صفر تا صد اپرا

موضوع: صفر تا صد اپرا

  1. sozan1360 آواتار ها

    sozan1360 گفت::

    پیش فرض

    خواهش می کنم خواهر جون ... من که تا اخر تاپیکت رو دنبال می کنم ... بازم ازین مطالب مفید بزار من که لذت بردم ... درضمن تو یانی به روایت لاکشمی هم که کولاک کردی گلم... من عاشق یانی هستم و همیشه کارهای ایشون رو هم دنبال می کنم ... کار از تشکر گذشته بود ... بخاطر اسپم هم معذرت می خوام گلممممممممممممممم
     
  2. LiOneL999 آواتار ها

    LiOneL999 گفت::

    پیش فرض

    اوووو خاله من رمان فلوت سحرآمیز رو خونده بودم خیلی وقت پیش. امروز نشستم و فکر کردم تازه یادم اومد برای چی اسم موزارت همیشه بیش از حد برام آشنا بوده!
    :D
    فوق العاده بود ! مرسیییییییییییییییییییییی ی لاکشمیییییییییییی جون مات و مبهوتت شدم :D:D :D
    از تنها بودنم راضی نیستم اما خوشحالم که با خیلی ها نیستم...

    برای همیشه رفتم

     
  3. lakshemi آواتار ها

    lakshemi گفت::

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط sozan1360 [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]
    خواهش می کنم خواهر جون ... من که تا اخر تاپیکت رو دنبال می کنم ... بازم ازین مطالب مفید بزار من که لذت بردم ... درضمن تو یانی به روایت لاکشمی هم که کولاک کردی گلم... من عاشق یانی هستم و همیشه کارهای ایشون رو هم دنبال می کنم ... کار از تشکر گذشته بود ... بخاطر اسپم هم معذرت می خوام گلممممممممممممممم
    متشکرم عزییییییییییییییییییزم خوشحالم کردی
    اتفاقا این تاپیک هم یه جورایی به یانی هم مربوط می شه. چون یانی هم بی اندازه به اپرا علاقه داره. و خودش یه بار گفته بود از این هنر زیبا خیلی لذت می بره و هروقت فرصت کنه اپرا گوش می کنه. متشکرم که به من لطف داری عسللللل.
    ویرایش توسط lakshemi : Wednesday 16 January 2013 در ساعت 08:00 PM
    دوغ بالا بود و پایین، ماستی - قصـــــــــه ی بی عشقی ما ، راستی
    هوش آ ای قلبک نالان مـن - ای دل من مُـــــــــــرد هرچه داشتی
    در ته این قصــه ی بی انتها - حق به برحق می رسیـد ای کاشکی
    زیر بار بی کسی های تو آه - چار دستت هم شکستـه لاکش/می
     
  4. lakshemi آواتار ها

    lakshemi گفت::

    پیش فرض

    جياکامو پوچيني: سلطان غم!!!



    آهنگساز ايتاليايي قرن 19 و ابتدای قرن بیستم، از خانواده اي موسيقيدان که عده اي مي گويند جانشين به حق آهنگساز هموطنش وردي است. شايد اين ادعا بي راه هم نباشد اگر نگاهي به مسيري که پوچيني براي موفقيت پيمود بيندازيم. پوچيني سال ها با فقر دست و پنجه نرم مي کرد ارگ کليسا مي نواخت و اپرا مي نوشت اما تا 35 سالگي احدي او را نمي شناخت! تا اينکه همه چيز با اپراي مانون لسکو ورق خورد و شهرت فراگيري را براي پوچيني رقم زد. پوچيني در چهل و چند سال فعاليت خويش 12 اپراي موفق نوشت که معروف ترين آن ها „توسکا” ، „مادام پروانه” „لا بوهم” و „خواهر آنجلیکا” است. پوچینی تمام عمرش در ایتالیا زندگی کرد و در دهه ی دوم قرن بیستم در اوج عزّت و محبوبیت در ایتالیا در گذشت.



    پوچيني به تم هاي شرقي علاقه ي زيادي داشت و به همين دليل هم داستان و موسيقي دو اپراي بزرگ خود يعني مادام پروانه و توراندخت را در ژاپن و چين قرار داد. شايد دليلي که وي امروزه هم با احترام و افتخار ياد مي شود همين کارهاي متفاوتش است. البته اپرای توراندخت ناتمام ماند و بعد از مرگ او یكی از آهنگسازان دیگر ایتالیایی به نام آلفانو آن را تكمیل كرد. اپراهای پوچینی بی اندازه لطیف و بااحساس هستند و اغلب قهرمانان آن ها سرنوشت غم انگیزی دارند. پوچینی استاد ملودرام و عواطف و رنج های انسانی است. در یک کلام اپراهای پوچینی داستان درد کشیدن انسان های والاست. فکر می کنم خود پوچینی هم از این سفره ی محزون لقمه ای برداشته چون از یک قلب شاد چنین موسیقی های غمگینی بر نمی آید. هرچند که ظاهر او کمی بداخلاق به نظر می رسید ولی به نظر می رسد او همیشه در زندگی اش تنها ،گوشه گیر و غمگین بوده. آثار زیبای پوچینی همیشه زبانزد علاقه مندان اپراست. هرسال دست کم 2 اپرا از او روی صحنه های سالن های بزرگ جهان می رود. مردم همچنان اپراهای پوچینی را دوست دارند زیرا هیچکس مثل او نمی تواند فقر و درماندگی واقعی و به دور از غلو را به نمایش بگذارد . اپراهای پوچینی باعث می شود وقتی از سالن اجرا بیرون آمدیم خدا را به خاطر داشته های هرچند کم خود شکر کنیم ...

    ویرایش توسط lakshemi : Wednesday 16 January 2013 در ساعت 08:11 PM
    دوغ بالا بود و پایین، ماستی - قصـــــــــه ی بی عشقی ما ، راستی
    هوش آ ای قلبک نالان مـن - ای دل من مُـــــــــــرد هرچه داشتی
    در ته این قصــه ی بی انتها - حق به برحق می رسیـد ای کاشکی
    زیر بار بی کسی های تو آه - چار دستت هم شکستـه لاکش/می
     
  5. lakshemi آواتار ها

    lakshemi گفت::

    پیش فرض

    خب اجازه بدید کمی بیشتر با آثار پوچینی آشنا بشیم و امشب کمی جلوتر بریم.

    لابوهم (زاغه نشین):



    زاغه نشین يک ملودرام بسيار غم انگيز و عاطفيست که امروزه هم طرفداران زيادي دارد. ولي يک عيب دارد. البته به نظر من . و آن اين است که داستانش تقريبا شبیه به„لاتراويتا” اثر وردي است. در هر حال لابوهم هرچه هست اپراي بي نظيريست. به غريبي دل هاي جوانان که خيلي نزديک است. هييييييي



    داستان کلي لا بوهم ماجراي چند جوان است که از نظر مالي بسيار فقير ولي از لحاظ هنر و استعداد غني هستند. آن ها شاعر،نوازنده و نقاش هستند که با هم زير شيرواني خانه اي در پاريس به سختي روزگار مي گذرانند. يکي از جوانان به نام رودولفو که شاعر است عاشق دختري به نام می می مي شود که در خياط خانه ي مجاور کار و زندگي مي کند. رودولفو به او ابراز عشق مي کند. رودولفو و می می در عین فقر شدید و در حالی که هر دو بی چیزند و شکمشان را هم به زور سیر می کنند خیلی زود یک روح در دو بدن می شوند و به سختی به هم دل می بازند. برای آن دو عشق بزرگترین ثروت هاست!



    اما بعد از مدتي رودولفو تصمیم می گیرد که از می می جدا شود چون معتقد است او باید سراغ مردی ثروتمند تر برود تا بتواند هزینه های درمان می می را پرداخته و برایش امکانات استراحت فراهم کند. او تظاهر می کند که حسود و متعصب است و به می می شک دارد. می می از رفتارهای او آزرده می شود اما روزی مخفیانه حرف های رودولفو و دوستش را می شنود ... و می فهمد که همه ی این ها بهانه ای برای این بوده که می می او را رها کند! (چه کار احمقانه ای!) رودولفو در حالي که دخترک به سختي به سل مبتلا شده و مدام سرفه می کند او را متقاعد می کند که جدایی شان به نفع او خواهد بود. او فکر می کند که صلاح می می را بهتر تشخیص می دهد
    ولی این جدایی ضربه ی بدتری به دخترک می زند. در نهايت رودولفو وقتي پي به اشتباهش مي برد که معشوق زيبايش در بستر فقيرانه اش مي ميرد.




    بايد اعتراف کنم پوچيني تلاش و خلاقيت زيادي براي لابوهم به کار برده. واقعا اپراي مظلومانه و غم انگيزيست. يکي از معروف ترين اپراهاي دراماتيک غني که بهترين خوانندگان اپرا تا به حال اجرايش کرده اند.


    قسمت هایی از اپرای زاغه نشین :

    معروف ترین دوئت این اپرا و یکی از برترین دوئت های عاشقانه ی اپرا ، دوئت „دختر دوست داشتنی” این دوئت بسیاااااار زیباست. زیبا و غمگین. حتما گوش بدین.

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]


    آریای عاشقانه ی می می به نام „می می صدایم کن” . بسیار زیباست. می می برای معرفی خودش این آریا را می خواند.


    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    آریای عاشقانه ی رودولفو به نام „آن دست های کوچک سرد”... می می از فقر زیاد در سرمای زمستان دستکش گرمی ندارد... عالیه... در انتهای آریا یه قسمت از دوئت دختر دوست داشتنی رو هم می شنوید. از دستش ندین.

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    آریای پایانی اپرا ، „من وانمود به خواب کرده بودم” ... رودولفو وقتی به سراغ می می، می رود که او در بستر مرگ است... این آخرین آواز می می است... بعد از آن از دنیا می رود...


    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    ویرایش توسط lakshemi : Tuesday 19 January 2016 در ساعت 08:33 PM
    دوغ بالا بود و پایین، ماستی - قصـــــــــه ی بی عشقی ما ، راستی
    هوش آ ای قلبک نالان مـن - ای دل من مُـــــــــــرد هرچه داشتی
    در ته این قصــه ی بی انتها - حق به برحق می رسیـد ای کاشکی
    زیر بار بی کسی های تو آه - چار دستت هم شکستـه لاکش/می
     
  6. lakshemi آواتار ها

    lakshemi گفت::

    پیش فرض

    خواهر آنجلیکا


    یک اپرای تماشایی و خاص دیگر از پوچینی. این اپرا واقعا زیباست! داستان غم انگیز راهبه ی جوانی به نام خواهر آنجلیکا را روایت می کند. پوچینی فمینیست ترین آهنگساز کلاسیک بوده! این از اپراهایش کاملا پیداست. نقش اول اپراهایش همیشه زنان هستند. اغلب دردکشیده و زخم خورده و غمگین از جور روزگار... احساسی که شاید تمام زنان دارند...

    و اما داستان : یک بار در طول مدت آموزش های مذهبی آنجلیکا و دو تن دیگر از خواهران کمی دیر به قرارگاه کلیسا می رسند. خواهر های دیگر هم آن ها را شماتت می کنند که شما هنوز درگیر این دنیای پست هستید و معلوم نیست تا حالا کجا مشغول خوشگذرانی بودید؟! عده ای هم به دروغ گزارش می دهند که آن ها شیرینی و گوشت خورده اند که غذاهای ممنوع راهبه هاست. آنجلیکا قاطعانه این اکاذیب را انکار می کند و می گوید که ما هرگز تمایلی به لذات دنیوی نداریم. اما این تلاش فایده ای نداشت و آنجلیکا به خاطر گناه نکرده به 7 سال تبعید در صومعه ای دور افتاده محکوم شد.



    آنجلیکا به آن صومعه می رود و دوباره زندگی را از سر می گیرد. از قضا یک روز مسئول اعانات پیش آنجلیکا می آید و می گوید که کالسکه ای با شکوه و زیبا اینجا پارک کرده و پرنسسی ثروتمند دنبال تو می گردد و می خواهد با تو صحبت کند. ناگهان رنگ از رخ آنجلیکا می پرد. در اینجای داستان ما متوجه می شویم که این پرنسس درواقعا خاله ی آنجلیکاست و چه نتیجه می گیریم؟ آنجلیکا هم یک پرنسس بوده است!!! خاله اش با سردی و تکبر به آنجلیکا می گوید که والدینش مرده اند و اکنون او وظیفه دارد سهم او و خواهر آنجلیکا را به آن ها بدهد. اما چون آنجلیکا با راهبه شدنش راه خود را از خاندانشان جدا کرده. یک لکه ی ننگ برای خانواده محسوب می شود و لیاقت هیچ ارثیه ای ندارد. سپس کاغذهایی را جلوی انجلیکا می گذارد تا آن ها را امضا کند و سهم خود را به خواهرش ببخشد.
    خلاصه خاله بعد از گرفتن امضا می رود ولی آنجلیکا به دردسر دیگری می افتد. او به خاطر پرنسس بودن به دادگاه اسقف احضار می شود. کلیسا خانواده ی اشرافی و بی بند و بار آنجلیکا را یک ننگ می داند!... از طرفی آنجلیکا متوجه مرگ فرزندش که در گذشته به خاله اش سپرده بود می شود. دادگاه کلیسا از یک طرف و داغ مرگ فرزند از طرفی آنجلیکا را محاصره می کند و چاره ای جز نوشیدن سم برای این زن بدبخت نمی گذارد...



    خواهر آنجلیکا از آن اپراهای خاص است که محض تفریح نباید به تماشایش رفت. باید در ان دقت کرد و لحظه لحظه اش را با عقل سنجید . آنجلیکا نماد یک شخص راستگو و پاک است. اما از راستگویی اش چه خیری می بیند؟ شاید یک پیام این اپرا این است که „وجدان آسوده” فریبی بیش نیست! پوچینی با اتفاقات متعددی که برای آنجلیکا می افتد شاید کل جامعه را زیر سوال می برد. و شاید هم به همین دلیل باشد که خواهر آنجلیکا خیلی کم و در موارد خاص اجرا می شود. چون تفاوت های عمیقی با دیگر اپراها دارد. کار پوچینی در این اپرا عالیست. واقعا عالی.
    ایشون خانوم لورن جلنکوویچ خواننده ی سوپرانوی درجه یک اخبر یانی ، در حال اجرا کردن اپرای خواهر آنجلیکا هستن:





    قسمت هایی از خواهر آنجلیکا:


    آریای مشهور „سنزا ماما” که آنجلیکا در سوگ فرزند خود می خواند. ماتم و اشک حتی در صدای خواننده هم موج می زند. این آریا واقعا گریه آوره.

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    آوه ماریا به طور دسته جمعی. گروه همسرایان که یادتون هست؟ این یه نمونه از قطعات گروه همسریانه که معمولا دسته جمعی می خوانند.

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    ویرایش توسط lakshemi : Friday 18 January 2013 در ساعت 07:22 PM
    دوغ بالا بود و پایین، ماستی - قصـــــــــه ی بی عشقی ما ، راستی
    هوش آ ای قلبک نالان مـن - ای دل من مُـــــــــــرد هرچه داشتی
    در ته این قصــه ی بی انتها - حق به برحق می رسیـد ای کاشکی
    زیر بار بی کسی های تو آه - چار دستت هم شکستـه لاکش/می
     
  7. lakshemi آواتار ها

    lakshemi گفت::

    پیش فرض




    مادام پروانه : شايد غمگين ترين اپراي تاريخ، همين اپراست. اين داستان، روايت گر سرنوشت سياه و غمبار دختري ژاپني به نام چوچوسان است که در آغاز سده ي بيستم ميلادي،در شهر ناکازاکي ژاپن اتفاق می افتد.. چوچوسان در ژاپنی به معني پروانه است.



    چوچوسان عاشق يک ستوان آمريکايي به نام پينکرتون مي شود. به خاطر او مخفيانه آيين بوداييسم را ترک کرده و به مسيحيت مي گرود. کاهن بودايي او را شماتت و نفرين مي کند. اما چوچوسان بي توجه به همه ي اين ها با پينکرتون ازدواج مي کند. بعد از مدتي پينکرتون به بهانه ي وظایف نظامی خود به چوچوسان می گوید که باید از ژاپن برود . چوچوسان انقدر عاشق است که تحمل دوری او را ندارد اما پینکرتون او را مجاب می کند که باید برود و به او قول می دهد که زود زود برگردد. چوچوسان به اجبار با چشمانی اشکبار از همسرش خداحافظی می کند.



    اما 3سال مي گذرد و پينکرتون بر نمي گردد. چوچوسان در اين مدت پسري به دنيا آورده که اکنون 3 ساله است. او همچنان هر روز و هر لحظه منتظر پينکرتون يا خبري از اوست. دوستان و خدمتکار چوچوسان سوزوکي همه و همه به چوچوسان اصرار مي کنند که اين کار پينکرتون به معني طلاق است و او ديگر بر نمي گردد. آن ها خواستگار خوبي هم براي چوجوسان پيدا مي کنند ولي چوچوسان مي خروشد و مي گويد هنوز يک زن متاهل است. او منتظر پينکرتون مي ماند و با تمام وجود امیدوار است که او به ناکازاکی برگردد.
    يک روز بالاخره پينکرتون بر مي گردد اما چه برگشتني! کنار دست او يک زن آمريکايي سفيد پوست است!!! پينکرتون مدت هاست با آن زن ازدواج کرده و اکنون هم چون باخبر شده در اين شهر پسري دارد آمده تا پسرش از از چوچوسان بگيرد و با خود ببرد. طفلک چوچوسان... حتي نمي توانيد تصور کنيد که او چقدر درونش شکست...
    وقتي قلب ادم مي شکند ديگر زندگي چه مفهومي دارد؟ دست و پا زدن براي چه؟؟؟ چوچوسان هم همين فکر را کرد. او برخورد مودبانه اي با هووي آمريکايي خود کرد. و آن گاه موافقت کرد که پسرک را به پدرش تحويل دهد. چوچوسان به معبد مي رود. براي روح پدرش دعا مي خواند. دستور مي دهد همه بيرون بروند و اتاق را تاريک کنند. آن گاه با اشک و ماتم با پسرش خداحافظي مي کند و او را تحويل مي دهد.



    وقتي پسرک مي رود چوچوسان که حالا دیگر همه چیزش را از کف داده خنجری در می آورد و در سینه ی خود فرو می برد ... اپرا با مرگ غم انگيز چوچوسان به پايان مي رسد.
    چوچوسان با تحمل اين همه غم اپراي مادام پروانه را جاودانه و تبديل به برترين اپراي ملودرام تاريخ کرد. این اپرا هزاران هزار طرفدار مشتاق دارد که هرسال به دیدن این اپرا می روند تا با چوچوسان همزاد پنداری کنند. اپرای مادام پروانه شاهکار بی چون و چرای پوچینیست.






    قسمت هایی از مادام پروانه:

    آریاهای این اپرا به حدی زیباست که قابل گفتن نیست.

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]
    ویرایش توسط lakshemi : Sunday 20 January 2013 در ساعت 08:28 PM
    دوغ بالا بود و پایین، ماستی - قصـــــــــه ی بی عشقی ما ، راستی
    هوش آ ای قلبک نالان مـن - ای دل من مُـــــــــــرد هرچه داشتی
    در ته این قصــه ی بی انتها - حق به برحق می رسیـد ای کاشکی
    زیر بار بی کسی های تو آه - چار دستت هم شکستـه لاکش/می
     
  8. lakshemi آواتار ها

    lakshemi گفت::

    پیش فرض

    خب زمان آن فرا رسیده تا از جناب پوچینی هم خداحافظی کنیم و سلامی به آهنگساز بعدی عرض نماییم!



    گئورگ(ژرژ) بيژت:

    بيژت آهنگساز توانای فرانسوي قرن 19 از کودکي با کمک والدين خود با موسيقي آشنا شد و خيلي زود فعاليت خود را شروع کرد. بيشتر آثار بيژت نيمه تمام ماندند و به دليل مرگ زود هنگام بيژت هرگز به اتمام نرسيدند . بيژت بيشتر عمرش را بيمار بود. عفونت شديد گلو و مشکلات تنفسي ساليان درازي با بيژت همراه بودند و عاقبت هم در 37 سالگي او را از دنيا بردند. وی در طول عمر کوتاه خود چند اپرا نوشت. اما اکثرا مردم نمي توانستند منظور و هدف او را در آثارش درک کنند و نسبت به او کم لطف بودند. به همين دليل اغلب بيژت مورد انتقادها و حتي تمسخر و اعتراض مردم قرار مي گرفت. اما حقيقت اين بود که او کارهاي دراماتيک و پر احساس خلق مي کرد. کارهاي با شکوهي که از درک خيلي از عوام که فقط اُپرت (اپرای هجو) ديده بودند خارج بود! با این وجود اساتیدی نظیر ژوا ماسنت (که بعدا با او آشنا می شوید) آهنگساز هم عصر بیژت نیز وجود داشتند که بیژت را تشویق و تحسین و از وی حمایت کنند.
    طفلی بیژت در طول عمرش هرگز طعم محبوبیت را نچشید و شاید تنها آهنگسازی بود که بعد از مرگش مشهور شد! اگر او 100 سال دیرتر به دنیا می آمد شاید مردم می توانستند تفاوت او با دیگر اهنگسازان را درک کنند
    کارهای بیژت نمایانگر احساسات و بینش و نگرش عمیق اوست. درست است که عمر کوتاه بیژت فقط اجازه ی ساخت چند کار مفید را به او داد ولی او ابدا آثار الکی و هول هولکی نمی ساخت و همان 3-4 اپرا ، بیژت را در نفرات ابتدایی لیست بهترین اپراسازان تاریخ قرار داد!
    3 اپراي بيژت امروزه نيز بسيار سرشناس هستند: صيادان مرواريد ، دختر زيباي پِرت و بالاخره کارمن.


    دختر زيباي پِرت: یک اپرای خیلی زیبا از بیژت! داستانی کامل و جا افتاده و موسیقی خیلیییی پخته! البته نه به پختگی کارمن چون این اثر چند سال قبل از کارمن تصنیف شد. با اینکه این اپرا از نظر ارزش های هنری بسیار موفق است لیکن امروزه بسیار کم اجرا می شود!



    ماجرا در روز ولنتاين در شهر پِرت شروع مي شود. آهنگري به نام اسميت و کاترين سخت عاشق هم هستند. اسميت گل سينه اي به عنوان هديه ي ولنتاين براي کاترين تهيه کرده و براي اهداي آن به کاترين از مغازه اش بيرون مي رود. چند دقيقه اي آهنگري اسميت خالي مي شود که ناگهان دختري کولي سراسيمه وارد آنجا مي شود. گويا از دست کسي فرار کرده. او زير ميز بزرگي پنهان مي شود . هههههههه بیژت ظاهرا علاقه ی خاصی به کولی ها داشته چون شخصیت کولی در اپراهایش تکرار می شود!!! خلاصه، کاترين و اسميت به آهنگري مي آيند و گرم صحبت مي شوند. در اين بين دوک ثروتمندي (دوک لقبي براي بزرگان و اشراف) وارد شده و از اسميت مي خواهد سر خنجرش را صاف کند. دوک تا چشمش به کاترين زيبا مي افتد شروع به چشم چراني و شکر افشاني و نخ دادن مي کند. اسميت از رفتار جلف و نگاه هاي دوک به نامزدش عصباني مي شود و دوک را بيرون مي راند ! دوک که خيلي به مقامش مي نازد قصد دارد با همان خنجر حساب اسميت را برسد که ناگهان دختر کولي از زير ميز بيرون مي پرد و جلوي دوک را مي گيرد ، او را بيرون مي کند و اسميت را نجات مي دهد. کاترين که از ديدن دختر کولي که در مغازه ي اسميت مخفي شده بوده شوکه شده فکر غلط مي کند و اسميت را خائن مي نامد . گل سينه را روي زمين پرت مي کند و گريه کنان خارج مي شود...

    قسمت هایی از دختر زيباي پِرت:

    یک اینترلود و دو دوئت و کوارتت (آواز چهار نفری) بسیار زیبا.

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    ویرایش توسط lakshemi : Tuesday 22 January 2013 در ساعت 09:29 PM
    دوغ بالا بود و پایین، ماستی - قصـــــــــه ی بی عشقی ما ، راستی
    هوش آ ای قلبک نالان مـن - ای دل من مُـــــــــــرد هرچه داشتی
    در ته این قصــه ی بی انتها - حق به برحق می رسیـد ای کاشکی
    زیر بار بی کسی های تو آه - چار دستت هم شکستـه لاکش/می
     
  9. lakshemi آواتار ها

    lakshemi گفت::

    پیش فرض

    کارمن : با آوردن فقط يک نام مي توان بيژت را توصيف کرد : کارمن!



    کارمن، اين اپراي زيبا،پرشکوه،بي نقص،تمام نشدني و زنده و باقي، اثر شگفت انگيز ژرژ بيژت نام او را هميشه زنده نگه داشت. مانند „دختر زیبای پِرت” اینجا هم شخصیت کولی را می بینیم. ولی بسیار پرقدرت تر .
    با راي علاقه مندان ،کارمن ،سومين اپراي برتر تاريخ لقب گرفته. اما به نظر من کارمن بهترين اپراي تاريخ است. و مناسب ترين ميدان براي جولان دادن خوانندگان متسوسوپرانوي بزرگ که نقش کارمن را بخوانند.
    کارمن ماجراي دختر کولي مکزيکي است که صدا و رقص زیبایی دارد و تمام مردان را شيفته ي خود مي کند. هيچ مردي نبود که به دام لوندي هاي کارمن نيفتد و مدهوش او نشود. اما کارمن ذات خبيثي دارد. مردان از هر طبقه اي اعم از وزير و شاه و گدا را عاشق خود مي کند اما پس از مدتي به او نارو زده و او را ترک مي کند. و با اينکار حسابي تفريح مي کند!





    اما در آخرين شکار، بخت يار او نيست. کارمن اين بار بيش از اندازه پيش روي مي کند و تا جايي به بي رحمي و قصاوت قلب ادامه مي دهد که راه برگشتي برايش نمي ماند. اين شکار،شکار نابوديست. اين بار طعمه ي او يک افسر ارتش به نام دون خوزه است که بعد از دستگیری کارمن به جرم چاقوکشی و اغتشاش ، به سختي به عشق کارمن گرفتار شده اما به خاطر او از دستور مافوق سرپيچي کرده و از سمت خود خلع شده است!. او حاضر است همه چيزش را براي کارمن فدا کند . اوايل کارمن نيز تظاهر به عشق مي کند اما بعد از مدتي کم کم دون خوزه با سردي و بي محبتي کارمن مواجه شده و بي وفايي معشوق به او ثابت مي شود. یکی از خواستگاران دو آتیشه ی کارمن، مردی گاوباز به نام اسکامیلو ست. مردی بلند بالا، جذاب و معروف است که عاشق کارمن است و موفق می شود از او جواب مثبت بگیرد. اتفاقا دون خوزه با او آشنایی دارد و تصادفا می گوید که عاشق دختری کولی به نام کارمن است. دون خوزه که تب عشق کارمن دیوانه اش کرده به روی اسکامیلو چاقو می کشد! ولی اسکامیلو به او می گوید که این عادت کارمن است! مردان زیادی تاکنون از او رکب خورده اند! تازه دون خوزه می فهمد بد جوری فریب خورده.





    او قسم مي خورد که در صورتي که کارمن بخواهد او را ترک کند وي را خواهد کشت. اما کارمن حرف او را جدي نمي گيرد و او را ترک مي کند . افسر بیچاره که ديگر چيزي براي از دست دادن ندارد تقریبا سلامت عقلی خود را از دست داده و آواره ،گرسنه ، با لباس های ژنده ،گریان و نالان به دنبال کارمن است. بالاخره کارمن را پيدا مي کند و بعد از التماس فراوان و بي تفاوتي کارمن آتش عشق در وجودش به آتش انتقام بدل مي شود و با خنجري قلب کارمن را مي شکافد. داستان با مرگ کارمن تمام مي شود. سپس دون خوزه ی نگون بخت خود را به فرماندهي معرفي مي کند در حالي که گريه کنان فرياد مي زند: من عشق خود را کشتم...





    هیچکس نمی تواند باور کند اپرایی به این پرمغزی در دوران خود سبکسرانه و به درد نخور خوانده می شد!!! همانطور که گفتم بیژت همیشه مجبور بود تمسخرهای دیگران را بشنود و تحملشان کند! او در مدت اکران کارمن فوت کرد . درست اسن که کارمن در مدت حیات بیژت شکست خورده ی واقعی بود اما امروزه این دختر کولی بسیار بسیار پرقدرت است و برای خالق خود احترام و آبروی زیادی جمع کرده است. کارمن اپراییست که امروزه تمام موسیقیدانان بزرگ به نشان احترام، برایش کمر خم می کنند. لیبرتوی عالی، موسیقی باشکوه و حیرت آور بیژت، کارمن را به یکی از افتخارات تاریخ اپرا و حتی تاریخ موسیقی تبدیل نموده. کارمن هرسال در سالن های زیادی اجرا می شود. تمام خوانندگان اپراتیک آرزو دارند در کارمن نقش آفرینی کنند.

    قسمت هایی از کارمن (به سختی تونستم چند تا رو انتخاب کنم):

    یک پریلود زیباااااااااااااااا حتما خیلی هاتون تم این پریلود رو به عنوان زنگ موبایل دارید.

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    آریای ورود کارمن ! در این آریای زیبای عاشقانه، کارمن از تمام مردها دل می برد. این آریا "هابانا


    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    آریای دون خوزه که در وصف درد عشق کارمن می خواند. بی نظیره.

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    آواز جمعی استقبال کودکان از سربازان. این آواز واقعا قشنگه. خیلیییییییییییییییی

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    آریای معرکه ی اسکامیلوی گاوباز... من هلاک این آریام. بی نظیره. بی نظیر.

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    کارمن در ابتدای داستان به جرم چاقوکشی و درگیری با کارگران کارخانه توسط دون خوزه دستگیر می شود ولی انقدر در این آواز می رقصد تا موفق می شود دون خوزه را مسحور کرده و طناب را از دستانوی در اورد و فرار کند. این فرار همانا و عاشق شدن دون همان!
    این آواز محشرههههههههههه.

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    آریای ترا لا لا ... آواز زیبای کارمن در مهمانی کولی ها (غیر قابل توصیف)

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    ویرایش توسط lakshemi : Sunday 20 September 2015 در ساعت 08:17 PM
    دوغ بالا بود و پایین، ماستی - قصـــــــــه ی بی عشقی ما ، راستی
    هوش آ ای قلبک نالان مـن - ای دل من مُـــــــــــرد هرچه داشتی
    در ته این قصــه ی بی انتها - حق به برحق می رسیـد ای کاشکی
    زیر بار بی کسی های تو آه - چار دستت هم شکستـه لاکش/می
     
  10. lakshemi آواتار ها

    lakshemi گفت::

    پیش فرض

    گيلبرت و ساليوان:





    گمان نمی کنم در ایران کسی گیلبرت و سالیوان را بشناسد! خب پس برای نخستین بار از زبان من با این دو هنرمند بزرگ آشنا شوید.
    گيلبرت و ساليوان گروه دونفره ي ساخت اپرايي بود که سِر ويليام گيلبرت نويسنده ي ليبروتو و آرتور ساليوان آهنگساز آن را شکل دادند. این دو هنرمند بزرگ قرن 19 که هردو انگليسي بودند به مدت 20 سال بي آن که هم را ببينند و تنها از طريق نامه با هم همکاري داشتند و 14 اپرُت (اپرای هجو و سبک) فوق العاده موفق با مشارکت هم ساختند. گيلبرت ليبرتوي اپرا ها را مي نوشت و براي ساليوان مي فرستاد. سپس ساليوان بر روي آن ليبرتو آهنگ مي ساخت. گيلبرت عصبي، بددهن و سخت گير بود اما ساليوان خوشرو معاشرتي و اجتماعي بود. با اينکه گيلبرت و ساليوان خصوصيات اخلاقي کاملا متضادي با هم داشتند ليکن در طنزپردازي کاملا مثل هم بودند. هر کدام يک نمکدان به تمام معنا! هههههههههه
    اگر از ابتدا مطالب را خوانده باشید پیشتر هم عرض کردم که اپرُت اپرای هجو و سبکسرانه است که موضوعش اغلب از دل مردم بر می خیزد. اغلب هم افراد فقیر و بی سواد یا بی کلاس طرفدار اپرت هستند چون اپرت ها معمولا درباره ی عشق های آبکی، بددهنی و کتک کاری و مسخره کردن هر چیزی است! هههههههههههه هدف گیلبرت و سالیوان هم در اپراهايشان زير سوال بردن و تمسخر رسوم انگليسي بود! آ ن ها بر پايه ي همين اصل اپراهايي کاملا موفق و محبوب ساختند که 3 تاي آن ها يعني „ميکادو” „پيشبند اچ ام اس” و „دزدان دريايي پانزانس” همچنان نيز جزء 10 اپراي برتر تاريخ هستند.
    به نظر خود من اپراهاي گيلبرت و ساليوان متفاوت ترين نواع اپراست. اپرايي به دور از تظاهر و کاملااااااااا مردمي. اين مردمي بودن واقعا در کارهاي گيلبرت و ساليوان جلوه گر است. آن ها اصلا فردگرا نبودند. بيشتر قسمت هاي اپراهاي آن ها به صورت دسته جمعي مثل کوارتت (اجراي 4 نفري) يا کوئينتت (اجراي 5 نفري) خوانده مي شود.
    وقتي شما يک اپرا از گيلبرت و ساليوان مي شنويد ابدا خسته نمي شويد و کماکان تا پايان، از ريتم شاد و آوازهاي باطراوت و مفرح خوانندگان و نيز داستان زيبا و اتفاقات مضحک آن لذت خواهيد برد.
    اگر تا کنون با گيلبرت و ساليوان آشنايي نداشته ايد حتما اپراهاي آن دو را گوش دهيد تا از دستتان نرود.
    يک گيلبرت ، بدون يک ساليوان به درد نمي خوره!!! اين جمله را گيلبرت بعد از مرگ ساليوان به زبان آورد... سالیوان درست در سال 1900 و یازده سال زودتر از گیلبرت بدرود حیات گفت ولی اپرت های شاد انان تا ابد یاد و نام آنان را زنده نگه می دارند.
    با آثار گیلبرت و سالیوان بیشتر آشنا خواهید شد...
    ویرایش توسط lakshemi : Tuesday 29 April 2014 در ساعت 01:50 PM
    دوغ بالا بود و پایین، ماستی - قصـــــــــه ی بی عشقی ما ، راستی
    هوش آ ای قلبک نالان مـن - ای دل من مُـــــــــــرد هرچه داشتی
    در ته این قصــه ی بی انتها - حق به برحق می رسیـد ای کاشکی
    زیر بار بی کسی های تو آه - چار دستت هم شکستـه لاکش/می
     
  11. lakshemi آواتار ها

    lakshemi گفت::

    پیش فرض

    ميکادو : برترين و پرافتخار ترين اپرت گيلبرت و ساليوان همين ميکادو است. ايده ي ساخت اين اپرت هم مثل خودش خنده دار است. يک بار گيلبرت و ساليوان از طريق نامه به سختي با هم دعوا کردند. گيلبرت که کلا عادت داشت به همه فحش بدهد با عصبانيت در اتاقش قدم مي زد و جغوربغور بار ساليوان مي کرد! ههههههه ناگهان يک شمشير سامورايي بزرگ که به ديوار نصب شده بود کنده شد و بر زمين افتاد. و همين اتفاق ،جرقه ي داستان ميکادو را در ذهن گيلبرت روشن کرد! ساليوان هم براي موسيقي اين اپرت واقعا سنگ تمام گذاشت. من عاشقققققق ميکادو هستم. حتما بشنويد.
    تلفظ حالات و لهجه ي کوتاه و نمکي ژاپني در اين اپرت بي اندازه مشکل است. اپرت های گیلبرت و سالیوان یک خوبی ویژه دارند آن هم این است که همه ی آن ها به زبان انگلیسی هستند و می تونید بفهمید خوانندگان چی می خونن!

    ميکادو نام امپراطوران ژاپن باستان بوده. که انقدر براي رعايا ارزش داشتند که مانند خدا پرستش مي شدند . در ژاپن قديم قوانين و قيد و بند اخلاقي زيادي براي زنان و مردان وجود داشت. مردان و زنان غريبه خيلي راحت حتي نمي توانستند با هم حرف بزنند! اگر زن و مردي بدون نسبت در حال خوش و بش يا اظهار عشق به يکديگر ديده مي شدند مجازات آن دو اعدام بود و بدون هيچ رحمي گردن هردو زده مي شد. گیلبرت و سالیوان در این اپرت، با زبان طنز به شدت این رسوم و قوانین مسخره را زیر سوال می برند! ههههههههههههه حال داستان رابشنويد:

    داستان در شهر تيتي پو ژاپن آغاز مي شود. و در دربار ميکادو شکل مي گيرد.



    ميکادو خيلي عصباني است! او از کارگزارانش شکايت مي کند که چرا ظرف يک سال اخير اعدامي نداشته ايم؟؟؟ يعني مردم و درباريان همه درستکار شده اند؟؟؟ هههههههه هيچکس براي ديگري لاو نمي ترکاند که ما اعدامش کنيم؟؟؟ او به کوکو (جلاد ارشد قصر) و مباشرش مي گويد که هرچه زودتر و ظرف 1 ماه آتي بايد کسي را به جرم لاو ترکوندن دستگير و اعدام کنند وگر نه به روستايي تبعيد خواهند شد!
    کوکو خودش هم يک بار سال ها پيش به دليل عشق و عاشقي به اعدام محکوم شده بوده ولي در دقايق آخر بخشيده شده و به شغل جلادي روي آورده.



    کوکو انقدر در فکر اجابت فرمان میکادو است که اصلا حواسش به نزدیکانش نیست! یام یام يکي از زيباترين دختران نوجوان قصر است که با 2خواهرش هر سه زير کفالت کوکو هستند.. از طرفي نانکي پو پسر ميکادو(شاه) هم به سختي عاشق یام یام است.



    اما هیچکس هویت واقعی او را نمی داند. او به شکل يک نوازنده دوره گرد تغيير قيافه داده! و مدام یام یام را زير نظر دارد تا در فرصتي مناسب مخفيانه با او حرف بزند. بالاخره يک روز او یام یام را تنها پيدا مي کند و هويت خود را براي او افشا و عشقش را اعتراف مي نمايد. یام یام بسيار مي ترسد و به او هشدار مي دهد که اگر کسي آن دو را با هم ببيند هر دو جانشان را از دست خواهند داد.



    نانکي پو به اين خاطر که نمي تواند به یام یام برسد قصد خودکشي دارد و چون ديگر از زندگي سير شده پيش کوکو مي رود و خودش را براي اعدام داوطلب مي کند!!! کوکو نام او را در ليست اعدام مي نويسد. اما نانکي پو پيش از اعدام يک خواسته دارد و طبق قانون بايد به آخرين خواسته ي اعدامي عمل شود. خواسته ي نانکي پو ازدواج با یام یام است. کوکو به او يادآور مي شود که در شرف اعدام است ولي نانکي پو و یام یام انقدر به هم عشق مي ورزند که حاضرند حتي براي چند روز هم که شده با هم ازدواج کنند. کوکو با اين خواسته موافقت مي کند. یام یام در تدارک عروسي و ازدواج کوتاه خودش است با اينکه مي داند به زودي بيوه خواهد شد و نانکي پو را از دست خواهد داد در همين حال خبر مي رسد ميکادو حکم جديدي وضع کرده: اگر شخص اعدامي همسر داشته باشد بعد از اعدام خودش همسرش را هم زنده زنده دفن کنند...


    قسمت هایی از میکادو:

    در اپرت ها اکثرا آواز ها دسته جمعی خوانده می شوند. به ندرت در اپرت ها آریا دیده می شود چون خیلی به تاتر نزدیک است. آوازهای این اپرت همه و همه زیبا هستند. واقعا نمی شه چند تاشو انتخاب کرد. از دستش ندید!

    آواز „گیس سیاه رو بباف”


    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    آواز „من خیلی مغرورم” که میکادو می خواند.

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    آواز „رفت و با یام یام عروسی کرد” ... فینال شاد اپرا!

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    آواز „ما سه دوشیزه ی کوچک مدرسه هستیم” که یام یام و خواهرانش می خوانند.

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]


    آواز „من یه لیست کوچک تهیه کردم” که کوکو می خواند. منظور لیست اعدامیان است!

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    ویرایش توسط lakshemi : Tuesday 29 April 2014 در ساعت 01:52 PM
    دوغ بالا بود و پایین، ماستی - قصـــــــــه ی بی عشقی ما ، راستی
    هوش آ ای قلبک نالان مـن - ای دل من مُـــــــــــرد هرچه داشتی
    در ته این قصــه ی بی انتها - حق به برحق می رسیـد ای کاشکی
    زیر بار بی کسی های تو آه - چار دستت هم شکستـه لاکش/می
     
  12. lakshemi آواتار ها

    lakshemi گفت::

    پیش فرض



    ريچارد واگنر : آهنگساز، نویسنده و شاعر آلمانی در اوایل قرن 18 میلادی در آلمان به دنیا آمد.
    او عزیز دردانه ی هیتلر بود!!! هههههههههه واگنر هم مانند دیگر آلمانی ها بسیار نژاد پرست و بیهودیان را ننگین و منفور می دانست از همین روو هیتلر علاقه ی خاصی به اپراهای او داشت...
    گذشته از كار موسیقی واگنر در هنرهای دیگر هم دست داشت چنانكه در شعر ، صحنه آرایی ، تزیین و انتخاب لباس نیز استاد بود . در اپراهای واگنر كلیه اشعار و متن نمایشنامه توسط خود او تهیه می شد است. لباس بازیگران به نسبت صحنه های فانتزی عجیب و غیرعادی است صحنه های تآتر كه او كه با حقه های فنی تهیه می شد گاهی از حد تصور تماشاگران خارج بود .
    تصور مي کنم که پيتر جکسون،سام رمي و تيم برتون ساختن آثار چند قسمتي را از ريچارد واگنر ياد گرفته اند!!! چرا؟؟؟ چون واگنر فقيد علاقه ي زيادي به ساختن اپراهاي چند قسمتي داشت و تقريبا تمام اپراهايش چند قسمت دارد.
    „حلقه ي نيبلونگ” ،„پارسيفال” و „لوهنگرين” همگي چند قسمتي هستند!!! هههههههههه
    امروزه معروف ترين اپراهاي واگنر مجموعه ي 4 قسمتي „حلقه نيبلونگ” و اپراي „هلندي سرگردان” است.



    ویژگی منحصر به فرد تمام اپراهای واگنر شکوه و عظمت آن هاست. سازهای بادی برنجی و طبل ها در آن ها جولان می دهند و شما غرق در عظمت موسیقی می شوید و واقعا احساس قدرت می کنید. بله دقیقا قدرت به نظرم تنها پیام موسیقی واگنر است. قدرت از سر تا پای هر نت می بارد!! اپراهای واگنر آدم رو یاد مَس های تاج گذاری می اندازه(مس یعنی موسیقی برای مراسم خاص)!!! ... واگنر در اپراهایش به موسیقی بیشتر از صدا و خوانندگان اهمیت می داد گویی یک سمفونی می نویسد نه یک اپرا! برخلاف تمام اپراهای دیگر دنیا ، در اپراهای واگنر به طور کلی موسیقی زیاد و آواز کم است!!! هههههههههههههه
    در زندگی شخصی او دو بار ازدواج کرد. یک بار در جوانی با یک خواننده. همچنین در زندگی او عشق و عاشقی با ماتیلده (همسر یکی از حامیان مالی اش) هم مشاهده می شود!!! که آشکارا اپرای تریسان و ایزولده را به او تقدیم نمود. مدتی بعد از همسرش جدا شد و روابطش با محبوبش ماتیلده نیز روو به تاریکی رفت.


    واگنر(ایستاده) و لیست


    واگنر بعد از آن يک شانس بزرگ اورد ! او با فرانس ليست ، آهنگساز بزرگ آشنا و دوست شد. گرچه آن دو تقريبا همسن بودند اما ليست از واگنر حمايت و پشتيباني زيادي کرد. الي الخصوص موجودي مالي زيادي به او تزريق مي کرد. رفت و آمد به خانه و کاشانه ی لیست همانا و اظهار عشق واگنر به کوزیما دختر متاهل لیست هم همان!!! کوزیما تحت تاثیر واگنر قرار گرفت و شوهر خود را ول کرد و نزد واگنر آمد. هههههههههه



    واگنر(ایستاده) لیست (سمت راست با موی سپید) و کوزیما دختر او(همسر واگنر)

    از این جهت باید گفت پدر و دختر (فرانس لیست و دخترش) عین هم هستند. هر روز عاشق یکی بودند!!! ههههههههه خلاصه که کوزیما هنوز از شوهر خود جدا نشده بود که پسری برای واگنر به دنیا آورد!!! یک سال بعد کوزیما طلاق گرفت و در نهايت واگنر داماد ليست شد. اما چند سال بعد بر اثر سکته ي قلبي جان سپرد. فرانس لیست، دختر بيوه و نوه اش زیگفروید تا اخر عمر تلاش کردند تا نام واگنر و اپراهايش را زنده نگه دارند.
    دوغ بالا بود و پایین، ماستی - قصـــــــــه ی بی عشقی ما ، راستی
    هوش آ ای قلبک نالان مـن - ای دل من مُـــــــــــرد هرچه داشتی
    در ته این قصــه ی بی انتها - حق به برحق می رسیـد ای کاشکی
    زیر بار بی کسی های تو آه - چار دستت هم شکستـه لاکش/می
     
  13. lakshemi آواتار ها

    lakshemi گفت::

    پیش فرض

    حلقه نيبلونگ: اين اپرا از 4 قسمت مجزا تشکيل شده که هر يک خودشان يک اپراي کامل هستند و به ترتيب:

    * طلاي راين
    * والکوره
    * زيگفريد
    * غروب خدايان

    نام دارند. واگنر که در اين آثار هم آهنگسازي و هم نوشتن ليبرتو را بر عهده داشت براي خلق اين آثار از افسانه هاي مردمي آلمان استفاده نمود.
    اپراهای واگنر معمولا خشک و تهی از هرگونه طنز یا شادمانی هستند. فقط قدرتنمایی در آن موج می زند. بنابراین دیگه به توضیح نیازی ندارند!

    قسمت هایی از حلقه نيبلونگ:



    یک پریلود زیبا

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    دو آریا

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    و یک اینترلود که امروزه هم خیلی معروف است. حتما به گوش شما هم آشناست. خیلی زیباست.

    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]
    دوغ بالا بود و پایین، ماستی - قصـــــــــه ی بی عشقی ما ، راستی
    هوش آ ای قلبک نالان مـن - ای دل من مُـــــــــــرد هرچه داشتی
    در ته این قصــه ی بی انتها - حق به برحق می رسیـد ای کاشکی
    زیر بار بی کسی های تو آه - چار دستت هم شکستـه لاکش/می
     
  14. highland آواتار ها

    highland گفت::

    پیش فرض

    لاکشمی جون خیلی خیلی زحمت کشیدی،این همه اطلاعات واقعا کار ساده ای نیست خسته نباشید عزیزم،چقدر خوب میشد اگه میشد تصویر این آهنگ هارو هم دید فکرک نم به جذابیتشون هم اضافه میشد
     
  15. lakshemi آواتار ها

    lakshemi گفت::

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط highland [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]
    لاکشمی جون خیلی خیلی زحمت کشیدی،این همه اطلاعات واقعا کار ساده ای نیست خسته نباشید عزیزم،چقدر خوب میشد اگه میشد تصویر این آهنگ هارو هم دید فکرک نم به جذابیتشون هم اضافه میشد

    سلام دوست خوبم. ممنونم نظر لطفته عزیزم. خوشحالم خوشت اومده.
    لیلی جون عکس و تصاویر اجراهای زنده ی اپراها رو تا حد امکان قرار دادم. در مورد ویدئو ها خودم خیلی دوست داشتم می تونستم ویدئو بذارم اما متاسفانه از قرار دادن لینک ویدئوی اپرا ها معذورم. چون اپراها معمولا مملو از لباس های یقه باز اروپایی و عشق و عاشقی و رقص است و از اون گذشته لینک ها متعلق به یوتیوبه که همه می دونین در کمند فیل/تر می باشد و از دسترس 90% بچه ها خارجه. اما با یه سرچ کوچولو می تونید خودتون در بیارید. اگرم نه، من در خدمتم عزیزم پیام بزن راهنماییت کنم. قربانت. ممنون که اومدی.
    ویرایش توسط lakshemi : Friday 1 February 2013 در ساعت 02:41 PM
    دوغ بالا بود و پایین، ماستی - قصـــــــــه ی بی عشقی ما ، راستی
    هوش آ ای قلبک نالان مـن - ای دل من مُـــــــــــرد هرچه داشتی
    در ته این قصــه ی بی انتها - حق به برحق می رسیـد ای کاشکی
    زیر بار بی کسی های تو آه - چار دستت هم شکستـه لاکش/می
     
  16. highland آواتار ها

    highland گفت::

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط lakshemi [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]

    سلام دوست خوبم. ممنونم نظر لطفته عزیزم. خوشحالم خوشت اومده.
    لیلی جون عکس و تصاویر اجراهای زنده ی اپراها رو تا حد امکان قرار دادم. در مورد ویدئو ها خودم خیلی دوست داشتم می تونستم ویدئو بذارم اما متاسفانه از قرار دادن لینک ویدئوی اپرا ها معذورم. چون اپراها معمولا مملو از لباس های یقه باز اروپایی و عشق و عاشقی و رقص است و از اون گذشته لینک ها متعلق به یوتیوبه که همه می دونین در کمند فیل/تر می باشد و از دسترس 90% بچه ها خارجه. اما با یه سرچ کوچولو می تونید خودتون در بیارید. اگرم نه، من در خدمتم عزیزم پیام بزن راهنماییت کنم. قربانت. ممنون که اومدی.
    اوخ اوخ آره عزیزم،اصلا حواسم به این موضوع نبود،بازم دستت درد نکنه اگه نتونستم تصویریاشو پیدا کنم حتما بهت خبر میدم،آخه به نظر خیلی جالب میان