برای استاد بزنند. به خاطر دارم که با احترام به تک تک آنها گوش می کرد همچنین یادم می آید وقتی با گروه خورخه و کارلس بناونت شروع کردم به زدن، او به قسمت ضبط آمد و یک پیشنهادی به ما کرد که در بعضی جاها دست بزنیم. در آن دوره کلی چیزها از او یاد گرفتم. همیشه راهنماییم می کرد."
خوان استرادا:" پاکو همیشه از هنرمندان دیگر صحبت می کرد ولی صحبت سازنده و هرگز آن ها را خراب نمی کرد. هر وقت گیتاریستی می دید به او پیشنهاد هایی برای بهتر نتیجه گرفتن از کارش می داد.هرگز نشنیده ام که از کسی انتقاد کند.و هنوز هم عادت به انتقادکردن ندارد و این چیزیه که همیشه باهاش موافق بودم.
نینیو خوزه له در تحسین او میگوید: " همیشه حرف های پاکو در گوشم هستند. زمان هایی که ما را وادار می کند به فلامنکو های قدیمی گوش کنیم، پیشنهاد های خوبی به ما می دهدو خاطراتی را برايمان نقل می کندکه از همه ی آن ها بیش از هر کنسرتی مطلب می شود آموخت.

You can see links before reply
یکی از خاطرات آلمریا: یادم می آید که هشت ساله بودم. پاکو در میدان گاو بازی palma de mallorca گیتار می زد من با پدرم به آنجا رفتیم که صداش را بشنویم و بعد با پاکو به کامرینو رفتیم که او را در حال تمرین ببینیم.پدرم به او گفت که من در حال یادگیری گیتار هستم. او گفت ادامه بده اگر روزی گیتاریست خوبی شوی ازت می خواهم که با من بزنی.
من فکر می کردم من را نمی شناسد و حتی یادش نمی آید بعد از این همه سال. اما یک روز در آلمریا در سومین کنسرت cositas buenas ما رفتیم پدرم را ببینیم او مرا در آغوش کشید و گفت من تورا به خوبی به یاد دارم و این برای من باور نکردنی بود.
همین طور خوان استرادا چنین می گوید:
خیلی وحشتناک بود. در حال اجرای " cositas buenas " بودیم.من در سالامانکا می زدم مثل همیشه به خانه ی استاد رفتم به من گفت: خوان برو پایین و گیتارم را بیار بگذار تو ماشین،من نه ترسو هستم نه تنبل، این کار را می کنم. از تولدو به سمت سالامانکا می رویم. وقتی به هتل رسیدیم استاد گیتارش را در آورد، با تعجب دید که آن گیتارش نیست. فکرش را بکن وقتی صدام زد که این خبر را بگوید می خواستم بمیرم.نمی دانستم چکار کنم. می دانی که چقدر گیتارش براش مهم هست اصلا نمی تواند عوضش کند. سی ساله که با آن می زند.خوشبختانه یکی از بهترین دوست هایش کارلوس رباتو داشت از مادرید برای دیدن کنسرت می آمد. توانستیم که بهش زنگ بزنیمو او گیتار را به سالامانکا آورد. هنوز وقتی یادم میاد تمام بدنم می لرزه.
آگوستین خاطر نشان می کند که خط سیر پاکو به عنوان یک گیتاریست مدل خوبی است: پاکو مدرسه ی گیتار را گذرانده با علم ودانش بسیار برای هر آوازی می زند. آنجا آهنگ و آواز را با هم ضبط می کند. این مساله نقش اساسی را در پیشرفت امروز او دارد. اولین هنرمندی شده که فلامنکو را با یک زبان جهان شمول به دنیا عرضه کرده است. او یک مدل بسیار خوبی برای نسل جدید است.
از دید نینیو خوزه له در مورد ارتباط با او: ما خیلی با هم صحبت می کنیم. او از من می پرسد که کارم جطور پیش میرود و من از او می خواهم یکم نصیحتم کند. که بهترین مشاور است چرا که تمام زندگیش را در این راه گذاشته است و در بالا ترین سطح قرار گرفته است.
خوان استرادا شکی در بزرگی و اهمیت استاد ندارد: پاکو به عنوان یکی از بزرگ ترین موزیسن ها و آهنگ سازان اسپانیا مطرح شده است.کار های او هر روز بهتر از قبل هستند .آهنگ سازی یک فرد 25 ساله با یک 60 ساله قابل قیاس نیست ولی پاکو هر کار جدیدش داستانی تازه دارد طوری که پیش از این هرگز در کارهایش نبوده است. چرا که وی به درک عمیقی از فلامنکو رسیده است.او شخصیتی است که با آهنگ هایش در جهت شادی مردم پیش می رود.

Atta-Flamenco
Friday 19 June 2009, 08:09 PM
پاکو د لوسيا به عنوان بهترين همراه هميشه بيشترين تأثير را در آواز داشته است.پاکو د لوسيا پا را فراتر گذاشته و ميدانهاي گاوبازي را با حضور منحصر به فرد گروه موسيقي اش مالامال نموده است. گيتار فلامنکو امروزه فستيوال ها و مسابقات مخصوص به خود را دارد و در چشم انداز موسيقي جهاني جايگاه ويژه اي به خود اختصاص داده موسيقي دلوسيا امروزه چنان تأثير گذار بوده كه بسياري از افرادي را كه به اين سبك علاقه مند نبودند را بخود جلب كرده است .
خوان استرادا مدير برنامه هاي او مي گويد: از پاکو همه چيز مي توان ياد گرفت. براي او طبيعي است که بر هر چه مي نوازد تأثير بگذارد. وقتي با او هستيد همه اش در مورد ساير چيزها صحبت مي شود و نه از فلامنکو. مثلاً از دولت، از سبد خريد، از خوب بودن سوپ لوبيا و چيز هاي بسيار عادي، با اينکه مسائل مهم تري نيز براي گفتگو وجود دارد مثل سياست، تاريخ، بي عدالتي در جنگ و از بشريت. ولي دهان بسياري از افراد وقتي او حرف مي زند باز مي ماند. من معتقدم حتي رئيس دولت هم از فلسفه او چيز هايي مي آموزد.


مقام پاکو د لوسيا امروزه به گونه اي است که تبديل به يکي از اسطوره هاي زنده تبديل شده و گيتارش از همان لحظه اغاز يادگيري اش مقصر اصلي بوده. با در نظر گرفتن اينکه در سن دوازده سالگي کاري کرد که فلامنکو شناسان مجبور شدند براي آن کوچولوي آلخسيراسي که در فستيوال خِرِس مي نواخت جايزه اي اختراع کند مي توانيم تعداد جوايزي را که اين هنرمند کاديزي در زمان حياتش گرفته است را حدس بزنيم از کاستيه ته د لا اونيون تا مدال طلاي هنرهاي زيبا ، از جايزه بهترين نوازنده گيتار دنيا گرفته تا جايزه پرنس استورياس .
خوان استرادا در اين زمينه مي گويد: اگر خاري به بدن پاکو برود تأثير آن به اندازه عمق فلامنکو در بدن پاکو يست. او هرجا که بوده و هست هميشه با چنگ و دندان براي حفظ فلامنکو جنگيده است.
کم کم اهداي جايزه به او شروع شد که شايد...................
با اينکه مطمئن هستم جايزه اي که اين استاد بيشتر از همه دوستش دارد جايزه اي است که شغل او را به روز نگه مي دارد و او را پرچم دار اين رسته ميکند و باعث مي شود گيتاريست هاي سبک هاي ديگر منتظر بمانند تا ببينند در آلبوم بعدي اش چه براي گفتن دارد. جايزه اي است که براي او بيشترين قرباني را نيز روز به روز به همراه دارد چون آنچه که به اسم او روانه بازار مي شود نبايد کاري مانند کارهاي سايرين باشد.
پاکو د لوسيا 2008
پاکو د لوسيا مردي است که در بين پالما د مايورکا در خانه اش در کارائيب مکزيک ، تولدو و مکانهاي مخصوص براي زندگي راهبه وار زندگي مي کند. گيتار خواب را از او گرفته و به او زندگي بخشيده. اين مکانها جاهايي هستند که او كند و کاو کرده و قسمتهاي خوبي را که امروز در صحنه هاي فلامنکو ديده مي شود را ساخته است و جاهايي بوده اند که موسيقي در آن نمايان شده است و باعث شده بسياري از سوناتها را بصورت روشي از زندگي بداند. مکانهايي که اين پرسناژ را هر بار فراري تر از مطبوعات کرده، از هم رو بر گردانده و متمرکز شده بر گيتار و خانواده اش.
اولين خانواده اش را با ازدواج وي با کاسيلدا وارلا تشکيل داد وهم اکنون با همسر کنوني اش گابريلا کانسکوي جوان اهل مکزيک زندگ مي کند. او نقش خانوادگي اش را خوب ايفا کرد و شايد به آن علاقه بيشتري داشته باشد تا به حرفه موسيقيايي اش .
خوان استرادا چيزي را براي ما فاش مي کند که شايد بسياري از گيتاريست ها انتظارش را نداشته باشند. پاکو وقتي آخرين کنسرت از مجموعه کنسرت هايش را يرگزار مي کند گيتارش را کنار گذاشته و به او مي گويد تا ديدار بعد لوکاس ، او از آن هنرمنداني نيست که تمام رو را وقتي در حال تصنيف نيست با گيتارش سپري کند، او ساعت 2 بعد از ظهر تا ساعت 4 صبح در استوديو است و تمام فکر خود را درگير مي کند. ولي اگر تعهدي به کسي نداشته باشد ماهها بدون اينکه کسي او را ببيند سپري مي شوند.
مشکل اينجاست که زماني که دوباره گيتار را بر مي دارد تلاش بسياري مي کند و اينجاست که دردها و مشکلات آشکار مي شوند. مدتي که ما را ترس فراگرفته چون به دليل اين عادات بد وضعيت مچ دست چپش بحراني شده بود و به حدي بود که مي گفت شايد مجبور شود گيتار را براي هميشه کنار بگذارد. ولي خوشبختانه پزشکي به او توصيه کرد که نواختن گيتار را ادامه دهد و برايش خوب است زيرا اکنون اتفاق بدي برايش نيفتاده . اگر پاکو مي دانست که به پزشک پول داديم تا اين حرف را بزند چه مي شد ( خنده). بي شک گيتار پاکو د لوسيا امروزه يک کمپاس است که ريشه در آلخسيراس دارد ولي رويکرد آن جهاني است و جهانيان او را مي شناسند.