تعرفه تبلیغات
آگهی های ویژه انجمن ها [ ثبت آگهی ]

لیست کاربران برچسب شده در تاپیک

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 33 به 48 از 69

موضوع: اشعارزیبا

  1. #33
    hkh آواتار ها
    دوست خوب

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    دوست خوب
    شماره عضویت
    6338
    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    سن
    31
    نوشته ها
    178
    میانگین پست در روز
    0.04
    تشکر از پست
    508
    403 بار تشکر شده در 134 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 0/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    12

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    فتنه ی چشم تو چندان ره بیداد گرفت
    که شکیب دل من دامن فریاد گرفت

    آن که ایینه ی صبح و قدح لاله شکست
    خک شب در دهن سوسن آزاد گرفت

    آه از شوخی چشم تو ، که خونریز فلک
    دید این شیوه ی مردم کشی و یاد گرفت

    منم و شمع دل سوخته ، یارب مددی
    که دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت

    شعرم از ناله ی عشاق غم انگیزتر است
    داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت

    سایه ! مکشته ی عشقیم ، که این شیرین کار
    مصلحت را ، مدد از تیشه ی فرهاد گرفت

    امیر هوشنگ ابتهاج

    -

  2. کاربران زیر از hkh به خاطر این پست تشکر کرده اند:


  3. #34
    hkh آواتار ها
    دوست خوب

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    دوست خوب
    شماره عضویت
    6338
    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    سن
    31
    نوشته ها
    178
    میانگین پست در روز
    0.04
    تشکر از پست
    508
    403 بار تشکر شده در 134 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 0/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    12

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    شعر من پرده هر لولي بازاري نيست‌
    که مرا حِرفه شود
    که مرا نان بخشد
    که مرا جامه دهد
    و مرا در رده مزدبگيران مقدم دارد
    شعر من زاده ايمان من است‌
    همه احساس‌، همه تدبير است‌
    شعر من تصوير است...

    براتعلي فدايي هروی

    -

  4. کاربران زیر از hkh به خاطر این پست تشکر کرده اند:


  5. #35
    hkh آواتار ها
    دوست خوب

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    دوست خوب
    شماره عضویت
    6338
    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    سن
    31
    نوشته ها
    178
    میانگین پست در روز
    0.04
    تشکر از پست
    508
    403 بار تشکر شده در 134 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 0/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    12

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    باید ایستاد و فرود آمد
    بر آستان دری که کوبه ندارد
    چرا که اگر به گاه آمده باشی
    دربان در انتظار توست
    واگر بی گاه ...
    به کوفتن پاسخی نمی آید.
    ویرایش توسط hkh : Monday 9 June 2008 در ساعت 09:34 AM

  6. 3 کاربر برای این پست از hkh تشکر کرده اند:


  7. #36
    hkh آواتار ها
    دوست خوب

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    دوست خوب
    شماره عضویت
    6338
    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    سن
    31
    نوشته ها
    178
    میانگین پست در روز
    0.04
    تشکر از پست
    508
    403 بار تشکر شده در 134 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 0/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    12

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    گفتي بمان! مي خواستم ، اما نمي شد!
    گفتي بخوان! بغض گلويم وا نمي شد!
    گفتم که مي ترسم من از ، سِحر نگاهت
    گفتي نترس اي خوب من ، اما نمي شد!
    مي خواستم ناگفته هايم را بگويم
    يا بغض مي آمد سراغم يا نمي شد!
    گفتي که تا فردا خداحافظ ، ولي آه
    آن شب نمي دانم چرا فردا نمي شد ...

  8. 3 کاربر برای این پست از hkh تشکر کرده اند:


  9. #37
    mina_v57 آواتار ها
    کاربر انجمن

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر انجمن
    شماره عضویت
    11779
    تاریخ عضویت
    Oct 2008
    سن
    34
    نوشته ها
    65
    میانگین پست در روز
    0.02
    تشکر از پست
    486
    148 بار تشکر شده در 61 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 0/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    12

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    در اين جا چار زندان است
    به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندين حجره، در هر
    حجره چندين مرد در زنجير ...

    از اين زنجيريان، يك تن، زنش را در تب تاريك بهتاني به ضرب
    دشنه ئي كشته است.
    از اين مردان، يكي، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود
    را، بر سر برزن، به خون نان فروش
    سخت دندان گرد آغشته است.
    از اينان، چند كس، در خلوت يك روز باران ريز، بر راه ربا خواري
    نشسته اند
    كساني، در سكوت كوچه، از ديوار كوتاهي به روي بام جسته اند
    كساني، نيم شب، در گورهاي تازه، دندان طلاي مردگان را
    شكسته اند.

    من اما هيچ كس را در شبي تاريك و توفاني نكشته ام
    من اما راه بر مردي ربا خواري نبسته ام
    من اما نيمه هاي شب ز بامي بر سر بامي نجسته ام .
    ***
    در اين جا چار زندان است
    به هر زندان دو چندان نقب و در هر نقب چندين حجره، در هر
    حجره چندين مرد در زنجير ...

    در اين زنجيريان هستند مرداني كه مردار زنان را دوست مي دارند .
    در اين زنجيريان هستند مردني كه در رويايشان هر شب زني در
    وحشت مرگ از جگر بر مي كشد فرياد .

    من اما در زنان چيزي نمي يابم - گر آن همزاد را روزي نيابم ناگهان، خاموش -
    من اما در دل كهسار روياهاي خود، جز انعكاس سرد آهنگ صبور
    اين علف هاي بياباني كه ميرويند و مي پوسند
    و مي خشكند و مي ريزند، با چيز ندارم گوش .
    مرا اگر خود نبود اين بند، شايد بامدادي همچو يادي دور و لغزان،
    مي گذشتم از تراز خاك سرد پست...

    جرم اين است!
    جرم اين است! شاملو

  10. 2 کاربر برای این پست از mina_v57 تشکر کرده اند:


  11. #38
    morteza3164 آواتار ها
    یار همیشگی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    یار همیشگی
    شماره عضویت
    23840
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    سن
    37
    نوشته ها
    1,200
    میانگین پست در روز
    0.33
    تشکر از پست
    2,434
    2,314 بار تشکر شده در 989 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 122/2
    Given: 4/1
    میزان امتیاز
    12

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    این چیست ؟ حس گمشده ای در وجود من؟
    یا هق هق غریب خدا در سجود من
    آن شب که ماه پشت نگاهت خسوف کرد
    تابیده بود تار وجودت به پود من
    هی سنگ پشت سنگ بزن … نه, نمی روم
    مجنون برکه ات شده ماه کبود من
    از بس تمام شهر به تو خیره می شوند
    جز خون نمانده در دل چشم حسود من !
    تو بین من و او! به خدا عادلانه نیست…
    هر گز نبود رابطه ی ما به سود من
    چیزی به جز غزل که ندارم , از این به بعد
    تقدیم چشم های تو بود و نبود من
    شعر رديف و قافيه نميخواهد بوي آغوش تو هر ديوانه اي را شاعر ميكند ....


    www.elyasa.blogfa.com سایت اشعار الیاس

  12. 2 کاربر برای این پست از morteza3164 تشکر کرده اند:


  13. #39
    sarveazad آواتار ها
    کاربر فعال انجمن

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر فعال انجمن
    شماره عضویت
    54002
    تاریخ عضویت
    Feb 2012
    سن
    30
    نوشته ها
    520
    میانگین پست در روز
    0.18
    تشکر از پست
    395
    748 بار تشکر شده در 365 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    2 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 120/8
    Given: 31/15
    میزان امتیاز
    9

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    در میان من و تو فاصله هاست

    گاه می اندیشم

    می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

    تو توانایی بخشش داری

    دستهای تو توانایی آن را دارد

    که مرا زندگانی بخشد

    چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی

    و تو چون مصرع شعری زیبا

    سطر برجسته ای از زندگی من هستی

    دفتر عمر مرا با وجود تو

    شکوهی دیگر

    رونقی دیگر هست

    می توانی تو به من زندگانی بخشی

    یا بگیری از من آنچه را می بخشی

    من به بی سامانی ، باد را می مانم

    من به سرگردانی ، ابر را می مانم

    من به آراسته گی خندیدم

    منه ژولیده به آراسته گی خندیدم

    سنگ طفلی اما

    خواب نوشین کبوتر ها را در لانه می آشفت

    قصه ی بی سر و سامانی من

    باد با برگ درختان می گفت

    باد با من می گفت :

    „چه تهی دستی مرد !”

    ابر باور می کرد

    من در آئینه رُخ خود دیدم

    و به تو حق دادم

    آه ... می بینم ، میبینم

    تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی

    من به اندازه زیبایی تو غمگینم

    چه امید عبثی

    من چه دارم که تو را در خور ؟!

    هیچ !

    من چه دارم که سزاوار تو ؟!

    هیچ !

    تو همه هستی من

    هستی من

    تو همه زندگی من هستی

    تو چه داری ؟! ... همه چیز

    تو چه کم داری ؟! ... هیچ !

    بی تو در می یابم

    چون چناران کهن

    از درون تلخی واریزم را

    کاهش جان من ، این شعر من است

    آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی

    راستی ... شعر مرا می خوانی ؟!

    باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی

    نه ... دریغا ، هرگز

    کاشکی شعر مرا می خواندی !!!
    خدایا دستم به آسمانت نمی رسد، اما تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن

  14. 2 کاربر برای این پست از sarveazad تشکر کرده اند:


  15. #40
    shahparak آواتار ها
    دوست خوب

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    دوست خوب
    شماره عضویت
    57322
    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    نوشته ها
    192
    میانگین پست در روز
    0.07
    تشکر از پست
    255
    338 بار تشکر شده در 150 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 96/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    8

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم
    یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم
    با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم
    گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم
    تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی
    تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی
    آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی
    دل سودا زده ام را به حبیبم دادی
    بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی
    داروی کشتن من یاد طبیبم دادی
    ورنه اینقدر مَهم جور و جفا یاد نداشت
    هیچ شیرین سر خونریزی فرهاد نداشت
    دوستت دارم ادعای کمی نیست - یاازاین حرفهای دم دستی - کوچه بازار- گفتنش را ازتمام وجودخودت مایه بگذار

  16. #41
    raha72 آواتار ها
    کاربر انجمن

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر انجمن
    شماره عضویت
    68033
    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    نوشته ها
    61
    میانگین پست در روز
    0.02
    تشکر از پست
    89
    70 بار تشکر شده در 30 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 22/0
    Given: 1/0
    میزان امتیاز
    8

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    ای آرزوی اولین گام رسیدن
    برجاده های بی سرانجام رسیدن
    کار جهان جز بر مدار آرزو نیست
    با این همه دل های ناکام رسیدن
    کی میشود روشن به روئت چشم من،کی؟
    وقت گل نی بودن به هنگام رسیدن
    بر خامی ام نام تمامی می گذارم
    بر رخوت درماندگی نام رسیدن
    هرچه دویدم جاده از من پیشتر بود
    پیچیده در راه است ایهام رسیدن
    از آن کبوترهای بی پروا که رفتند
    یک مشت پر جامانده بر بام رسیدن
    ای کال دور از دسترس ای شعر تازه
    میچینمت اما به هنگام رسیدن ...
    بابا قیصر

  17. کاربران زیر از raha72 به خاطر این پست تشکر کرده اند:


  18. #42
    shahparak آواتار ها
    دوست خوب

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    دوست خوب
    شماره عضویت
    57322
    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    نوشته ها
    192
    میانگین پست در روز
    0.07
    تشکر از پست
    255
    338 بار تشکر شده در 150 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 96/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    8

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    من اگر زبانم آتش
    من اگر ترانه هایم
    همه شعله های سرکش
    چه کنم که یک دل است و همه داغ های سوزان
    غم خستگان عشق و غم کشتگان نفرت
    غم آب های هرز و غم باغ های سوزان
    تو اگر در این بیابان
    غزلی چو آب خواهی،
    عجبا که از سرابی
    شطی از شراب خواهی
    دوستت دارم ادعای کمی نیست - یاازاین حرفهای دم دستی - کوچه بازار- گفتنش را ازتمام وجودخودت مایه بگذار

  19. #43
    faramarzlotfy آواتار ها
    دوست خوب

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    دوست خوب
    شماره عضویت
    40590
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    نوشته ها
    282
    میانگین پست در روز
    0.08
    تشکر از پست
    360
    369 بار تشکر شده در 186 پست

    شبکه های اجتماعی من

    Add faramarzlotfy on Facebook
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 58/1
    Given: 4/0
    میزان امتیاز
    10

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    خیام اگر زباده مستی خوش باش

    با ماهرخی اگر نشستی خوش باش

    گر عاقبت کار جهان نیستی است

    انگار که نیستی چو هستی خوش باش

  20. #44
    shahparak آواتار ها
    دوست خوب

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    دوست خوب
    شماره عضویت
    57322
    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    نوشته ها
    192
    میانگین پست در روز
    0.07
    تشکر از پست
    255
    338 بار تشکر شده در 150 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 96/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    8

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    می خواهم برایت نامه ای بنویسم
    که شبیه هیچ نامه دیگری نباشد

    و برایت زبان تازه ای خلق کنم زبانی هم اندازه ی تنت
    و مساحت عشقم


    می خواهم از صفحه های لغت نامه ها سفر کنمو از دهانم مرخصی بگیرم
    از گشتن زبانم خسته ام
    دهان دیگری می خواهم
    که هر وقت خواست
    بتواند به درخت گیلاس یا چوب کبریت تبدیل شود
    دهانی که کلمات از آن
    چون پری های دریایی از امواج
    و کبوترها از کلاه شعبده بیرون بیایند ...
    دوستت دارم ادعای کمی نیست - یاازاین حرفهای دم دستی - کوچه بازار- گفتنش را ازتمام وجودخودت مایه بگذار

  21. کاربران زیر از shahparak به خاطر این پست تشکر کرده اند:


  22. #45
    کاربر انجمن

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر انجمن
    شماره عضویت
    89022
    تاریخ عضویت
    Sep 2013
    سن
    24
    نوشته ها
    89
    میانگین پست در روز
    0.04
    تشکر از پست
    328
    172 بار تشکر شده در 75 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 55/1
    Given: 75/1
    میزان امتیاز
    7

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    شعر „از خدا صدا نمی رسد” فریدون مشیری ؛
    میدونم طولانیه و شاید حوصله ی خوندنشو نداشته باشین اما واقعا قشنگه

    ای ستاره ها که از جهان دور
    چشمتان به چشم بی فروغ ماست
    نامی از زمین و از بشر شنیده اید؟
    درمیان آبی زلال آسمان
    موج دود و خون و آتشی ندیده اید؟

    این غبار محنتی که در دل فضاست
    این دیار وحشتی که در فضا رهاست
    این سرای ظلمتی که آشیان ماست
    در پی تباهی شماست
    گوشتان اگر به ناله من آشناست
    از سفینه ای که می رود به سوی ماه
    از مسافری که میرسد ز گرد را ه
    از زمین فتنه گر حذر کنید
    پای این بشر اگر به آسمان رسد
    روزگارتان چو روزگار ما سیاست

    ای ستاره ای که پیش دیده منی
    باورت نمیشود که در زمین
    هرکجا به هر که میرسی
    خنجری میان پشت خود نهفته است
    پشت هر شکوفه تبسمی
    خار جانگزای حیله ای شکفته است
    آنکه با تو میزند صلای مهر
    جز ب فکر غارت دل تو نیست
    گر چراغ روشنی به راه تست
    چشم گرگ جاودان گرسنه ای است

    ای ستاره ما سلام مان بهانه است
    عشقمان دروغ جاودانه است
    در زمین زبان حق بریده اند
    حق زبان تازیانه است

    وانکه با تو صادقانه درد دل کند
    های های گریه شبانه است

    ای ستاره باورت نمی شود
    درمیان باغ بی ترانه زمین
    ساقه های سبز آشتی شکسته است
    لاله های سرخ دوستی فسرده است
    غنچه های نورس امید
    لب به خنده وانکرده مرده است
    پرچم بلند سرو راستی
    سر به خاک غم سپرده است

    ای ستاره باورت نمیشود
    آن سپیده دم که با صفا و ناز
    در فضای بی کرانه می دمید
    دیگر از زمین رمیده است
    این سپیده ها سپیده نیست
    رنگ چهره زمین پریده است
    آن شقایق شفق که میشکفت
    عصر ها میان موج نور
    دامن از زمین کشیده است
    سرخی و کبودی افق
    قلب مردم به خاک و خون تپیده است
    دود و آتش به آسمان رسیده است
    ابرهای روشنی که چون حریر
    بستر عروس ماه بود
    پنبه های داغ های کهنه است

    ای ستاره ای ستاره غریب
    از بشر مگوی و از زمین مپرس
    زیر نعره گلوله های آتشین
    از صفای گونه های آتشین مپرس
    زیر سیلی شکنجه های دردناک
    از زوال چهره های نازنین مپرس
    پیش چشم کودکان بی پناه
    از نگاه مادران شرمگین مپرس
    در جهنمی که از جهان جداست
    در جهنمی که پیش دیده خداست
    از لهیب کوره ها و کوه نعش ها
    از غریو زنده ها میان شعله ها
    بیش از این مپرس
    بیش از این مپرس

    ای ستاره ای ستاره غریب
    ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم
    پس چرا به داد ما نمیرسد
    ما صدای گریه مان به آسمان رسید
    از خدا چرا صدا نمیرسد
    بگذریم ازین ترانه های درد
    بگذریم ازین فسانه های تلخ
    بگذر از من ای ستاره شب گذشت
    قصه سیاه مردم زمین
    بسته راه خواب ناز تو
    میگریزد از فغان سرد من
    گوش از ترانه بی نیاز تو
    ای که دست من به دامنت نمی رسد
    اشک من به دامن تو میچکد
    با نسیم دلکش سحر
    چشم خسته تو بسته میشود
    بی تو در حصار این شب سیاه
    عقده های گریه شبانه ام
    بر گلو شکسته میشود
    شب به خیر

  23. 3 کاربر برای این پست از Nil8far تشکر کرده اند:


  24. #46
    morteza3164 آواتار ها
    یار همیشگی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    یار همیشگی
    شماره عضویت
    23840
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    سن
    37
    نوشته ها
    1,200
    میانگین پست در روز
    0.33
    تشکر از پست
    2,434
    2,314 بار تشکر شده در 989 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 122/2
    Given: 4/1
    میزان امتیاز
    12

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    سنگ راهم می‌خورد حرصی که دارد احتشام
    روز اول طعمه از جزو نگین‌ کرده‌ست نام

    خانه روشن کرده‌ای هشدار ای مغرور جاه
    آنقدر فرصت ندارد آفتاب روی بام

    پختگی نتوان به دست آورد بی‌سعی فنا
    غیر خاکستر خیال شعله هم خام است خام

    تا سخن باقی بود درد است صهبای‌کمال
    نیست غیر از خامشی چون صاف می‌گردد کلام

    نامداران زخمی خمیازهٔ جمعیتند
    سخت محروم است ناسور نگین از التیام

    ذلتی در پردهٔ امید هرکس مُضمر است
    کاسهٔ دریوزهٔ صیاد دارد چشم دام

    بیخبر فال تماشا می‌زنی هشیار باش
    شمع را واکردن چشم است داغ انتقام

    به که ما و من به‌ گوش خامشی ریزد کسی
    ورنه تا مژگان زدن افسانه می‌گردد تمام

    طبع در نایابی مطلب سراپا شکوه است
    تا بود از می تهی لبریز فریادست جام

    بر نیاید شبهه در ملک یقین از انقلاب
    روز روشن سایه را با شخص نتوان یافت رام

    فکر استعداد خود کن فیض حرفی بیش نیست
    صبح بهر عالمی صبح است و بهر شام‌، شام

    همت آزاد را بیدل ره و منزل یکی‌ست
    نغمه را در جاده‌های تار می‌باشد مقام
    شعر رديف و قافيه نميخواهد بوي آغوش تو هر ديوانه اي را شاعر ميكند ....


    www.elyasa.blogfa.com سایت اشعار الیاس

  25. کاربران زیر از morteza3164 به خاطر این پست تشکر کرده اند:


  26. #47
    shahparak آواتار ها
    دوست خوب

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    دوست خوب
    شماره عضویت
    57322
    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    نوشته ها
    192
    میانگین پست در روز
    0.07
    تشکر از پست
    255
    338 بار تشکر شده در 150 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 96/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    8

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    ﮐﺎش ﻣﯽ داﻧﺴﺘﯽ،
    وﻗﺘﯽ از ﮔﻮﺷﮥ آن ﭘﻨﺠﺮۀ ﺑﺴﺘﻪ ﻧﮕﺎھﻢ ﮐﺮدی
    در دﻟﻢ ﺗﺎرﯾﮑﯽ،
    ﺟﺎی ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻓﻠﻖ داد و ﮔﺮﯾﺨﺖ
    و ﺑﻪ ﺳﯿﻤﺎی ﮐﻮﯾﺮ دﻟﻢ اﻧﮕﺎر ﺧﺪا،
    ﻗﻄﺮه ای ﺑﺎران رﯾﺨﺖ
    آﺳﻤﺎن ﺑﺎ ھﻤﮥ وﺳﻌﺘﺶ آن ﻟﺤﻈﻪ ﮔﺪاﺧﺖ
    ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺧﯿﺮه ﺷﺪی
    و ھﻤﺎن ﻧﯿﻢ ﻧﮕﺎه،
    آذرﺧﺸﯽ زد و در ﺳﯿﻨﮥ ﻣﻦ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺳﺎﺧﺖ
    ﺑﺎرور ﺷﺪ رﺣﻢ اﺑﺮ و ﻓﺮورﯾﺨﺖ ﮔﻼب
    زﻧﺪﮔﯽ ﻓﺎرغ از آزار ﺧﺰان،
    ﯾﺎﻓﺖ ﺷﺘﺎب
    داﻧﻪ ای ﮐﺎﺷﺖ ﻧﮕﺎه ﺗﻮ و روﯾﯿﺪ ﺳﻼم
    و ﺗﻮ ﻟﺒﺨﻨﺪ زدی
    ﻗﻔﻞ آن ﭘﻨﺠﺮه را ﺑﮕﺸﻮدی
    و ﮔﺮﻓﺖ از ﻟﺐ ﺧﻨﺪان ﺗﻮ ﺳﯿﻤﺎﯾﻢ وام
    ﮐﺎش ﻣﯽ داﻧﺴﺘﯽ،
    ﻋﺸﻖ از ﻟﻤﺲ ﻧﮕﺎھﺖ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪه اﺳﺖ
    و ﺻﺒﺎ ﺷﯿﻔﺘﮥ راﯾﺤﮥ دﻟﮑﺶ ﺗﻮﺳﺖ
    ﮐﺎش ﻣﯽ داﻧﺴﺘﯽ،
    زﻧﺪﮔﯽ از ﺟﮫﺶ ﻧﺒﺾ ﺗﻮ ﺟﺮﯾﺎن دارد
    ﻣﺮﻏﺰار ﺑﺪﻧﺖ ﻣﺎدر زﯾﺒﺎﯾﯽ ھﺎﺳﺖ
    و در آن ﻓﺎﺧﺘﻪ آوای ﺑﮫﺎران دارد
    راﺳﺘﯽ ﻣﯽ داﻧﯽ،
    ﭘﺮﻧﯿﺎن از ﮔﻞ ﮔﯿﺴﻮی ﺗﻮ ﻣﯽ ﺳﺎزد ﺑﺎد؟
    راﺳﺘﯽ ﻣﯽ داﻧﯽ،
    ﮐﻪ ﮔﺮﯾﺒﺎن ﺗﻮ ھﻨﮕﺎم ﻧﺰول ﺑﺎران
    ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻗﻮس ﻗﺰح را اﯾﺠﺎد؟
    ﮐﺎش ﻣﯽ داﻧﺴﺘﯽ،
    ﯾﺎﺳﻤﯿﻦ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﺎزد رﻧﮓ
    وﺗﻮ ﺣﺘﯽ وﻗﺘﯽ ، در ﮐﻨﺎرم ھﺴﺘﯽ
    ﺑﺎز ھﻢ ﺑﮫﺮ ﺗﻮ ھﺴﺘﻢ دﻟﺘﻨﮓ
    ﻧﻪ، ﻧﻤﯽ داﻧﯽ ﺗﻮ
    ﮐﻪ ﺑﺮاﯾﻢ ھﻤﮥ ﭘﻨﺠﺮه ھﺎ زﯾﺒﺎﯾﻨﺪ
    و ھﻨﻮزم ﻗﻄﺮاﺗﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ھﻨﮕﺎم ﺳﺤﺮ
    ﺷﯿﺸﻪ ھﺎ را ﺑﻪ ﮔﻞ ﺧﺎطﺮه ﻣﯽ آراﯾﻨﺪ
    در دﻟﻢ ﯾﺎد ﺗﻮ را زﻧﺪه ﻧﮕﻪ ﻣﯽ دارﻧﺪ
    ﮐﺎش ﻣﯽ داﻧﺴﺘﯽ، ﮐﺎش ﻣﯽ داﻧﺴﺘﯽ
    دوستت دارم ادعای کمی نیست - یاازاین حرفهای دم دستی - کوچه بازار- گفتنش را ازتمام وجودخودت مایه بگذار

  27. 2 کاربر برای این پست از shahparak تشکر کرده اند:


  28. #48
    دوست خوب

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    دوست خوب
    شماره عضویت
    82579
    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    نوشته ها
    192
    میانگین پست در روز
    0.08
    تشکر از پست
    389
    252 بار تشکر شده در 137 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 25/0
    Given: 42/1
    میزان امتیاز
    7

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    دوستان
    اگه نام شاعر رو هم بنویسید بسیار بسیار عالیه.
    با احترام

  29. کاربران زیر از Pelk_lk به خاطر این پست تشکر کرده اند:


صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •