تعرفه تبلیغات
آگهی های ویژه انجمن ها [ ثبت آگهی ]

لیست کاربران برچسب شده در تاپیک

صفحه 16 از 16 نخستنخست ... 61213141516
نمایش نتایج: از 241 به 245 از 245

موضوع: صفر تا صد اپرا

  1. #241
    lakshemi آواتار ها
    مسئول بخش گوناگون موسیقی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    مسئول بخش گوناگون موسیقی
    شماره عضویت
    23680
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    سن
    30
    نوشته ها
    2,254
    میانگین پست در روز
    0.63
    تشکر از پست
    3,101
    9,444 بار تشکر شده در 2,251 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    7 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 1,572/59
    Given: 1,125/21
    میزان امتیاز
    12

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    راستی ترجمه ی آهنگ نسون دورما یکی از آریاهای بسیار معروف جهان رو هم برای علاقه مندان می ذارم. همونطور که خیلی از شما عزیزان می دونید این آریا، برای صدای تنور نوشته شده و در اپرای زیبای توراندخت آخرین ساخته ی جاکامو پوچینی عزیزم اجرا شد. اما شهرت این آریا به قدریست که باقی گونه های صدایی مردان، حتی صداهای غیراپرایی و حتی خانم ها هم بارها این آریای زیبا را خوانده اند. من بیشتر از همه با صدای روبرتو آلاگنای موشی خودم دوستش دارم که به باور کارشناسان فوق العاده ترین تنور امروزه. شما هم بشنوید:

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]


    اما از صدای پیشکسوتان جادویی هم صدای استاد پلاسیدو دومینگو در این آریا می درخشه:


    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]


    این هم ترجمه ی این آریای زیبا. متن ترانه مربوط به شرط بندی شاهزاده خلیف با توراندخت بود. که باید تا طلوع صبح نام او را پیدا کند!

    هیچکس نباید بخوابد! هیچکس نباید بخوابد!
    حتی شما هم نباید بخوابید شاهزاده خانم،
    اکنون در اتاق سرد خود ، ستاره ها را تماشا می کنید.
    اما راز من در درون من پنهان است.
    هیچ کس نام مرا نمی داند! نه، نه، هیچکس نمی داند.
    اما بعد از بوسیدنت آن را به تو خواهم گفت.
    هنگامی که نور بالا بیاید!
    و بوسه من سکوت را خواهد شکست.
    تو مال من می شوی! هیچ کس نام مرا نمی داند!
    در سپیده دم، من پیروز خواهم شد!

    - - - Updated - - -

    راستی ترجمه ی آهنگ نسون دورما یکی از آریاهای بسیار معروف جهان رو هم برای علاقه مندان می ذارم. همونطور که خیلی از شما عزیزان می دونید این آریا، برای صدای تنور نوشته شده و در اپرای زیبای توراندخت آخرین ساخته ی جاکامو پوچینی عزیزم اجرا شد. اما شهرت این آریا به قدریست که باقی گونه های صدایی مردان، حتی صداهای غیراپرایی و حتی خانم ها هم بارها این آریای زیبا را خوانده اند. من بیشتر از همه با صدای روبرتو آلاگنای موشی خودم دوستش دارم که به باور کارشناسان فوق العاده ترین تنور امروزه. شما هم بشنوید:

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]


    اما از صدای پیشکسوتان جادویی هم صدای استاد پلاسیدو دومینگو در این آریا می درخشه:


    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]


    این هم ترجمه ی این آریای زیبا. متن ترانه مربوط به شرط بندی شاهزاده خلیف با توراندخت بود. که باید تا طلوع صبح نام او را پیدا کند!

    هیچکس نباید بخوابد! هیچکس نباید بخوابد!
    حتی شما هم نباید بخوابید شاهزاده خانم،
    اکنون در اتاق سرد خود ، ستاره ها را تماشا می کنید.
    اما راز من در درون من پنهان است.
    هیچ کس نام مرا نمی داند! نه، نه، هیچکس نمی داند.
    اما بعد از بوسیدنت آن را به تو خواهم گفت.
    هنگامی که نور بالا بیاید!
    و بوسه من سکوت را خواهد شکست.
    تو مال من می شوی! هیچ کس نام مرا نمی داند!
    در سپیده دم، من پیروز خواهم شد!
    دوغ بالا بود و پایین، ماستی - قصـــــــــه ی بی عشقی ما ، راستی
    هوش آ ای قلبک نالان مـن - ای دل من مُـــــــــــرد هرچه داشتی
    در ته این قصــه ی بی انتها - حق به برحق می رسیـد ای کاشکی
    زیر بار بی کسی های تو آه - چار دستت هم شکستـه لاکش/می

  2. 4 کاربر برای این پست از lakshemi تشکر کرده اند:


  3. #242
    lakshemi آواتار ها
    مسئول بخش گوناگون موسیقی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    مسئول بخش گوناگون موسیقی
    شماره عضویت
    23680
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    سن
    30
    نوشته ها
    2,254
    میانگین پست در روز
    0.63
    تشکر از پست
    3,101
    9,444 بار تشکر شده در 2,251 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    7 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 1,572/59
    Given: 1,125/21
    میزان امتیاز
    12

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    با سلام و شب به خیر حضور شما موشی های کلوچه
    بعد از مدت هاااااااااا امشب با معرفی یک اپرُت بسیار زیبا خدمتتون رسیدم. اگر از ابتدا خواننده ی این تاپیک بوده باشید من چندین اپرُت حضورتون معرفی کردم. اما بازم یادآوری می کنم که اپرُت نوعی اپرای تقریبا کوتاهه که آوازهاش (آریاها، دوئت ها و آوازهای چند نفری) خیلی بیشتر از رسیتاتیف (دکلمه) های اونه. اغلب اپرُت ها موضوعی عاشقانه، طنز ، هجو یا سبکسرانه دارند. داستان های اپرُت ها معمولا ماجراهای معروف باب دل مردم کوچه و بازار و افرادی که سواد موسیقی ندارند می باشد. رقص، کتک کاری و کارهای خنده دار و هجو در آن ها بسیار زیاد دیده می شود.
    اپرُت هایی نظیر „میکادو” اثر گیلبرت و سالیوان یا اپرُت بیوه ی خوشحال ساخته ی فرانس لهیر هر دو خدمت شما بارها معرفی شده. امشب هم اپرُت دیگری از فرانس لهیر رو حضورتون معرفی می کنم.



    فرانس لِهی یِر فیلمساز و آهنگساز مجارستانی/اتریشی است که در اواخر قرن نوزده و اواسط قرن بیستم برای خودش شهرتی به هم زده بود! تخصص او فیلمسازی، موسیقی باله و همینطور اپرا بود . او به اپراهای کوچک (اپراهای کوتاه 2 و 3 پرده ای) خیلی علاقه داشت و تمام اپراهایش را نیز به فرم کوچک ساخت. امروزه شهرت وی بیشتر به خاطر 2 تا از اپراهایش است. „زارِویچ” و اپرُت „بیوه زن خوشحال”. که هر دو قبلا معرفی شدند. پدر لهیِر ، رهبر ارکستر پیاده نظام یکی از هنگ های ارتش مجارستان بود . بنابراین فرانس کوچک خیلی خوب از کودکی با موسیقی آشنا شد. از آن جا که مادر او یک آلمانی الاصل بود ،او در هنرستان موسیقی در آلمان شروع به تحصیل موسیفی و آموختن ویولون نمود. بعد از فراغت از تحصیل هم به عنوان دستیار پدرش در همان هنگ نظامی، رهبری ارکستر پیاده نظام را به عهده گرفت و شروع به ساخت موسیقی باله و اپراها کرد. اما بدبختانه رابطه ی او با ارتش نازی آلمان اصلا خوب نبود. چون او به حقوق یهودیان احترام می گذاشت. بسیاری از اپراهایش را نویسندگان یهودی نوشته بودند. حتی همسرش نیز قبل از ازدواج یهودی بود. بنابراین هیتلر با او چپ افتاد! لهیِر خیلی سعی کرد که برای هنرمندان یهودی مقیم آلمان از هیتلر امان نامه(ضمانت حفظ جان) بگیرد اما در نهایت تلاشش فرجامی نداشت و او حتی نتوانست مانع قتل یکی از لیبرتو نویسان خود شود. بالاخره همسر لهیِر نیز تبعید شد و در نهایت خود لهیِر نیز 78 سالگی در سالزبورگ اتریش در گذشت. اپراهای لهیر اکثرا با استقبال و حتی هجوم مردم به تماشاخانه ها همراه بود. او آهنگسازی بی بدیل و ویولونیستی چیره دست بود که حتی در اپراها هم از تکنوازی ویولون خیلی استفاده می کرد.


    و اکنون، اپرت „عشق کولی” ساخته ی فرانس لهیر که در سه پرده و به زبان آلمانی ست.

    شاهزاده خانمی اهل رومانی به نام زوریکا که دختر ارباب شهر است در شروف نامزدی با اشراف زاده ای جوان به نام جونل است. از آنجا که پدر زوریکا مخفیانه با یک زن زمین-دار به نام ایلونا رابطه دارد دوست دارد زودتر دخترش را به خانه ی بخت بفرستد تا سرش خلوت شود! ههههههه



    خلاصه جشن نامزدی دخترش را راه می اندازد و یک ویولونیست کولی جذاب به نام جوزف را هم دعوت می کند تا مجلس را گرم کند. جوزف آریای بسیار زیبایی می خواند و زوریکا به محض دیدن او عاشقش می شود!



    حالا زوریکا حس می کند دیگر از ازدواجش مطمئن نیست. او تصمیم می گیرد کنار رودخانه ی سرنا برود که مردم معتقد بودند اگر یک عروس از آبش بخورد آینده اش را خواهد دید. زوریکا چنین می کند. بعد از نوشیدن آب رودخانه به خواب رفته و در خواب آینده را می بیند. در دومین پرده، زوریکا در خواب می بیند که 2 سال است با جوزف کولی ازدواج کرده. اما او در زندگی واقعی آن مرد جذابی که موسیقی می نوازد نیست. زوریکا نمی تواند با زندگی کولی وار او ارتباط برقرار کند. او باید لباس کولی ها را بپوشد و با او به زبان کولی ها صحبت کند. ضمن این، جوزف با تمام دختر های کولی می رقصد و برایشان ویولون می زند. انگار اصلا زوریکا را نمی بیند و متوجهش نیست.



    در ادامه ی رویای آینده، زوریکا با لباس کولی ها به سمت پدر می رود اما پدر از او روی بر می گرداند و می گوید او هرگز یک دختر کولی نداشته!



    ایلونا و جوزف موسیقی زیبایی راه می اندازند و ایلونا یکی از شاهکارترین آریاهای تاریخ اپرا را می خواند و از زوریکا می خواهد برایشان برقصد!



    و در نهایت جونل با اندوه نزد زوریکا می آید و می خواهد بداند چرا زوریکا او را که عاشقش بود رد کرده و تن به چنین زندگی ای داده؟ او آواز بسیار زیبا و غمگینی خوانده و می خواهد زوریکا پیش او بازگردد اما زوریکا هنوز هم عاشق جوزف است. در پرده ی سوم، جونل که از غیبت طولانی نامزدش نگران شده به دنبالش می آید و او را کنار رودخانه پیدا می کند. فکر می کند از حال رفته، اما با یک تکان، زوریکا بیدار می شود. جونل به تصور اینکه زوریکا دوستش ندارد آواز عاشقانه ای سر می دهد و می گوید عاشقش است. زوریکا حالا حقیقت را می داند. عشق به جوزف، پیامدی جز بدبختی نخواهد داشت. کولی ها مردمان او نیستند و او هم از آنان نیست. پس بهتر است بگذرد جوزف به دنیای کولی وار خودش بازگردد. زوریکا در انتها به جونل می گوید که با او ازدواج خواهد کرد و تا پایان عمر کنارش خواهد ماند. پیام این اپرُت همون نصیحت مشهور بزرگترای خودمونه : „کبوتر با کبوتر، باز با باز!”



    نقش های زوریکا و ایلونا برای صدای سوپرانو و همچنین جوزف و جونل برای تنور نوشته شده است. به نظرم آهنگسازی لهیر مثل همیشه فوق العاده بوده. این اپرُت امروزه هم کماف سابق طرفدار دارد و آریاهایش نیز در کنسرت های خوانندگان بزرگ اجرا می شود. خصوصا آریای „برقص دختر کولی” که از شاهکارهای لهیر و کلا تاریخ اپرا شناخته می شود.


    بخش هایی از اپرُت عشق کولی :

    در ابتدا آریای مشهور „برقص دختر کولی”. آریایی که هرچند توسط ایلونا _یک نقش فرعی_ خوانده می شود اما شهرتش امروزه از کل اپرُت بیشتر است. تخصص لهیر در موسیقی سنتی مجارستانی و همینطور موسیقی کولی ها به خوبی در این آریا مشخص است. این آریا رو با صدای سوپرانوی محبوب من استادبانو، سوومی جو بشنوید که معرکه ست:

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    یک دوئت عاشقانه از زوریکا و جوزف به نام در این فاصله ی آبی (اشاره به رودخانه ی سرنا). بسیار زیباست.

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    آریای زیبای جوزف به نام „من یه بچه-کولی ام!”

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    آریای عاشقانه ی جونل به نام برگرد زوریکا! او در رویای آینده از زوریکا می خواهد به نزد عاشق خود بازگردد.
    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    و این دوئت بسیار زیباست. دوئت „من رو از طاق آسمان بگیر” بیشترش رو زوریکا می خونه اما جوزف در انتها به او ملحق و یک دوئت بی نظیر رو رقم می زنن.
    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    امیدوارم پسندیده باشین. تا بعد. رام رام همگی.
    ویرایش توسط lakshemi : Friday 26 April 2019 در ساعت 12:19 PM
    دوغ بالا بود و پایین، ماستی - قصـــــــــه ی بی عشقی ما ، راستی
    هوش آ ای قلبک نالان مـن - ای دل من مُـــــــــــرد هرچه داشتی
    در ته این قصــه ی بی انتها - حق به برحق می رسیـد ای کاشکی
    زیر بار بی کسی های تو آه - چار دستت هم شکستـه لاکش/می

  4. 2 کاربر برای این پست از lakshemi تشکر کرده اند:


  5. #243
    lakshemi آواتار ها
    مسئول بخش گوناگون موسیقی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    مسئول بخش گوناگون موسیقی
    شماره عضویت
    23680
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    سن
    30
    نوشته ها
    2,254
    میانگین پست در روز
    0.63
    تشکر از پست
    3,101
    9,444 بار تشکر شده در 2,251 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    7 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 1,572/59
    Given: 1,125/21
    میزان امتیاز
    12

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    الهه ی اپرای جهان، مونتسرات کاباله درگذشت.



    استادبانو کاباله سوپرانوی اسپانیایی، در 6 اکتبر در بیمارستانی در بارسلونا در حالی چشم از جهان فرو بست که 85 سال سن داشت و چند سال قبل از اپرا خداحافظی کرده بود. هرچند او سال ها بود به خاطر وزن زیاد و بیماری اسیر صندلی چرخدار بود اما تا لحظه ی مرگ هم همچنان می توانسته بخواند! هرچند خیلی ناکوک و لرزان اما هنجره اش هنوز تسلیم پیری نشده بود و این حیرت آور است. او چندی پیش اجرایی در مسکو داشت و چند قطعه برای هوادارانش اجرا کرد به یاد گذشته ها! روزهایی که هیچ صحنه ای نبود که آن را درنوردیده باشد! و هیچ خواننده و آهنگسازی جلودارش نبود! استادبانو کاباله به عقیده ی بسیاری زیباترین، قدرتمند ترین و شیشه ای ترین صدای سوپرانو را داشت. حتی به نظر من از ماریا کالاس هم صدایی گیرا تر داشت. القاب اپرا دیوا (مهم ترین خواننده ی سوپرانو) یا پریما دونا (بانوی اول اپرا) که در بین اپرایی ها مرسوم است واقعا برای او حقیر بودند. در کارنامه ی سنگین او همه جور اپرا از هر آهنگسازی به چشم می خورد. از اپراهای کمدی روسینی تا تراژدی های جوزپه وردی. اما تاثیرگذارترین اجراهای او مربوط به تراژدی ها هستند. مثل زاغه نشین، توراندخت، نورما، توسکا ، ریگولتو، لوچیا دی لامرمور و ... سبک خواندن او و قدرت و مهارت های او الگوی تمام خوانندگانی شد که بعد از او آمدند. او تکنیکی منحصر به فرد داشت که طبق نظر روبرتو آلاگنا تنور نامی فرانسوی تکنیک های مونتسرات کاباله استاردیواریوسیه! (یعنی مثل ویولون استاردیواریوس یکتا و بی نظیره!) که قطعا همه با این تعریف زیبا موافقند. واقعا زبان از تمجید و اکرام او قاصر است. او صدایی بی همتا داشت. برای من او یگانه الهه ی اپراست که هرگز مانندش نخواهد آمد.



    تعدادی از برترین آریاهای کاباله ی بزرگ:

    معروف تریین آریای پوچینی. آه پدر عزیزم.

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    زن ها همه همینطورند اثر موزارت

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    بانوی بدراه اثر وردی

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    توراندخت اثر پوچینی

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    خواهر آنجلیکا اثر دیگری از پوچینی

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]
    ویرایش توسط lakshemi : Wednesday 14 November 2018 در ساعت 12:00 AM
    دوغ بالا بود و پایین، ماستی - قصـــــــــه ی بی عشقی ما ، راستی
    هوش آ ای قلبک نالان مـن - ای دل من مُـــــــــــرد هرچه داشتی
    در ته این قصــه ی بی انتها - حق به برحق می رسیـد ای کاشکی
    زیر بار بی کسی های تو آه - چار دستت هم شکستـه لاکش/می

  6. کاربران زیر از lakshemi به خاطر این پست تشکر کرده اند:


  7. #244
    lakshemi آواتار ها
    مسئول بخش گوناگون موسیقی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    مسئول بخش گوناگون موسیقی
    شماره عضویت
    23680
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    سن
    30
    نوشته ها
    2,254
    میانگین پست در روز
    0.63
    تشکر از پست
    3,101
    9,444 بار تشکر شده در 2,251 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    7 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 1,572/59
    Given: 1,125/21
    میزان امتیاز
    12

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    سلام دوستان.
    بعد از مدت ها می خوایم سری بزنیم به عهد باروک! قرن 17 و هنر زیبای اروپایی. و همینطور یک آهنگساز افسانه ی دوران باروک به نام هندل.
    جورج فردریک هَندل آهنگساز انگلیسی قرن 17 و 18 ، یکی از موفق ترین و تاثیرگذار ترین آهنگسازان دوران باروک و حتی تمام دوران هاست. هندل به دلیل ساخت اپراهای موفق بسیار، بیشتر به عنوان اپراساز مشعور است اما او در ساخت انواع موسیقی خصوصا موسیقی کلیسایی بسیار پر کار بود. او مخترع و بنیان گذار اپرای کلیسایی هم هست. در ایین نوع خاص اپرا ، عموما موضوعات مذهبی و داستان هایی از کتاب مقدس اجرا می شود. تفاوت آن با اپرا این است که در آن „بازی” وجود ندارد و فقط موسیقی و آواز ها هستند که داستان را معرفی کرده و پیش می برند.
    هندل اصلا آلمانی بود اما از کودکی به انگلستان مهاجرت کرد و برخلاف نظر پدر، همان جا به تحصیل موسیقی پرداخت. چند سال بعد به استخدام دربار در آمد و اپرا سازی را آغاز نمود. هندل در زمان خودش شهرتی وصف ناشدنی داشت و اپراهایش بسیار مورد تحسین مخاطب و دربار قرار می گرفت. او بیش از 40 اپرا تصنیف کرد اما سال های آخر عمر و حتی بعد از نابینایی اش فقط به ساختن اپرای کلیسایی پرداخت. آثار هندل روح بخش، پرهیجان و بسیار احساسیست. انواع احساسات گوناگون در آثار او موج می زند. امروزه تعداد کمی از اپراها یا ساخته های دیگر او اجرا می شود. اما 2 تا از آثار زیبایش هرگز فراموش نشد و می توانم بگویم تا آخرین روز حیات بشر هم مشهور و بر سر زبان ها خواهد بود.
    اول، قطعه ی معروف „جهان شاد باشد” که یک سرود کریسمس بسیار مشعور است و هنوز که هنوز است مردم عید میلاد مسیح را با این آواز جشن می گیرند .

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    دومین اثر هم سرود معروف تاجگذاری شاه جورج دوم است. یکی از بخش های فوق العاده ی این سرود به نام „زادوک کشیش” در قرن بیستم با تغییرات کوچکی تبدیل به سرود محبوب لیگ قهرمانان اروپا شد که مطمئنم همه ی شما شنیدید.

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    این دو قطعه تا ابد نام هندل را زنده نگه می دارد چون نه عید کریسمس و نه فوتبال هیچ گاه فراموش نخواهند شد! هههههه
    هندل در 74 سال زندگی پر بار و موفقش توانست الهام بخش و راهنمای بسیاری از آهنگسازان آینده شود. امروزه هم نام او به عنوان یکی از چراغ های راه آهنگسازان موفق جهان یاد می شود.




    امشب یکی از اپراهای او به نام „اسکندر” رو حضورتون معرفی خواهم کرد.

    اسکندر



    اپرای اسکندر که توسط هندل و در سال 1726 ساخته شده است، داستان سفر اسکندر مقدونی بزرگ به هند را بازگویی می کند. این اپرا در سه پرده و به زبان ایتالیایی است.


    اپرا در هندوستان آغاز می شود. در پرده ی نخست، اسکندر در جنگی مشغول محاصره ی هندوستان است. در اردوگاه اسکندر، دو شاهزاده خانم، با نگرانی منتظر فرجام جنگ و همینطور جان اسکندر هستند. لیزاورا، شاهزاده خانم سرزمین سَکائستان (سَکائستان محل سکونت قوم ایرانی تبار سَکا بود. در «شاهنامه» فردوسی توران خوانده شده است) و روکسانا ، یک شاهزاده خانم که توسط اسکندر در جنگ قبلی در ایران اسیر شده است. شاهزاده خانم های زیبا به هم حسادت می کنند و نمی دانند اسکندر کدامیک از آنان را ترجیح خواهد داد.




    تاسیل از وفاداران اسکندر، به شاهزاده خانم ها می گوید که اسکندر سالم است. هر دو خانم از این خبر خوشحال می شوند. اما تاسیل از شادی شاهزاده خانم لیزاورا دلگیر می شود چون به او علاقه مند است.
    اسکندر یک پیروزی دیگر به دست می آورد. چون او مبتلا به ماندالمانیا (مرض خود بزرگ پنداری) است اعلام می کند که او پسر زئوس و یک خدا است و دستور می دهد که او را پرستش کند. شاهزاده کلیتو، شاهزاده مقدونیه بی درنگ اسکندر را به خاطر این طرز فکرش سرزنش می کند، اسکندر خشمگین شده ودستور اعدام کلیتو را صادر می کند، اما در نهایت به درخواست های شاهزاده خانم ها از جان او می گذرد. افسران اسکندر که از رفتارهای اسکندر وحشت زده شده اند مخفیانه قصد می کنند او را ترور کنند.



    در پرده ی دوم روکسانا از اقدام تروریستی علیه اسکندر مطلع شده است. او اشک ریزان در ترس و ناامیدی با خودش حرف می زند و نمی داند چه کند. اسکندر پشت در اتاق او استراق سمع کرده و از شورش ارتش مطلع می شود. ضمن این به دلیل نگرانی روکسانا تصمیم می گیرد او را به همسری انتخاب کند.
    در آخرین پرده، توطئه گران و ارتش علیه جنگی به راه می اندازند، اما تاسیل، اسکندر را با نیروهای خود حمایت می کند و توطئه گران شکست می خورند. دشمنان تسلیم شده و طلب بخشش می کنند و اسکندر سخاوتمندانه آنان را می بخشد. او به شاهزاده خانم لیزاورا عزیزترین دوستش تاسیل را پیشنهاد می دهد. تاسیل که عاشق اوست ، بسیار خوشحال می شود. اسکندر هم با روکسانا ازدواج می کند و اپرا پایان خوشی دارد.

    در زمان اکران عمومی اپرا توسط خود هندل، هر 3 شخصیت اپرا یعنی اسکندر، روکسانا و لیزاورا با صداهای زنانه اجرا شدند. اسکندر توسط خواننده ی کاستراتو و شاهزاده خانم ها توسط خوانندگان سوپرانو. اما امروزه اگر این اپرا اجرا شود خواننده ی کنترتنور یا متزوسوپرانو نقش اسکندر را می خواند .
    در عهد باروک و درست در زمان هندل، کودکان پسر را برای داشتن صدایی زنانه عقیم می کردند و به آن ها کاستراتور می گفتند . آن ها خوانندگان موفق و ثروتمندی می شدند که نقش های مردانه را هم با صدای زنانه می خواندند. سال ها بعد که نسل تمام کاستراتور ا منقرض شد خوانندگان کنترتنور متولد شدند. اين مردان برخلاف کاستراتورها بدون عمل جراحي مي توانند در رِنج صوتي زنان آواز بخوانند. ولي کاستراتور ها با عمل جراحي عقيم کردن و به اجبار صدايشان زنانه مي شد. بيشتر کنترتنورها اگر تمايل داشته باشند مي توانند هم مردانه و هم زنانه بخوانند. به همين خاطر به آن ها لقب „شش دانگ خوان” مي دهند.

    بهترین آریاهای اپرای اسکندر:

    آریای لیزاورا به نام „عشق چقدر شیرین خواهد بود”

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    آریای روکسانا به نام „فریبندگی”

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    و آریای اسکندر به نام „عشق بیهوده، چاپلوسی می کند”. این آریای زیبا که غرور و خودپسندی اسکندر رو توصیف می کنه رو با صدای یکی از کنترتنورهای معروف حال حاضر، به نام آقای مکس امانوئل سنکیچ بشنوید. اجرای این آریا بسیار بسیار دشواره.


    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]


    امیدوارم لذت برده باشید. رام رام تا زود.
    دوغ بالا بود و پایین، ماستی - قصـــــــــه ی بی عشقی ما ، راستی
    هوش آ ای قلبک نالان مـن - ای دل من مُـــــــــــرد هرچه داشتی
    در ته این قصــه ی بی انتها - حق به برحق می رسیـد ای کاشکی
    زیر بار بی کسی های تو آه - چار دستت هم شکستـه لاکش/می

  8. کاربران زیر از lakshemi به خاطر این پست تشکر کرده اند:


  9. #245
    lakshemi آواتار ها
    مسئول بخش گوناگون موسیقی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    مسئول بخش گوناگون موسیقی
    شماره عضویت
    23680
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    سن
    30
    نوشته ها
    2,254
    میانگین پست در روز
    0.63
    تشکر از پست
    3,101
    9,444 بار تشکر شده در 2,251 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    7 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 1,572/59
    Given: 1,125/21
    میزان امتیاز
    12

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    سلام، نَمسته عزیزان موشی. به حضورتون رسیدم تا یک آهنگساز دیگه و یک اپرای زیبای دیگه رو معرفی کنم. باشد که لذت ببرید.

    فرانکو آلفانو




    فرانکو آلفانو آهنگساز ایتالیایی و پیانیست چیره دست اواخر قرن نوزده و همچنین قرن بیستم است. او اپراهای زیادی ساخت اما شهرت وی بیشتر به دلیل اپرای بزرگش رستاخیز و همچنین تکمیل کردن شاهکار پوچینی اپرای „توراندخت” است که با مرگ او ناتمام مانده بود. البته بعضی از آثار هنری کم اقبال تر هستند اما دلیل نمی شود که زیبا نباشند! اپرای ̎سیرانو دوبرژارک̎ نیز از همین دسته اپراهای زیبا است که به دلایل مختلف در موردشان کم لطفی شده. قصد دارم این اپرا را حضورتان معرفی کنم.

    سیرانو دوبرژارک اپرایی در 4 پرده، به زبان فرانسه و بر پایه ی نمایشنامه ی زیبای ̎سیرانو دوبرژارک̎ اثر ادمون روستان است که در سال 1936 به اجرا در آمد اما آوازه اش کم رنگ تر و کم رنگ تر شد. تا اینکه در سال 2005 و پس از گذشت حدود 70 سال از تصنیف این اثر، استاد پلاسیدو دومینگو تصمیم گرفت دوباره آن را روی صحنه آورد. او چنین کرد و نقش اصلی را هم بر عهده گرفت و استقبال غیرمنتظره ای از آن به عمل آمد. از آن زمان به بعد ̎سیرانو دوبرژارک̎ دوباره محبوب شد و هر سال در سالن های مهم اپرای جهان مثل متروپولیتن آمریکا، لااسکالا ی میلان، تماشاخانه ی رویال لندن، اپرای پاریس، اپرای ملی وین و ... به اجرا در می آید. اجرای نقش اصلی یعنی سیرانو به دلیل گریم خاص نقش و همچنین شخصیت پیچیده و چند لایه ی او بسیار سخت است و فقط از عهده ی تنورهای بزرگ جهان بر می آید.

    سیرانو دوبرژارک



    اپرا در پاریس قرن هفدهم شروع می شود. سیرانو دوبرژارک شاعری بزرگ و مردی شجاع و مهربان است که به شدت دلباخته ی دختر عمویش روکسان است اما مانع بزرگی بر سر راه عشقش وجود دارد و آن مانع هم بینی بسیار بزرگش است که از دید خودش او را زشت و منفور کرده است. در گیر و دار عاشقی ناگهان سیرانو می فهمد که رکسان دل به کریستیان _ یک سرباز جوان هنگ _ باخته. روکسان بی خبر از دل سیرانو با شور و اشتیاق از این جوان خجالتی تعریف می کند و می گوید که خیلی به او علاقه دارد. و سیرانو نیز در سکوت به تحسین های روکسان گوش می دهد.



    روکسان از سیرانو می خواهد که مراقب او باشد. سیرانو در می یابد که این عشق ، بر خلاف عشق مخفی خودش کاملا دو طرفه است و کریستیان هم عاشق رکسان است. کریستیان می داند که روکسان هم مانند پسرعمویش سیرانو عاشق ادبیات و شعر و غزل است اما خودش سررشته ای در شعر ندارد و از این رو از سیرانو که شاعری چیره دست است می‌خواهد تا از طرف او برای روکسان نامه‌هائی پر از اشعار عاشقانه بنویسد. و سیرانو نیز می پذیرد.



    روبرتو آلاگنا (بالا) و پلاسیدو دومینگو (پایین) در نقش سیرانو



    او آن چنان خوش قلب و مهربان است که هرگز حسادت نمی کند. بینی بزرگ و زشتش را گردن هیچکس نمی اندازد و تصمیم می گیرد اگر خودش هرگز نمی تواند به روکسان برسد حداقل دیگری برسد و روکسان خوشبخت شود. او اشعار بی نظیری ساخته و همراه کریستیان زیر بالکن خانه ی روکسان می رود و آن ها را می خواند. روکسان نیز گمان می کند که این ها سروده های کریستیان هستند و سر از پا نشناخته و عشق او را می پذیرد.





    اما همه چیز هم به همین راحتی تمام نمی شود چون مثل همیشه سر و کله ی یک موی دماغ، یک مزاحم و یک خرابکار پیدا می شود و آن هم کنت دو گیش (سرهنگ فعلی هنگ) است که از رکسان خواستگاری می کند. روکسان چون می داند او فرماننده ی کریستیان است سعی می کند محترمانه او را دک کند تا مبادا او به تلافی کریستیان را اذیت کند. او از کنت دو گیش می خواهد تا هنگ را به جبهه نفرستد. اما آیا کنت می پذیرد؟



    سیرانو که خودش هم سرباز کنت است و قبلا هم در ابتدای اپرا با او درگیر شده می داند که کنت فردی بدجنس و فاسد است و فقط قصد تصاحب روکسان را دارد و هرگز او را قلبا دوست ندارد، مخفیانه کریستیان و روکسان را به کلیسا برده و ترتیب ازدواج آن ها را می دهد. اما این ازدواج از چشم کنت دو گیش پنهان نمی ماند. او می فهمد که فاعل این کار سیرانو است کسی که از قبل با او خرده حسابی دارد. او سیرانو را تهدید می کند اما قبل از آن برای انتقام، دستور اعزام کریستیان را به جبهه را می دهد. هنگ فرانسه با سپاهیان اسپانیا وارد جنگ می شود. سیرانو همراه کریستیان به جبهه می رود تا از او مراقبت کند. او همچنان به نوشتن نامه های عاشقانه از جانب کریستیان برای رکسان ادامه می دهد.



    بالاخره کریستیان به راز بزرگ سیرانو پی می برد و عشق بی انتهای او به روکسان را کشف می کند. روکسان هم که دل توی دلش نیست مخفیانه همراه با بارهای آذوقه و دارو خودش را به پشت جبهه می رساند تا کریستیان را ببیند. کریستیان می خواهد حقیقت را به روکسان بگوید و فاش کند که عاشق واقعی او سیرانو است نه خودش اما عجل به او مهلت نمی دهد. او در جنگ مجروح می شود و مجال گفتن نیافته از دنیا می رود .





    رکسان با از دست دادن همسر ناکامش شهر را ترک و برای همیشه به دِیر می رود تا تارک دنیا شود. اما سیرانو کجاست؟ 15 سال می گذرد. سیرانو در جنگ نابینا شده. اما کنت دوگیش هنوز هم به دنبال ریختن زهر انتقام به اوست و بالاخره او را یافته و به شدت زخمی می کند. سیرانو که مردی قوی و شجاع است به زخم اهمیت نداده و برای آخرین بار پس از سال ها به دیدن رکسان می رود و آخرین نامه ی کریستیان را (که خودش نوشته بوده) برای او می برد.



    رکسان که از جراحت او اطلاعی ندارد محزون شروع به خواندن آخرین نامه کریستیان می کند. اما سیرانو با درد بسیار و با صدایی ضعیف نامه را از حفظ می خواند. روکسان در می‌یابد که همهٔ آن نامه‌ها را سیرانو نوشته و مردی که این همه سال عاشقش بوده سیرانو بوده است. روکسان متوجه زخم او می شود اما دیگر کار از کار گذشته. سیرانو ی بیچاره در کنار محبوبش از دنیا می رود و روکسان با حیرت و افسوس از آن همه سال بی خبری، تنهای تنها می ماند.



    قبل از هر چیز باید بگم داستان، از اون داستان های عجیب و زیباست. به نظر شما سیرانو کار درستی کرد؟ آیا واقعا بینی بزرگش ضعف او به شمار می رفت؟ آیا سکوتش به جا بود؟ اگه شما بودید چه می کردید؟ تصور کنین! داستان ها برای همین ساخته شده که به ما تلنگری بزنه. آیا سیرانو به نظرتون یه قهرمانه؟ خب نظرات متفاوتی در این باره گفته می شه. هرکس تعبیری داره. اما از دید هنری واقعا سیرانو یه قهرمان عاشقه. که خوشبختی معشوق تنها خواسته اشه. عشق او افلاطونیست. او معشوق رو فقط برای خودش نمی خواد. این والاترین عشقه که او رو در انتخاب آزاد بذاری.

    آلفونو برای نقش روکسان از صدای سوپرانو، برای نقش سیرانو و کریستیان از صدای تنور و برای نقش دو گیش از صدای باریتون استفاده کرد. 4 قسمت از این اپرا بسیار معروفه که دعوت می کنم بشنویید:

    آریای بالکون: شورانگیز ترین بخش اپرا، سیرانو به جای کریستیان از زیر بالکن نامه ی عاشقانه ای می خواند و تمام عشق و محبت کهنه ی خود را با لطافت تمام برای او می خواند. واقعا زیباست. اگه اپرادوست باشین حتما یادتون هست که مشابه این صحنه در اپرای دون جوانی اثر موزارت هم وجود داره. در اونجا لیپورلو _نوکر دون جوانی_ لباس های ارباب رو به دستور او می پوشه. دون جوانی زیر پنجره آواز می خونه و لیپورلو دهنش رو تکون می ده و نقش او رو بازی می کنه تا دونا الویرا رو فریب بده. اما اونجا هدف، فریب بود و اینجا هدف کمک صادقانه. این آریا رو با صدای افسانه ای استاد پلاسیدو دومینگو بشنوید:

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    آریای کوتاه شعرگونه ی سیرانو برای سربازان که به „بالاد سیرانو” مشهور است. با صدای روبرتو آلاگنا بشنوید:

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    دوئت عاشقانه ی کریستیان و روکسان که بسیار زیباست:

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    فینال اپرا . لحظه ی مرگ سیرانو و آشکار شدن حقیقت ناباورانه برای روکسان. سیرانو تمام نامه ی کریستیان را از حفظ می خواند. با صدای بی نظیر روبرتو آلاگنا تنور معرکه ی فرانسوی بشنوید:

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    انشالله که لذت برده باشید. همون طور که قبلا گفتم برای تهیه ی هر پست جدید من زحمت زیادی رو متحمل می شم. و گاهی ساعت ها جست و جو می کنم تا مستند ترین و بهترین اجراها رو پیدا کنم پس اگه به مطالبی که تقدیم می کنم علاقه دارین لطفا پست ها رو لایک کنید تا بدونم خواننده داره و از تاپیک حمایت کنید تا دلگرم بشم. هرچند همیشه دلگرم حضور شما دوستان قدیمی هستم. ♥ رام رام همگی.
    ویرایش توسط lakshemi : یک هفته پیش در ساعت 12:58 AM
    دوغ بالا بود و پایین، ماستی - قصـــــــــه ی بی عشقی ما ، راستی
    هوش آ ای قلبک نالان مـن - ای دل من مُـــــــــــرد هرچه داشتی
    در ته این قصــه ی بی انتها - حق به برحق می رسیـد ای کاشکی
    زیر بار بی کسی های تو آه - چار دستت هم شکستـه لاکش/می

صفحه 16 از 16 نخستنخست ... 61213141516

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •