تعرفه تبلیغات
آگهی های ویژه انجمن ها [ ثبت آگهی ]

لیست کاربران برچسب شده در تاپیک

نمایش نتایج: از 1 به 8 از 8

موضوع: شاملو و موسيقی

  1. #1
    Leon آواتار ها
    کاربر حرفه ای

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر حرفه ای
    شماره عضویت
    726
    تاریخ عضویت
    Mar 2007
    نوشته ها
    1,907
    میانگین پست در روز
    0.42
    تشکر از پست
    960
    7,749 بار تشکر شده در 1,683 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 16/9
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    14

    پیش فرض شاملو و موسيقی


    0 Not allowed! Not allowed!
    شاملو و موسيقی

    محمود خوشنام


    احمد شاملو 1379 - 1304

    احمد شاملو شاعر نو آور معاصر که اينک چهار سال از مرگ او می گذرد، فرهنگمردی چند جانبه بود. توانايی او در نثر تا همانجا بود که آفرينندگی اش در شعر، گاه حتی فراتر از آن. برگردان های فارسی او هميشه در طراز اول می نشست.
    „کتاب کوچه” کاردانی های او را در قلمرو تحقيق نشان می دهد. در ميان ديگر هنرها، او به نقاشی و بيش از آن به موسيقی عشق می ورزيد. تا آنجا که شايد بتوان گفت، عشق آگاهانه او به موسيقی عامل اصلی در توانمندی های شعری اوست.
    شايد اگر اين عشق و آگاهی نمی بود „شعر سپيد شاملويی” پديد نمی آمد. شاملو خود گفته است: „نمی خواهم فقط شاعر شناخته شوم. يکی از کارهايم، شعر است.” گوش سپردن به موسيقی و عميق شدن در آن يکی از مهم ترين کارهای ديگر او بود.
    اين شور و اشتياق به دوره نوجوانی او بر می گشت. در همسايگی خانه آنها خانواده ای ارمنی زندگی می کرد با „دو دختر رسيده که هر دو مشق پيانو می کردند که نواخته های آنها” چون نقش سنگ در ذهن آماده او ماند. و بعد ها دانست که „اتودهای شوپن” بوده است. اين تمرين ها او را „يکسره هوائی و ديوانه موسيقی” کرد.
    از آن پس راهی به پشت بام پيدا کرد و ساعت ها و ساعت ها „به ريزش رگباری اين موسيقی” تسليم می شد. از همان زمان دلش می خواست آهنگساز شود ولی فقر مادی و فرهنگی خانواده اين امکان را به او نمی داد. با اين همه دو سالی از عمر خود را صرف آموختن „هارمونی و کمپوزيسيون” کرد، تا دست کم شنونده بهتری برای موسيقی باشد.
    شاملو تا پايان عمر هم شعر خود را عقده سر کوفته موسيقی می دانست. „باری از حسرت و ناتوانی و ياس” بر دلش بود، „ياس از وصل موسيقی”. „بعد از آن ديگر رو نيامد”... „بچه درس خوانی نشد” و „سوخت”!
    اين حرف ها آئينه ای است که شور و شوق توفنده شاملو را در برابر موسيقی باز می تاباند. البته منظور آن موسيقی است که دارای کمپوزيسيون هنرمندانه است، يعنی کلاسيک غربی يا به گفته شاملو „موسيقی جهانی”.
    شاملو و موسيقی سنتی ايرانی
    روی جلد CD ابراهيم در آتش


    شاملو برای موسيقی سنتی ايران پشيزی قائل نبود و می گفت اين موسيقی، „بر خلاف شعر و نقاشی ايران که نياز به پوست انداختن” را عميقا احساس کرده، „همين جور گرفته ته بن بست نشسته و دلش را به کمانچه کشيدن خوش کرده است!”
    شاملو آن قدر موسيقی ايرانی را بی توان می دانست، که هيچ تحولی را هم در آن ممکن نمی ديد. با اين همه می پذيرفت که هستند موسيقيدان هائی که صميمانه می خواهند- با تاکيد بر ميراث سنتی -„آثاری در خود انسان معاصر و در سطح جهانی” عرضه کنند. ولی به نتيجه کار و کوشش آن ها اميدوار نبود، در نگاه اول به دو دليل: „مونوفونيک”(تک صدائی) بودن ساختاری موسيقی سنتی„و” محدوديت صوتی سازهای اصلی آن."
    نگاه شاملو به موسيقی سنتی از اين بابت که قرن ها در جا زده و نتوانسته خود را به کاروان موسيقی معاصر برساند، نادرست نيست ولی نفی ارزش های ذاتی اين موسيقی که می تواند دستمايه ای غنی برای آفرينش های „جهان فهم” هنری شود، ناپذيرفتنی است.
    بسياری از سرزمين های سنتی ديگر از اوائل قرن بيستم چنين کردند و اينک از دستاوردهای موسيقی ارزنده برخوردار شده اند.
    شاملو در جای ديگری غير مستقيم از اين توان بالقوه ياد می کند: „موسيقی ما برای بيرون جستن از اين بن بست نيازمند نگاهی است که کهنگی و اندراس را با همه وجودش حس کند و با جسارتی انقلابی تمام قد جلو آن بايستد.”
    شاملو در تحقير موسيقی سنتی گاه از اين ها نيز فراتر رفته است. يک بار در گفتگوئی دوئل وار با „محمد رضا لطفی” همه خشم فرو خورده خود را نثار موسيقی سنتی کرد: „حقيقت اين است که روزی نسل بدبختی غم جانش را در مادرچاه قناتی گريسته است و شما در طول قنات تاريخ اين زنجموره ننه من غريبم را چاه به چاه در اعصاب ملتی فرو کرده ايد که برای قيام بر جهل و ظلم و سياهی نيازمند شادی و نور و جرئت است!”
    موسيقی در شعر روی جلد CD ققنوس در باران


    احمد شاملو اگر نتوانست موسيقی را با کمک سازی بيافريند ولی با گزينش و ترکيب واژه ها در شعر، به اين آرزوی خود دست يافت. در شعر سپيد او که وزن عروضی به کنار نهاده شده „کارکرد موسيقائی واژه ها اهميت بيشتری” يافته است.
    يک بار در خانه „ثمين باغچه بان” (نويسنده - آهنگساز) شعرهائی را از„ناظم حکمت” شنيده و با آن که معنای واژه های ترکی را نمی فهميده، از رسائی موسيقائی شعر به حيرت افتاده و به اين نتيجه رسيده که "موسيقی شعر بايد از درون خودش بجوشد„و” تناسب آوائی کلمات" می تواند و بايد جای „وزن بيرونی” را بگيرد.
    شاملو ساختمان شعر را همانگونه می ديد که يک کمپوزيسيون موسيقی را:„يک آهنگ چطور تشخيص می دهد که درست در غلغله توفانی که با سازهای گوناگون به راه انداخته، با ايجاد يک سکوت نامنتظره و آوردن يک نت سفيد فلوت، کمپوزيسيون را به معجزه تبديل خواهد کرد؟” کار شاعر نيز بايد همينگونه باشد.
    شاملو „چگونه خواندن” شعر را نيز به چگونه شنيدن موسيقی مانند می کرد:„همانطور که درک و دريافت هرچه بهتر و عميق تر موسيقی جز با هر چه درست تر شنيدن آن مقدور نيست، دريافت شعر هم جز از طريق درست خواندن آن، امکان ندارد. خواندن شعر آسان تر از شنيدن موسيقی نيست... گوش بايد موسيقی درونی شعر را هر چه عريان تر بشنود.”


    شاملو با وجود طرد ارزش های موسيقی سنتی و نا اميدی از موسيقی نو آورانه ای که به همت نسل جوانتر با تکيه بر آن ارزش ها پديد آمده، گاه به گاه به آن ها نزديک شده است! اسفنديار منفردزاده، با نهادن موسيقی بر دو سه تا از „شبانه” های او که „فرهاد مهراد” آنها را خوانده، چند ترانه ماندگار فراهم آورده است.
    از سوی ديگر شاملو در سالهای پنجاه خورشيدی تصميم گرفت که از „موهبت صوتی” خود نيز بهره بگيرد و با صدای گرم و گوشنواز خود، نمونه هائی از شيوه درست خوانی شعر را به يادگار بگذارد. او نه تنها شعرهای خود که غزليات حافظ و مولوی، رباعيات خيام و شعرهائی که از نيما را همراه با موسيقی نو آورانه آهنگسازان ايران، خوانده و به ضبط درآورده است.
    شعرهای خود او با موسيقی فريدون شهبازيان و مرتضی حنانه همراه شده وغزليات حافظ و مولوی را موسيقی „فرهاد فخرالدينی” همراهی کرده است. گفتنی است که در رباعيات خيام(با موسيقی شهبازيان) صدای گرم شاملو را صدای گرم ديگری نيز همراهی کرده است: محمدرضا شجريان، خواننده برجسته موسيقی سنتی ايران!
    احمد شاملو در جائی گفته است:„در زمان ما آنجا که سخن باز می ماند، شعر آغاز می شود، البته موسيقی، صورت ديگری از شعر نيز می تواند به حساب آيد...”!

    bbcpersian

  2. 4 کاربر برای این پست از Leon تشکر کرده اند:


  3. # ADS
     

  4. #2
    Leon آواتار ها
    کاربر حرفه ای

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر حرفه ای
    شماره عضویت
    726
    تاریخ عضویت
    Mar 2007
    نوشته ها
    1,907
    میانگین پست در روز
    0.42
    تشکر از پست
    960
    7,749 بار تشکر شده در 1,683 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 16/9
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    14

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    لطفی و شاملو (پیرامون موسیقی ایرانی)

    احمد شاملو نه فقط چون شاخص برجسته شعر معاصر ایران ، که چون متفکری پیشرو و آگاه نیز ، همواره بر مسائل اساسی فرهنگ ما انگشت گذاشته است و هر بار با طرح مساله ای تازه از دیدگاهی نو ، بحث های بسیاری را برانگیخته که گرچه در آغاز با هیاهو و گاه خشم و تعصب همراه بوده است اما به تدریج که منطق در کار آمده است ، ابهامات بسیاری را روشن کرده است. این بار اشاره احمد شاملو به بن بست موسیقی سنتی و آینده آن، واکنش محمد رضا لطفی ، چهره مشخص ، یگانه و نو آور موسیقی ایرانی را برانگیخت که در زمینه کار خود ، علاوه بر استادی بی همتای نوازندگی ، پاسدار و احیاء کننده سنت های ارزشمند
    و بارآور موسیقی ایرانی و هم خالق آثار نو ، ماندنی و پیشرو بوده است. اما گذشته از تند روی ها و تعصب ها ، همگان بر آنند که موسیقی سنتی ما سال هاست که در بند تکرار به بن بست رسیده است و نیمایی را انتظار میکشد . مقاله لطفی و پاسخ شاملو می تواند سر آغاز بحثی جدی باشد و دور از تعصب ها و عصبیت ها که هر حرف تازه ای بر می انگیزد بحثی که به هر حال نتیجه آن برای موسیقی ملی ما ، آینده و سرنوشت آن پر بار خواهد بود .
    ( آدینه آذر 1369 شماره 52)




    هنگامی که شنیدم احمد شاملو هنرمند معاصر ایران به امریکا خواهد آمد ، خوشحال شدم . دوستانم نیز خواستند برای دیدارش به سانفرانسیسکو بروم. اما متاسفانه همزمانی برنامه ایشان با برنامه های از پیش تعیین شده من ، موجب شد تا این موقعیت خوب را از دست بدهم. پس از پایان کنفرانسی که ایشان در آن شرکت داشتند مطلع شدم که ایشان در پاسخ پرسش کننده ای در مورد موسیقی سنتی ایران سخنانی ناسنجیده و بی ادبانه بر زبان آورده اند که جای تاسف است. این پاسخ و همچنین مصاحبه ای از ایشان در مجله آدینه چاپ تهران ، مرا بر آن داشت تا در این زمینه نکاتی را به گفتگو بگذارم، تا آقای شاملو متوجه شوند در امری که تخصص و مطالعه ای ندارند حرف غیر مسولانه نزنند و یا اگر میخواهند چیزی بگویند ، به احترام موسیقی و موسیقی دانان از کلمات شاعرانه تری برای بیان مفاهیم ذهنیشان استفاده کنند ، و مردم بدانند که شاعر توانایشان ادب و نزاکت را مراعات میکند و هنوز در میان ما آیین مهر نمرده است.
    از روزگارانی بسیار قدیم رابطه شعر و موسیقی آن چنان به هم نزدیک بوده است که امروزه در تحقیقات اتنوموزیکولوژی یا موسیقی شناسی اقوام و ملتها ، این دو عنصر را زیر عنوان اصل موسیقایی در حالت ادغام شده ی آن به صورت یک واحد فرهنگی نظم بندی میکنند . این شکل ترکیبی یکی از اصول قدیمی موسیقی یونان و ایران باستان بوده است و هنوز به گونه های مختلف در پاره ای کشور های آسیایی به کار گرفته میشود . شعر و موسیقی به ویژه در شرق آنچنان در هم تنیده شده است که تفکیک آن کاری بس دشوار است. گذشته از خسروانی ها ی باربد که در غالبهای هجایی سه پاره سروده و نواخته می شده ، و باز گذشته از سرایندگانی چون رودکی ، شاعران نامداری همچون حافظ و مولوی آن چنان عنصر پویای موسیقی را در درون اوزان شعریشان نشانده اندکه بسیاری از صاحبنظران را بر این اندیشه وا میدارد که آنان نه تنها شاعر بلکه موسیقی دان نیز بوده اند . یکی از ویژگی های شعر مولانا که سروده هایش را از دیگران جدا میکند استفاده ی گسترده از موسیقی کلام است.
    نیاز سماع به همراهی موسیقی ، مولانا را بر آن داشت که بعد موسیقایی اشعار را تا حد ایده ال بالا ببرد . استفاده موسیقی دانان از شعر و بخصوص بکار گرفتن استادانه ی اشعار به وسیله خوانندگان - که آقای شاملو از عرعر آنان سخن میگوید - موجب شد تا مفاهیم فلسفی و عرفانی و تشبیهات و کنایات شاعرانه در میان مردم رسوخ یابد و نفوذ کند . از آن جا که در طول تاریخ ما توده مردم ما ، از خواندن و نوشتن بهره ای نداشتند ، تنها شنیدن پیام شاعران در قالبهای موسیقی بوده است که موجب ایجاد رابطه میان شاعران و مردم گشته است. امروزه نیز هنوز این سنت یکی از نیرومند ترین عناصر هنری ماست. اما این که چگونه این سنت ، با همه ی کاربرد مطلوبش ، در رابطه با شاعران نو پرداز نتوانسته جایگاه مطلوب خود را بیابد و با آن در امیزد ، و تنها در مورد معدودی از شاعران معاصر اندک سامانی یافته است ، پرسش درخور توجهی است. تلاش برای یافتن پاسخی در این زمینه احیانا میتواند جستجوی حلقه مفقوده ای باشد ، و این همان چیزی است که میتواند در نهایت آقای شاملو و هم اندیشانش را وادار به تفکر و تعمق بیشتری کند . میدانیم که شعر نو به وسیله نیما یوشیج صورت بندی هنری پیدا کرد و به وسیله ی شاگردانش یا بهتر بگویم پیروانش تداوم یافت. در ابتدای امر که نیما یوشیج قالبهای کلاسیک را برای بیان مفاهیم اجتماعی عصر خود تنگ و دست و پا گیر شناخت و رسالت شکستن آنها را بر عهده گرفت ، عنصر اصلی و موسیقایی شعر یعنی وزن را همچنان حفظ کرد. بدین ترتیب موسیقی کلام و وزن همچنان ارزشها و پیوندهای سنتی خود را حفظ کردند و بر این پایه بود که در آن زمان توانست بر توده های مردم تاثیر بگذارد . کشش احزاب سیاسی برای بهره گیری از این بستر هنری برای طرح مسائل اجتماعی شرایط نسبتا مساعدی برای رشد شعر نو پدید آورد، اما اشکال کار در اینجا بود که هیچگاه شعر نو نتوانست از دایره ی محدود روشنفکری خود فرا تر رود و راهی به توده های میلیونی پیدا کند . در این مرحله کاربرد شعر نیمایی بیشتر در زمینه های سیاسی – اجتماعی بود . ولی با این همه رابطه ی آن با شعر کلاسیک ایران نگسسته بود زیرا آنچه بر آن اوزان نیمایی نام نهادند ریشه در سنت داشت. بیشتر اشعار آقای شاملو تا قبل از سال 32 و حتی چند سالی پس از آن این گفته را تایید میکند ، چون عمیقا زیر تاثیر اوزان نیمایی است. اما تفاوت عمده ای که موسیقی کلام او را از سروده های نیما جدا میکند تاثیر موسیقی غربی بر بافت کلمات شعر اوست. شاملو خود در مصاحبه ای تقریبا چنین میگوید که من هنگامی شعر گفتن را آغاز کردم که شعر کلاسیک ایرانی را نمیشناختم و بیشتر با اشعار اروپایی آشنا بودم . بعدها به مطالعه ی شعر کلاسیک پرداختم.
    با وجود تفاوت زیادی که میان موسیقی اشعار نیما و شاملو وجود دارد – تفاوتی که برای آهنگسازان مدرن موسیقی سنتی کاملا مشهود است – میتوان پاره ای از اشعار شاملو را که در آنها از اوزان نیمایی بهره گرفته شده ، در موسیقی ایرانی پیاده کرد ، اما با تغییر فضای سیاسی و نزدیکی بیشتر ایران با غرب، شاعرانی همچون احمد شاملو چارچوب اوزان نیمایی را رها کردند و در بست خود را در در چارچوب شعر اروپایی و امریکای لاتین قرار دادند . از این نقطه اشعار آنان دیگر فراز و فرود زبان موسیقایی فارسی را از دست داد از این مرحله ، ترجمه آثار شاعرانی چون گارسیا لورکا بوسیله شاملو آن چنان بر تار و پود وجود او چیره میشود که در بسیاری موارد تشخیص سروده های خود او با ترجمه هایش از آثار لورکا ، بسیار دشوار میشود. نگارنده بارها و بارها برای استفاده از شعر ایشان کوشیده ام ، اما موسیقی کلام آن ، چنان از پستی و بلندی زبان فارسی و موسیقی نهفته در آن به دور افتاده که یافتن ضرب مناسب موسیقی در آن غیر ممکن است. شاید به همین دلیل است که نوازندگان موسیقی پاپ بیشتر از شعر او استفاده میکنند .
    اما نکته در این است که هنری را که نتوان برایش چه از نظر جغرافیایی و چه از نظر فرهنگی زادگاهی یافت چه میتوان نامید . در عین حال جالب است که آقای شاملو از زمره ی هنرمندانی نیست که برایش فرقی نکند در کجا زندگی میکند . او زمانی گفته بود من اینجایی هستم ، چراغم در این خانه میسوزد ، آبم در این کوزه ایاز میخورد ، و نانم در این سفره است. اینجا به من با زبان خودم سلام میکنند و من ناگزیر نیستم در جوابشان « بن ژور » و « گود مرنینگ » بگویم . در این صورت براستی جای شگفتی است. این سخنان را باید باور داشت و یا آن بیگانگی و سخنان نفرتبار نسبت به موسیقی سنتی را ؟ آن هم در زمانی که موسیقی سنتی ایران ، که در صد سال اخیر زیر و رو شده – در حال تحول عظیمی است.
    نظر حقارت آمیز آقای شاملو به موسیقی سنتی و ملی ما ، مرا به یاد استاد علینقی وزیری می اندازد. طی مصاحبه ای ، نگارنده از استاد وزیری پرسیدم نظرتان در باره ی موسیقیهای خراسان و نقاط دیگری از ایران که از یک بعد غنی و سرشار برخوردارند چیست ؟ ایشان بدون تامل پاسخ دادند این موسیقیها(پری میتیف) ابتدایی است. شاید از دید آقای شاملو نیز چنین باشد . در این صورت فردوسی و حافظ و سعدی و مولوی که اشعارشان در رابطه ی تنگاتنگ با این موسیقی به کمال رسیده است ، و نه تنها آن را به گوش جان می شنیده اند، بلکه سراسر اشعارشان سرشار از نامها ی سازها و گوشه های موسیقی ماست ، از نظر آقای شاملو شاعر عقب افتاده اند . متاسفانه از شاعرانی که در بستر زمانی میان سالهای 1320تا 1332 رشد کرده ند ، تنها تنی چند مانند اخوان ثالث ، فریدون مشیری ، هوشنگ ابتهاج و مهرداد اوستا به موسیقی ایرانی عشق می ورزند و آن را خوب میشناسند ، و بسیاری دیگر از آن بی بهره مانده اند . مسلما هیچ سراینده ای موظف نیست که با ظرایف موسیقی آشنایی یابد ، ولی موظف است در زمینه آنچه صلاحیت اظهار نظر ندارد ساکت بماند و از توهین و بی پروایی نسبت به آنچه مورد احترام همگان است دوری گزیند

  5. 2 کاربر برای این پست از Leon تشکر کرده اند:


  6. #3
    Leon آواتار ها
    کاربر حرفه ای

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر حرفه ای
    شماره عضویت
    726
    تاریخ عضویت
    Mar 2007
    نوشته ها
    1,907
    میانگین پست در روز
    0.42
    تشکر از پست
    960
    7,749 بار تشکر شده در 1,683 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 16/9
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    14

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    موسیقی سنتی حرفه ای سیاه

    احمد شاملو



    « موسیقی سنتی ایران پیشرفتی نکرده ، پیش درامدی اجرا میشود ، یک نفر می آید عر و عری می کند و آخرش هم رنگی می زنند و تمام میشود . »

    احمد شاملو – دانشگاه برکلی – کالیفرنیا

    آقای لطفی با بیرون کشیدن و عرض دادن و به نمایش عام گذاشتن مطلبی که من در جلسه ای خصوصی با دانشجویان در جواب پرسشی ، نه به طور دقیق و فرموله ، بلکه به سادگی بر زبان آوردم ، مضراب به دست افتاده اند به جان من و از این راه ، هم مرا نشانده اند پشت دستگاه ، هم از زور بیکاری کار دست خودشان داده اند. چون به جای این که بردارتد از موسیقی شان دفاع کنند مرا به گفتن سخنان بی ادبانه و نداشتن تخصص و مطالعه و به میان آوردن حرف غیر مسئولانه ، و رعایت نکردن احترام به موسیقی و موسیقی دانان ، و فقدان ادب و نزاکت متهم کرده اند که البته من نداشتن تخصص و مطالعه در آنچه را که ایشان موسیقی میخوانند تایید میکنم ، اما مطلقا منکر آوردن سخنان بی ادبانه و حرف غیر مسئولانه و باقی مطالب ایشان هستم . من حرف دلم را گفته ام بی اینکه رعایت جوانب را کرده باشم ، اما حالا که ایشان پرده را دریده اند و مرا به دفاع از نظریات خودم وا داشته اند ، گوی و میدان ! اکنون که قرار شده است شمشیر را از رو ببندیم ، بسیار خوب ، بگرد تا بگردیم.
    ایشان مطالبشان را با پاره ای از یک شعر قدیمی من شروع کرده اند : یاران من / بیایید/ با درد هایتان/ و زهر دردتان را / در زخم قلب من بچکانید. که من حکمت بالغه ی این کار را در نیافتم . جز اینکه چکاندن زهر در زخم قلبها کاری است که خود این آقایان با زنجموره ای که اسمش را موسیقی گذاشته اند ، انجام میدهند . صبح و ظهر و شب ، بی وقفه ، هر جا که پایش بیافتد و حتی وقتی هم که میخواهند مطلبی در دفاع از هنر های خود بنویسند برای فتح باب عادتا به سراغ شعری میروند که سخن از چکاندن زهر درد در زخم قلب به میان آورده باشد . گیرم این جا دیگر زهر درد مطرح نیست ، میبایست شعری پیدا کنند که سخن از زهر بی دردی بگوید . از زهر تعصب سخن بگوید . آن هم نه در باب باوری گزین شده ، بل تعصبی که به کور رنگی خود اصرار می ورزد . تعصب به حرفه ای سیاه که می کوشد خود را آفرینشگر جا بزند اما در حقیقت تفاله خوار قرون و اعصار گذشته است و سد وبندی در برابر خلاقیت هنری ، که تنها در محدوده ی تکنیک نوازندگی به در جا زدن وقت میگذراند. و جان کندن را زنده بودن وانمود میکند . بعد طبق معمول نوبت باز جویدن حرفهای هزار بار جویده شده میرسد : اظهار فضل در باره خسروانیهای باربد و این که نامدارانی چون فلان و بهمان عنصر پویای موسیقی را درون اوزان شعری خود نشانده اند و چه و چه ... بی اینکه به روی مبارک بیاورند که این حرفها مربوط به تاریخ است و چند صد سال از آن گذشته و آن عنصر پویا در شعر امروز حرف مفت است. چیزی است که امروز از آن به ضد وزن تعبیر میشود و شعر ، برای آن که گریبان خود را از چنگال امثال آقای لطفی رها کند و عطای آن را به لقایش ببخشد در این پنجاه سال اخیر چه تلاشی به کار بسته است.
    مینویسند: از آنجا که در طول تاریخ ما ، توده های مردم از خواندن و نوشتن بهره ای نداشته اند، شنیدن پیام شاعران فقط در قالبهای موسیقی برای همگان میسر بوده ... نخست یک تشکر به نماینده محترم اهل موسیقی بدهکارم که معلوم ما فرمودند ، پیام شاعران دوره ی شکوهمند بیسوادی ملی ما ، تنها گریستن از بیداد محرومیت جنسی بوده است ، و پس از آن باید بی هیچ رودرواسی و تعارفی در جوابشان عرض کنم ، که متاسفانه حتی همین امروز هم کسانی که تقلا میکنند پیام آنچنانی شاعران کهن را در قالبهای مشخص تری که شما اسم بی مسمایش را موسیقی گذاشته اید ، به گوش مردم برسانند ، اگر خود از شمار توده های بی بهره از سواد خواندن و نوشتن نیستند، و کم و بیش در مکتبخانه ای الفبایی آموخته اند ، باری عملا در سطحی قرار دارند که افاضاتشان واقعا مایوس کننده است. آنان معمولا در شمار افرادی هستند که نیازی به فرهنگ یا دست کم به ارتقاء سطح نارل دانش و بینش خود نمیبینند . تنها به وول خوردن در همین دایره ی تنگی که در آن چشم گشوده اند اکتفا میکنند و با سوء استفاده از امکانات مساعد و مادر زادی حنجره ی خود در رقابت با همکاران حرفه ای تلاش و تقلایی میکنند که بیشتر بازاری است تا هر چیز دیگر. بازاری و غیر مسئولانه . حقیقت اینست که روزی روزگاری نسل بدبختی ، غم جانش را ، در مادر چاه قناتی گریسته است و شما در طول قنات تاریخ این زنجموره ننه من غریبم را چاه به چاه در اعصاب ملتی فرو کردید که برای قیام بر جهل و ظلم و سیاهی نیازمند شادی و نور و جرات است. چقدر دلم میخواست فرصتی باشد تا بتوانم روی کلمه ی شادی تکیه کنم و با همه ی وجود به مدح آن بپردازم ! افسوس که این موسیقی موذی از درون جونده ، مویه گر پایین تنه های محروم و به انحراف کشاننده ی مفاهیم عمیق انسانی عشق و شادی و زندگی است! افسوس که این موسیقی جرثومه ی فساد و تباهی جان است.
    مینویسید : شعر نو هیچ گاه نتوانست از دایره ی محدود روشنفکری خود فراتر رود و راهی به توده های میلیونی پیدا کند... و توجه نمیکنید آنچه راه به توده های میلیونی پیدا میکند شعر نیست ، رنگ بابا کرم و نشاط و عشرت روحوضی و بشکن شغشغانه است. مگر پس از هفتصد سال غزل حافظ – که شما نمیشناسید، توانسته است دایره ی محدود روشنفکری را بشکند و راهی به بیرون باز کند ؟ دیوان حافظ تو هر طاقچه ای هست ، در دسترس هر مشدی قربانعلی و هر خاله خدیجه ای ، شما هم که ماشاء الله هزار ماشاءالله دور از چشم کاسه خشک ، یک لحظه کوتاه نیامده اید و به گفته خودتان مرحمت فرموده ، وقت و بی وقت ، پیام او را ، در قالبهای موسیقی ، به سمع توده ی بی سواد رسانده اید ، خب ، بفرمایید ببینیم حالا کجای راه تشریف دارید که ما به گرد قافله ی شما هم نمیرسیم ؟ بعد هم که همان شگرد قدیمی ، همان شلتاقهای سنتی ویژه افرادی که هوچی گری را جامه ی منطق میپوشانند.
    هو کردن و کوشش برای بل گرفتن و نعل وارونه زدن که بله: شاملو خودش در مصاحبه ای گفته است ، من هنگامی به سرودن شعر پرداختم که شعر کلاسیک ایرانی را نمیشناختم و بیشتر با اشعار اروپایی آشنا بودم . بعدها به مطالعه ی شعر کلاسیک پرداختم. که یعنی کشک ! باز خدا بابا بزرگتان را بیامرزد که جمله ی آخری مرا ، از قلم نیانداختید . حالا من میخواهم بدانم ، شما که موسیقی سنتی تان را فوت آبید هیچ به صرافت افتاده اید که بروید از دریچه ی تنگ اتاقتان نگاهی هم به موسیقی دیگران بیاندازید ؟ یا شما هم مثل آن خواننده ی میلیونی فقط به این اعتقاد سخیف که من شخصا اهل دالاهو هستم و باخ و بتهوون تحت تاثیر موسیقی ایرانی باخ و بتهوون شده اند ، اکتفا کرده اید و چون از سرچشمه آب میل میکنید دیگر به مطالعه ی دستاورد های موسیقایی کفار احساس نیاز نفرموده اید ؟ (آن آقا افاضات مربوطه را که سخت اسباب نشاط حضار را فراهم کرد در محفلی خصوصی که جز من دست کم سه شاهد عادل دیگر حضور داشتند افاده فرمود) مرقوم رفته است که میتوان پاره ای از اشعار شاملو را که در آنها از اوزان نیمایی بهره گرفته شده در موسیقی ایرانی پیاده کرد . بنده شدیدا به این موضوع اعتراض دارم و چون همان طور که خودتان در صدر مقال اشاره فرموده اید ذاتا موجود بی ادبی هستم میخواهم با استفاده از این صفت ممیزه استدعا کنم مجبورم نفرمایید برای پیشگیری از بعضی اتفاقات ، آن جمله ی معروف روی دیوارهای کوچه پس کوچه های ولایت را که با عبارت هیجان انگیز لعنت بر جد و آباد کسی که اینجا ... شروع میشود روی صفحه ی اول دفتر شعرم چاپ کنم . لابد شنیده اید قصه ی مولمه ی بچه ای را که در آغوش زن بد هیبتی زار میزد و زن به او میگفت : نترس جانم ، من این جایم، و رندی از راه رسید و به او حالی کرد که ، خوشگل جان ، اشکال کار آنجاست که طفلک از خودت میترسد.
    ما هزار جور توهین و تحقیر را تحمل کرده ایم تا شعرمان را گریه نکنند. و حالا ببین در چه معرکه ای گیر کرده ایم . آن یکی نوحه خوان مدرن کاباره ای با آن انکرالاصواتش دفترهای شعر مرا از هیچ دستبردی معاف نمیکند ، و حالا ماشاء الله شما هم پیدا شده اید و امکان پیاده کردن پاره ای از آنها در موسیقی ایرانی را محتمل میدانید. قربان ، ما گندم خورده ایم که از بهشت بیرون بیاییم . دور سرتان بگردم الهی ! بزرگی بفرمایید و ما یکی را محض رضای خدا از این فیض عظمی معاف بفرمایید . البته این که چند سطر بعد نوشته اید : « نگارنده بارها و بارها برای استفاده از شعر ایشان کوشیده ام اما موسیقی کلامش آن چنان از پستی و بلندی زبان فارسی و موسیقی نهفته در آن (یعنی همان قنداقی که نوزاده ی نظم را درش می پیچیدند) به دور افتاده که یافتن ضرب مناسب موسیقی در آن (منظور آقای ما تقطیع ضرب کلمات با داریه زنگی است) غیر ممکن است » ، تا حدودی اسباب انبساط خاطر و آرامش نسبی اعصاب شد ، و بعد هم که فرمودید« هنری را که نتوان برایش از نظر جغرافیایی و فرهنگی زادگاهی یافت چه میتوان نامید » آن آرامش نسبی تا حدود بسیار زیادی خاطر آشفته ی ارادتمند را از خطر محتمل گرفتار شدن در چنبره ی موسیقی سنتی به کلی آسوده کرد ، خدا عمر درازی نصیبتان کند.
    مرقوم فرموده اند « شاملو زمانی گفته بود من ایرانی هستم ... این حرف را باید باور داشت یا آن بیگانگی و سخنان نفرتبار نسبت به موسیقی سنتی را ؟ » بامزه است که آدم اگر اشکنه ی یخ کرده را دوست نداشته باشد یا از موسیقی تعزیه خوشش نیاید لزوما بی وطن است! البته آقای لطفی در نقد شعر هم سخت چیره دستند . میفرمایند که این بنده ی بی وطن فاقد جغرافیایی فرهنگی ، خودم را « دربست در چارچوب شعر اروپایی و امریکای لاتین قرار داده و از این نقطه اشعار آنان (لابد منظورشان اشعار من است) دیگر فراز و فرود زبان موسیقایی فارسی را از دست داده و از این مرحله ترجمه ی اشعار شاعرانی چون لورکا چنان بر تار و پود وجود او چیره میشود که در بسیاری موارد تشخیص سروده های خود او با ترجمه هایش بسیار دشوار است » . ترجمه بر شاعر چیره میشود نه شاعر بر کار ترجمه، یاد بگیرید.
    آنگاه به کلنل وزیری خرده میگیرند که درباره ی موسیقی خراسان و نقاط دیگر گفته است « اینها پریمیتیف است » و به این نتیجه میرسند که : « شاید از دید آقای شاملو نیز چنین باشد » و استنتاج میفرمایند که « در این صورت فردوسی و حافظ و سعدی و مولوی از نظر آقای شاملو عقب افتاده اند »[تصدقتان بروم. اشکال قضیه این نیست که حضرتتان نه از موسیقی استنباط درستی دارید ، نه از شعر . اشکال قضیه در این است که میخواهید مرا هفتصد تا هزار و صد سال به عقب ببرید و مطلقا هم حالیتان نیست که طرف به آینده نگاه میکند و واپسگرایی شما به هیچ وجه مشکل او نیست. بگذار برویم هر کدام کشک خودمان را بسابیم . اشکال مهم کار آنجاست که به قول آدم مضبوطی مثل آقای حسین دهلوی که با دید واقع بینانه تری به قضیه نگاه میکند: « این موسیقی ، ظاهر و باطن ، همین است که هست ، اگر میخواهیم سنتی باقی بماند نباید دست به ترکیبش بزنیم و اگر میخواهیم عوضش کنیم (تا به قول آقای لطفی تحول عظیمی پیدا کند) دیگر باید فاتحه ی سنتی بودنش را خواند » (از حافظ نقل کرده ام) .
    در واقع آقای لطفی حالیشان نیست که لب چه پرتگاه فاقد راه پس و پیشی گرد و خاک میفرمایند. حکم نهایی حضرتشان هم خواندنی است : « مسلما هیچ سراینده ای موظف نیست با ظرایف موسیقی آشنایی یابد ولی موظف است در زمینه ی آنچه صلاحیت اظهار نظر ندارد ساکت بماند و از توهین و بی پروایی نسبت به آنچه مورد احترام همگان است دوری گزیند »
    عرض نهایی من هم این است : آنچه مورد احترام همگان (یعنی به قول خودشان توده های میلیونی) است برای من بسیار مشکوک است. خیلیها خودشان را مورد احترام توده ها میدانند و در عمل گرفتار کج خیالی شده اند. این به اصطلاح موسیقی هم چیزی است غیر مسوول که برای دفاع از وجود ذیجود خود ملتی را به تحمل شکست و بدبختی و دل افسردگی و ناتوانی تشویق میکند. من بی پروایی نشان نمیدهم بل فقط در باره ی یکی از صلبی ترین دشمنان بالقوه و بالفعل فرهنگ مردمم به صراحت هشدار میدهم . و تازه ، آقا ، شما که هستید که به خود اجازه میدهید به دیگران حق تنفس فکری بدهید یا ندهید ؟ که هستید که از پایگاه انتقاد ناپذیری ملی صدا بر میدارید ؟

    بوستون 5 مه 1990

    شاملو


    توسط سعید هدهدی
    ویرایش توسط Leon : Friday 21 December 2007 در ساعت 10:09 PM

  7. 4 کاربر برای این پست از Leon تشکر کرده اند:


  8. #4
    کاربر حرفه ای

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر حرفه ای
    شماره عضویت
    1477
    تاریخ عضویت
    May 2007
    نوشته ها
    2,129
    میانگین پست در روز
    0.48
    تشکر از پست
    3,762
    6,312 بار تشکر شده در 1,841 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 8/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    سلام آقاي لئون . در سالهاي پس از جنگ با ايجاد بارقه هاي جديد ،روشنفكران ايراني شروع به سر در آوردن از لاك هاي فضاي جنگ كردند. دو مجله ي بسيار خوب پيام نو و آدينه سرشار از ناگفته ها منتشر گرديدندو چندين سال به عمر ادبي خود با حضور نويسندگان برجسته ادامه دادند. در همان سالها بود كه آقاي احمد شاملو به آلمان دعوت شد و خيل بسيار مهاجران ايراني گرداگرد او را گرفتند تا از سياست و از ايران سخن بگويد . ولي اين شاملو با تجربه تر از آني بود كه دم به تله دهد . معذرت خواست و مضموني چنين گفت : من در اينجا زندانهاي نازيها در زمان جنگ جهاني دوم را ديده ام ، نخواهيد كه من را در زندان ببينيد.
    پس از آن در سمينارهاي ادبي متعددي شركت كرد و اين رويداد براي ما ايرانيان آن روزها شايد اين اتفاقات در حد يك معجزه به نظر ميامد. احمد شاملو سخنراني كرد ! احمد شاملو مصاحبه كرد! آن روزها نهايت اطلاعات ما از يك راديو به دست ميامد كه بايد گوشمون را بهش ميچسبونديم و مرتب فركانس عوض ميكرديم تا بتونيم سخني از ماجرا بشنويم . هنوز عصر انفجار اطلاعات آغاز نشده بود. اخبار هم در داخل در يك يا دو روزنامه ي عصر به صورت گزينشي ميآمد. خب بيشتر حول محور اينكه شاملو ... است.
    اما شاملو دو موضوع بسيار مهم در باب فرهنگ و ادب ايران زمين را مطرح كرد :
    1-تحريف تاريخ كه به عنوان مثال در مورد كاوه ي آهنگر و ضحاك بود كه به زعم ايشان ضحاك يك انقلابي حامي منافع توده ها بوده است و كاوه اهنگر كه يك جاهل لمپن طرفدار نظام شاهنشاهي.
    2- موسيقي ايراني موسيقي پامنقلي است. عبارتي است كه تقريبا در خاطرم مانده است (نقل به مضمون) اين قضيه تقريبا به بيست سال قبل برميگردد. در جواب دوستان سنتي كار فرمودند كه غير از موسيقيدانان كسي صلاحيت اظهار نظر در خصوص موسيقي را ندارد. (خلاصه آشي است كه آشپز پخته و هيچ كسي به جز آشپز باشي صلاحيت اظهار نظر در مورد دست پخت را نداره و ديگران فقط بايد بدون شكايت بخورند.)
    خب اين هم اظهار نظر درستي نبود. مجله هاي ادبي آن زمان هر كدوم اين مسئله را از زواياي مختلف به صورت ممكن ماست مالي كنند تا حس ناسيوناليستي اين مردم خدشه دار نشودو صد البته به نظر من در آن زمان تنها احمد شاملو بود كه جسارت و شهامت ابراز اين دو نظر را داشت كه براستي هنوز هم جاي تحقيق و تفحص بر آن متصور است ولي همانطوري كه شاملو اشاره ميكند بلافاصله با اعلام گذشته ي تاريخي و افتخارات اجدادي خود سعي در گل مالي تصوير نه چندان جذاب كنوني خود داريم و ترجيح ميديم به جاي نقد حال خود ، پز گذشنه اي را بدهيم كه شايد بيش از خاطره اي از آن به يادگار نمانده است. سرنوشت موسيقي ايران را همه ميدانيم و صد البته آنچه كه به ما به ارث رسيده است پاره اي از ملودي هاي غمناك كه بي شك از مصائب و آلام و دردهاي نسل هاي گذشته ي ما حكايت ميكند . كدام از ما از مرحوم خالقي دلش بيشتر براي موسيقي اين سرزمين ميسوخت. ميدانيد خالقي با توجه به روح بسيار حساس و زود رنجي كه داشت به بيماري كشيده شد و رنجور شد . هم او در نوشته هاي خود كه براي ما به يادگار گذاشته است از موسيقي تك صدايي ما مينالد و عزم ملي را در ايجاد و گسترش اين موسيقي به سمت موسيقي جهاني فرا ميخواند و متاسفانه نيك ميدانيم چه مخالفتهايي هم از سوي سنتي گرايان و هم از سوي تجدد گرايان بر او رفت (تا جايي كه پرويز محمود هنرستان موسيقي را فقط به موسيقي كلاسيك محدود كرد و اگر مساعدت و تلاش ابراهيم منصوري استاد پرويز محمود و دوست پدر ايشان -محمود محمود ،شهردار وقت، نبود هيچگاه ادامه ي فعاليت هاي مرحوم خالقي ميسر نميگرديد) و البته اين قصه همچنان ادامه دارد.
    موسيقي ملي ما از غناي فرهنگي زيادي برخوردار است و ما ميراث دار اين فرهنگ هستيم و وظيفه حفظ و پاسداشت داشته هاي عزيز خود را داريم . اما اين به معناي آن نيست كه هيچ حقي براي ديگران در تكامل و بسط و توسعه آن داشته ها متصور نباشيم و صد البته به آن معنا نيز نيست كه هر اثري را به صرف نوانديشي قدر دان باشيم . به كدام مسلك است اين كه كشند عاشقي را كه تو عاشقم چرايي.

  9. 2 کاربر برای این پست از arian تشکر کرده اند:


  10. #5
    Leon آواتار ها
    کاربر حرفه ای

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر حرفه ای
    شماره عضویت
    726
    تاریخ عضویت
    Mar 2007
    نوشته ها
    1,907
    میانگین پست در روز
    0.42
    تشکر از پست
    960
    7,749 بار تشکر شده در 1,683 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 16/9
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    14

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    مرسی ارين جان،،تشکر فراوان برايه مقاله جالبت. پيروز باشی


  11. کاربران زیر از Leon به خاطر این پست تشکر کرده اند:


  12. #6
    Kamanche آواتار ها
    مسئول بازنشسته

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    مسئول بازنشسته
    شماره عضویت
    2838
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    سن
    32
    نوشته ها
    952
    میانگین پست در روز
    0.05
    تشکر از پست
    2,444
    3,040 بار تشکر شده در 833 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 3/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    50

    پیش فرض احمد شاملو و محمد رضا لطفی


    0 Not allowed! Not allowed!
    با سلام خدمت دوستان
    نمیدونم چقدر در جریان مباحث به وجود امده بین مرحوم احمد شاملو و محمد رضا لطفی هستید. بحثی که در زمان خودش مباحث زیادی رو به وجود آورد و موافقان و مخالفان زیادی هم داشت.
    خواستم این بحث رو اینجا مطرح کنم که بدون هیچ گونه تعصبی راجع بهش حرف بزنیم. هم دوستان شاعرمون زیادن و هم موسیقیدان ها.

    ===============


    احمد شاملو نه فقط چون شاخص برجسته شعر معاصر ایران ، که چون متفکری پیشرو و آگاه نیز ، همواره بر مسائل اساسی فرهنگ ما انگشت گذاشته است و هر بار با طرح مساله ای تازه از دیدگاهی نو ، بحث های بسیاری را برانگیخته که گرچه در آغاز با هیاهو و گاه خشم و تعصب همراه بوده است اما به تدریج که منطق در کار آمده است ، ابهامات بسیاری را روشن کرده است. این بار اشاره احمد شاملو به بن بست موسیقی سنتی و آینده آن، واکنش محمد رضا لطفی ، چهره مشخص ، یگانه و نو آور موسیقی ایرانی را برانگیخت که در زمینه کار خود ، علاوه بر استادی بی همتای نوازندگی ، پاسدار و احیاء کننده سنت های ارزشمند
    و بارآور موسیقی ایرانی و هم خالق آثار نو ، ماندنی و پیشرو بوده است. اما گذشته از تند روی ها و تعصب ها ، همگان بر آنند که موسیقی سنتی ما سال هاست که در بند تکرار به بن بست رسیده است و نیمایی را انتظار میکشد . مقاله لطفی و پاسخ شاملو می تواند سر آغاز بحثی جدی باشد و دور از تعصب ها و عصبیت ها که هر حرف تازه ای بر می انگیزد بحثی که به هر حال نتیجه آن برای موسیقی ملی ما ، آینده و سرنوشت آن پر بار خواهد بود .


    ( آدینه آذر 1369 شماره 52 )

    زهر درد
    محمد رضا لطفی





    یاران من بیایید
    با درد هایتان
    و زهر دردتان را
    در زخم قلب من بچکانید

    احمد شاملو


    هنگامی که شنیدم احمد شاملو هنرمند معاصر ایران به امریکا خواهد آمد ، خوشحال شدم . دوستانم نیز خواستند برای دیدارش به سانفرانسیسکو بروم. اما متاسفانه همزمانی برنامه ایشان با برنامه های از پیش تعیین شده من ، موجب شد تا این موقعیت خوب را از دست بدهم. پس از پایان کنفرانسی که ایشان در آن شرکت داشتند مطلع شدم که ایشان در پاسخ پرسش کننده ای در مورد موسیقی سنتی ایران سخنانی ناسنجیده و بی ادبانه بر زبان آورده اند که جای تاسف است. این پاسخ و همچنین مصاحبه ای از ایشان در مجله آدینه چاپ تهران ، مرا بر آن داشت تا در این زمینه نکاتی را به گفتگو بگذارم، تا آقای شاملو متوجه شوند در امری که تخصص و مطالعه ای ندارند حرف غیر مسولانه نزنند و یا اگر میخواهند چیزی بگویند ، به احترام موسیقی و موسیقی دانان از کلمات شاعرانه تری برای بیان مفاهیم ذهنیشان استفاده کنند ، و مردم بدانند که شاعر توانایشان ادب و نزاکت را مراعات میکند و هنوز در میان ما آیین مهر نمرده است.
    از روزگارانی بسیار قدیم رابطه شعر و موسیقی آن چنان به هم نزدیک بوده است که امروزه در تحقیقات اتنوموزیکولوژی یا موسیقی شناسی اقوام و ملتها ، این دو عنصر را زیر عنوان اصل موسیقایی در حالت ادغام شده ی آن به صورت یک واحد فرهنگی نظم بندی میکنند . این شکل ترکیبی یکی از اصول قدیمی موسیقی یونان و ایران باستان بوده است و هنوز به گونه های مختلف در پاره ای کشور های آسیایی به کار گرفته میشود . شعر و موسیقی به ویژه در شرق آنچنان در هم تنیده شده است که تفکیک آن کاری بس دشوار است. گذشته از خسروانی ها ی باربد که در غالبهای هجایی سه پاره سروده و نواخته می شده ، و باز گذشته از سرایندگانی چون رودکی ، شاعران نامداری همچون حافظ و مولوی آن چنان عنصر پویای موسیقی را در درون اوزان شعریشان نشانده اندکه بسیاری از صاحبنظران را بر این اندیشه وا میدارد که آنان نه تنها شاعر بلکه موسیقی دان نیز بوده اند . یکی از ویژگی های شعر مولانا که سروده هایش را از دیگران جدا میکند استفاده ی گسترده از موسیقی کلام است.

    نیاز سماع به همراهی موسیقی ، مولانا را بر آن داشت که بعد موسیقایی اشعار را تا حد ایده ال بالا ببرد . استفاده موسیقی دانان از شعر و بخصوص بکار گرفتن استادانه ی اشعار به وسیله خوانندگان - که آقای شاملو از عرعر آنان سخن میگوید - موجب شد تا مفاهیم فلسفی و عرفانی و تشبیهات و کنایات شاعرانه در میان مردم رسوخ یابد و نفوذ کند . از آن جا که در طول تاریخ ما توده مردم ما ، از خواندن و نوشتن بهره ای نداشتند ، تنها شنیدن پیام شاعران در قالبهای موسیقی بوده است که موجب ایجاد رابطه میان شاعران و مردم گشته است. امروزه نیز هنوز این سنت یکی از نیرومند ترین عناصر هنری ماست. اما این که چگونه این سنت ، با همه ی کاربرد مطلوبش ، در رابطه با شاعران نو پرداز نتوانسته جایگاه مطلوب خود را بیابد و با آن در امیزد ، و تنها در مورد معدودی از شاعران معاصر اندک سامانی یافته است ، پرسش درخور توجهی است. تلاش برای یافتن پاسخی در این زمینه احیانا میتواند جستجوی حلقه مفقوده ای باشد ، و این همان چیزی است که میتواند در نهایت آقای شاملو و هم اندیشانش را وادار به تفکر و تعمق بیشتری کند . میدانیم که شعر نو به وسیله نیما یوشیج صورت بندی هنری پیدا کرد و به وسیله ی شاگردانش یا بهتر بگویم پیروانش تداوم یافت. در ابتدای امر که نیما یوشیج قالبهای کلاسیک را برای بیان مفاهیم اجتماعی عصر خود تنگ و دست و پا گیر شناخت و رسالت شکستن آنها را بر عهده گرفت ، عنصر اصلی و موسیقایی شعر یعنی وزن را همچنان حفظ کرد. بدین ترتیب موسیقی کلام و وزن همچنان ارزشها و پیوندهای سنتی خود را حفظ کردند و بر این پایه بود که در آن زمان توانست بر توده های مردم تاثیر بگذارد . کشش احزاب سیاسی برای بهره گیری از این بستر هنری برای طرح مسائل اجتماعی شرایط نسبتا مساعدی برای رشد شعر نو پدید آورد، اما اشکال کار در اینجا بود که هیچگاه شعر نو نتوانست از دایره ی محدود روشنفکری خود فرا تر رود و راهی به توده های میلیونی پیدا کند . در این مرحله کاربرد شعر نیمایی بیشتر در زمینه های سیاسی – اجتماعی بود . ولی با این همه رابطه ی آن با شعر کلاسیک ایران نگسسته بود زیرا آنچه بر آن اوزان نیمایی نام نهادند ریشه در سنت داشت. بیشتر اشعار آقای شاملو تا قبل از سال 32 و حتی چند سالی پس از آن این گفته را تایید میکند ، چون عمیقا زیر تاثیر اوزان نیمایی است. اما تفاوت عمده ای که موسیقی کلام او را از سروده های نیما جدا میکند تاثیر موسیقی غربی بر بافت کلمات شعر اوست. شاملو خود در مصاحبه ای تقریبا چنین میگوید که من هنگامی شعر گفتن را آغاز کردم که شعر کلاسیک ایرانی را نمیشناختم و بیشتر با اشعار اروپایی آشنا بودم . بعدها به مطالعه ی شعر کلاسیک پرداختم.



    با وجود تفاوت زیادی که میان موسیقی اشعار نیما و شاملو وجود دارد – تفاوتی که برای آهنگسازان مدرن موسیقی سنتی کاملا مشهود است – میتوان پاره ای از اشعار شاملو را که در آنها از اوزان نیمایی بهره گرفته شده ، در موسیقی ایرانی پیاده کرد ، اما با تغییر فضای سیاسی و نزدیکی بیشتر ایران با غرب، شاعرانی همچون احمد شاملو چارچوب اوزان نیمایی را رها کردند و در بست خود را در در چارچوب شعر اروپایی و امریکای لاتین قرار دادند . از این نقطه اشعار آنان دیگر فراز و فرود زبان موسیقایی فارسی را از دست داد از این مرحله ، ترجمه آثار شاعرانی چون گارسیا لورکا بوسیله شاملو آن چنان بر تار و پود وجود او چیره میشود که در بسیاری موارد تشخیص سروده های خود او با ترجمه هایش از آثار لورکا ، بسیار دشوار میشود. نگارنده بارها و بارها برای استفاده از شعر ایشان کوشیده ام ، اما موسیقی کلام آن ، چنان از پستی و بلندی زبان فارسی و موسیقی نهفته در آن به دور افتاده که یافتن ضرب مناسب موسیقی در آن غیر ممکن است. شاید به همین دلیل است که نوازندگان موسیقی پاپ بیشتر از شعر او استفاده میکنند .

    اما نکته در این است که هنری را که نتوان برایش چه از نظر جغرافیایی و چه از نظر فرهنگی زادگاهی یافت چه میتوان نامید . در عین حال جالب است که آقای شاملو از زمره ی هنرمندانی نیست که برایش فرقی نکند در کجا زندگی میکند . او زمانی گفته بود من اینجایی هستم ، چراغم در این خانه میسوزد ، آبم در این کوزه ایاز میخورد ، و نانم در این سفره است. اینجا به من با زبان خودم سلام میکنند و من ناگزیر نیستم در جوابشان « بن ژور » و « گود مرنینگ » بگویم . در این صورت براستی جای شگفتی است. این سخنان را باید باور داشت و یا آن بیگانگی و سخنان نفرتبار نسبت به موسیقی سنتی را ؟ آن هم در زمانی که موسیقی سنتی ایران ، که در صد سال اخیر زیر و رو شده – در حال تحول عظیمی است .
    نظر حقارت آمیز آقای شاملو به موسیقی سنتی و ملی ما ، مرا به یاد استاد علینقی وزیری می اندازد. طی مصاحبه ای ، نگارنده از استاد وزیری پرسیدم نظرتان در باره ی موسیقیهای خراسان و نقاط دیگری از ایران که از یک بعد غنی و سرشار برخوردارند چیست ؟ ایشان بدون تامل پاسخ دادند این موسیقیها(پری میتیف) ابتدایی است. شاید از دید آقای شاملو نیز چنین باشد . در این صورت فردوسی و حافظ و سعدی و مولوی که اشعارشان در رابطه ی تنگاتنگ با این موسیقی به کمال رسیده است ، و نه تنها آن را به گوش جان می شنیده اند، بلکه سراسر اشعارشان سرشار از نامها ی سازها و گوشه های موسیقی ماست ، از نظر آقای شاملو شاعر عقب افتاده اند . متاسفانه از شاعرانی که در بستر زمانی میان سالهای 1320تا 1332 رشد کرده ند ، تنها تنی چند مانند اخوان ثالث ، فریدون مشیری ، هوشنگ ابتهاج و مهرداد اوستا به موسیقی ایرانی عشق می ورزند و آن را خوب میشناسند ، و بسیاری دیگر از آن بی بهره مانده اند . مسلما هیچ سراینده ای موظف نیست که با ظرایف موسیقی آشنایی یابد ، ولی موظف است در زمینه آنچه صلاحیت اظهار نظر ندارد ساکت بماند و از توهین و بی پروایی نسبت به آنچه مورد احترام همگان است دوری گزیند


    موسیقی سنتی حرفه ای سیاه


    « موسیقی سنتی ایران پیشرفتی نکرده ، پیش درامدی اجرا میشود ، یک نفر می آید عر و عری می کند و آخرش هم رنگی می زنند و تمام میشود . »

    احمد شاملو – دانشگاه برکلی – کالیفرنیا

    آقای لطفی با بیرون کشیدن و عرض دادن و به نمایش عام گذاشتن مطلبی که من در جلسه ای خصوصی با دانشجویان در جواب پرسشی ، نه به طور دقیق و فرموله ، بلکه به سادگی بر زبان آوردم ، مضراب به دست افتاده اند به جان من و از این راه ، هم مرا نشانده اند پشت دستگاه ، هم از زور بیکاری کار دست خودشان داده اند. چون به جای این که بردارتد از موسیقی شان دفاع کنند مرا به گفتن سخنان بی ادبانه و نداشتن تخصص و مطالعه و به میان آوردن حرف غیر مسئولانه ، و رعایت نکردن احترام به موسیقی و موسیقی دانان ، و فقدان ادب و نزاکت متهم کرده اند که البته من نداشتن تخصص و مطالعه در آنچه را که ایشان موسیقی میخوانند تایید میکنم ، اما مطلقا منکر آوردن سخنان بی ادبانه و حرف غیر مسئولانه و باقی مطالب ایشان هستم . من حرف دلم را گفته ام بی اینکه رعایت جوانب را کرده باشم ، اما حالا که ایشان پرده را دریده اند و مرا به دفاع از نظریات خودم وا داشته اند ، گوی و میدان ! اکنون که قرار شده است شمشیر را از رو ببندیم ، بسیار خوب ، بگرد تا بگردیم.
    ایشان مطالبشان را با پاره ای از یک شعر قدیمی من شروع کرده اند : یاران من / بیایید/ با درد هایتان/ و زهر دردتان را / در زخم قلب من بچکانید. که من حکمت بالغه ی این کار را در نیافتم . جز اینکه چکاندن زهر در زخم قلبها کاری است که خود این آقایان با زنجموره ای که اسمش را موسیقی گذاشته اند ، انجام میدهند . صبح و ظهر و شب ، بی وقفه ، هر جا که پایش بیافتد و حتی وقتی هم که میخواهند مطلبی در دفاع از هنر های خود بنویسند برای فتح باب عادتا به سراغ شعری میروند که سخن از چکاندن زهر درد در زخم قلب به میان آورده باشد . گیرم این جا دیگر زهر درد مطرح نیست ، میبایست شعری پیدا کنند که سخن از زهر بی دردی بگوید . از زهر تعصب سخن بگوید . آن هم نه در باب باوری گزین شده ، بل تعصبی که به کور رنگی خود اصرار می ورزد . تعصب به حرفه ای سیاه که می کوشد خود را آفرینشگر جا بزند اما در حقیقت تفاله خوار قرون و اعصار گذشته است و سد وبندی در برابر خلاقیت هنری ، که تنها در محدوده ی تکنیک نوازندگی به در جا زدن وقت میگذراند. و جان کندن را زنده بودن وانمود میکند . بعد طبق معمول نوبت باز جویدن حرفهای هزار بار جویده شده میرسد : اظهار فضل در باره خسروانیهای باربد و این که نامدارانی چون فلان و بهمان عنصر پویای موسیقی را درون اوزان شعری خود نشانده اند و چه و چه ... بی اینکه به روی مبارک بیاورند که این حرفها مربوط به تاریخ است و چند صد سال از آن گذشته و آن عنصر پویا در شعر امروز حرف مفت است. چیزی است که امروز از آن به ضد وزن تعبیر میشود و شعر ، برای آن که گریبان خود را از چنگال امثال آقای لطفی رها کند و عطای آن را به لقایش ببخشد در این پنجاه سال اخیر چه تلاشی به کار بسته است.

    مینویسند: از آنجا که در طول تاریخ ما ، توده های مردم از خواندن و نوشتن بهره ای نداشته اند، شنیدن پیام شاعران فقط در قالبهای موسیقی برای همگان میسر بوده ... نخست یک تشکر به نماینده محترم اهل موسیقی بدهکارم که معلوم ما فرمودند ، پیام شاعران دوره ی شکوهمند بیسوادی ملی ما ، تنها گریستن از بیداد محرومیت جنسی بوده است ، و پس از آن باید بی هیچ رودرواسی و تعارفی در جوابشان عرض کنم ، که متاسفانه حتی همین امروز هم کسانی که تقلا میکنند پیام آنچنانی شاعران کهن را در قالبهای مشخص تری که شما اسم بی مسمایش را موسیقی گذاشته اید ، به گوش مردم برسانند ، اگر خود از شمار توده های بی بهره از سواد خواندن و نوشتن نیستند، و کم و بیش در مکتبخانه ای الفبایی آموخته اند ، باری عملا در سطحی قرار دارند که افاضاتشان واقعا مایوس کننده است. آنان معمولا در شمار افرادی هستند که نیازی به فرهنگ یا دست کم به ارتقاء سطح نارل دانش و بینش خود نمیبینند . تنها به وول خوردن در همین دایره ی تنگی که در آن چشم گشوده اند اکتفا میکنند و با سوء استفاده از امکانات مساعد و مادر زادی حنجره ی خود در رقابت با همکاران حرفه ای تلاش و تقلایی میکنند که بیشتر بازاری است تا هر چیز دیگر. بازاری و غیر مسئولانه . حقیقت اینست که روزی روزگاری نسل بدبختی ، غم جانش را ، در مادر چاه قناتی گریسته است و شما در طول قنات تاریخ این زنجموره ننه من غریبم را چاه به چاه در اعصاب ملتی فرو کردید که برای قیام بر جهل و ظلم و سیاهی نیازمند شادی و نور و جرات است. چقدر دلم میخواست فرصتی باشد تا بتوانم روی کلمه ی شادی تکیه کنم و با همه ی وجود به مدح آن بپردازم ! افسوس که این موسیقی موذی از درون جونده ، مویه گر پایین تنه های محروم و به انحراف کشاننده ی مفاهیم عمیق انسانی عشق و شادی و زندگی است! افسوس که این موسیقی جرثومه ی فساد و تباهی جان است.



    مینویسید : شعر نو هیچ گاه نتوانست از دایره ی محدود روشنفکری خود فراتر رود و راهی به توده های میلیونی پیدا کند... و توجه نمیکنید آنچه راه به توده های میلیونی پیدا میکند شعر نیست ، رنگ بابا کرم و نشاط و عشرت روحوضی و بشکن شغشغانه است. مگر پس از هفتصد سال غزل حافظ – که شما نمیشناسید، توانسته است دایره ی محدود روشنفکری را بشکند و راهی به بیرون باز کند ؟ دیوان حافظ تو هر طاقچه ای هست ، در دسترس هر مشدی قربانعلی و هر خاله خدیجه ای ، شما هم که ماشاء الله هزار ماشاءالله دور از چشم کاسه خشک ، یک لحظه کوتاه نیامده اید و به گفته خودتان مرحمت فرموده ، وقت و بی وقت ، پیام او را ، در قالبهای موسیقی ، به سمع توده ی بی سواد رسانده اید ، خب ، بفرمایید ببینیم حالا کجای راه تشریف دارید که ما به گرد قافله ی شما هم نمیرسیم ؟ بعد هم که همان شگرد قدیمی ، همان شلتاقهای سنتی ویژه افرادی که هوچی گری را جامه ی منطق میپوشانند.

    هو کردن و کوشش برای بل گرفتن و نعل وارونه زدن که بله: شاملو خودش در مصاحبه ای گفته است ، من هنگامی به سرودن شعر پرداختم که شعر کلاسیک ایرانی را نمیشناختم و بیشتر با اشعار اروپایی آشنا بودم . بعدها به مطالعه ی شعر کلاسیک پرداختم. که یعنی کشک ! باز خدا بابا بزرگتان را بیامرزد که جمله ی آخری مرا ، از قلم نیانداختید . حالا من میخواهم بدانم ، شما که موسیقی سنتی تان را فوت آبید هیچ به صرافت افتاده اید که بروید از دریچه ی تنگ اتاقتان نگاهی هم به موسیقی دیگران بیاندازید ؟ یا شما هم مثل آن خواننده ی میلیونی فقط به این اعتقاد سخیف که من شخصا اهل دالاهو هستم و باخ و بتهوون تحت تاثیر موسیقی ایرانی باخ و بتهوون شده اند ، اکتفا کرده اید و چون از سرچشمه آب میل میکنید دیگر به مطالعه ی دستاورد های موسیقایی کفار احساس نیاز نفرموده اید ؟ (آن آقا افاضات مربوطه را که سخت اسباب نشاط حضار را فراهم کرد در محفلی خصوصی که جز من دست کم سه شاهد عادل دیگر حضور داشتند افاده فرمود) مرقوم رفته است که میتوان پاره ای از اشعار شاملو را که در آنها از اوزان نیمایی بهره گرفته شده در موسیقی ایرانی پیاده کرد . بنده شدیدا به این موضوع اعتراض دارم و چون همان طور که خودتان در صدر مقال اشاره فرموده اید ذاتا موجود بی ادبی هستم میخواهم با استفاده از این صفت ممیزه استدعا کنم مجبورم نفرمایید برای پیشگیری از بعضی اتفاقات ، آن جمله ی معروف روی دیوارهای کوچه پس کوچه های ولایت را که با عبارت هیجان انگیز لعنت بر جد و آباد کسی که اینجا ... شروع میشود روی صفحه ی اول دفتر شعرم چاپ کنم . لابد شنیده اید قصه ی مولمه ی بچه ای را که در آغوش زن بد هیبتی زار میزد و زن به او میگفت : نترس جانم ، من این جایم، و رندی از راه رسید و به او حالی کرد که ، خوشگل جان ، اشکال کار آنجاست که طفلک از خودت میترسد.

    ما هزار جور توهین و تحقیر را تحمل کرده ایم تا شعرمان را گریه نکنند. و حالا ببین در چه معرکه ای گیر کرده ایم . آن یکی نوحه خوان مدرن کاباره ای با آن انکرالاصواتش دفترهای شعر مرا از هیچ دستبردی معاف نمیکند ، و حالا ماشاء الله شما هم پیدا شده اید و امکان پیاده کردن پاره ای از آنها در موسیقی ایرانی را محتمل میدانید. قربان ، ما گندم خورده ایم که از بهشت بیرون بیاییم . دور سرتان بگردم الهی ! بزرگی بفرمایید و ما یکی را محض رضای خدا از این فیض عظمی معاف بفرمایید . البته این که چند سطر بعد نوشته اید : « نگارنده بارها و بارها برای استفاده از شعر ایشان کوشیده ام اما موسیقی کلامش آن چنان از پستی و بلندی زبان فارسی و موسیقی نهفته در آن (یعنی همان قنداقی که نوزاده ی نظم را درش می پیچیدند) به دور افتاده که یافتن ضرب مناسب موسیقی در آن (منظور آقای ما تقطیع ضرب کلمات با داریه زنگی است) غیر ممکن است » ، تا حدودی اسباب انبساط خاطر و آرامش نسبی اعصاب شد ، و بعد هم که فرمودید« هنری را که نتوان برایش از نظر جغرافیایی و فرهنگی زادگاهی یافت چه میتوان نامید » آن آرامش نسبی تا حدود بسیار زیادی خاطر آشفته ی ارادتمند را از خطر محتمل گرفتار شدن در چنبره ی موسیقی سنتی به کلی آسوده کرد ، خدا عمر درازی نصیبتان کند.

    مرقوم فرموده اند « شاملو زمانی گفته بود من ایرانی هستم ... این حرف را باید باور داشت یا آن بیگانگی و سخنان نفرتبار نسبت به موسیقی سنتی را ؟ » بامزه است که آدم اگر اشکنه ی یخ کرده را دوست نداشته باشد یا از موسیقی تعزیه خوشش نیاید لزوما بی وطن است! البته آقای لطفی در نقد شعر هم سخت چیره دستند . میفرمایند که این بنده ی بی وطن فاقد جغرافیایی فرهنگی ، خودم را « دربست در چارچوب شعر اروپایی و امریکای لاتین قرار داده و از این نقطه اشعار آنان (لابد منظورشان اشعار من است) دیگر فراز و فرود زبان موسیقایی فارسی را از دست داده و از این مرحله ترجمه ی اشعار شاعرانی چون لورکا چنان بر تار و پود وجود او چیره میشود که در بسیاری موارد تشخیص سروده های خود او با ترجمه هایش بسیار دشوار است » . ترجمه بر شاعر چیره میشود نه شاعر بر کار ترجمه، یاد بگیرید.

    آنگاه به کلنل وزیری خرده میگیرند که درباره ی موسیقی خراسان و نقاط دیگر گفته است « اینها پریمیتیف است » و به این نتیجه میرسند که : « شاید از دید آقای شاملو نیز چنین باشد » و استنتاج میفرمایند که « در این صورت فردوسی و حافظ و سعدی و مولوی از نظر آقای شاملو عقب افتاده اند »[تصدقتان بروم. اشکال قضیه این نیست که حضرتتان نه از موسیقی استنباط درستی دارید ، نه از شعر . اشکال قضیه در این است که میخواهید مرا هفتصد تا هزار و صد سال به عقب ببرید و مطلقا هم حالیتان نیست که طرف به آینده نگاه میکند و واپسگرایی شما به هیچ وجه مشکل او نیست. بگذار برویم هر کدام کشک خودمان را بسابیم . اشکال مهم کار آنجاست که به قول آدم مضبوطی مثل آقای حسین دهلوی که با دید واقع بینانه تری به قضیه نگاه میکند: « این موسیقی ، ظاهر و باطن ، همین است که هست ، اگر میخواهیم سنتی باقی بماند نباید دست به ترکیبش بزنیم و اگر میخواهیم عوضش کنیم (تا به قول آقای لطفی تحول عظیمی پیدا کند) دیگر باید فاتحه ی سنتی بودنش را خواند » (از حافظ نقل کرده ام)

    در واقع آقای لطفی حالیشان نیست که لب چه پرتگاه فاقد راه پس و پیشی گرد و خاک میفرمایند. حکم نهایی حضرتشان هم خواندنی است : « مسلما هیچ سراینده ای موظف نیست با ظرایف موسیقی آشنایی یابد ولی موظف است در زمینه ی آنچه صلاحیت اظهار نظر ندارد ساکت بماند و از توهین و بی پروایی نسبت به آنچه مورد احترام همگان است دوری گزیند »

    عرض نهایی من هم این است : آنچه مورد احترام همگان (یعنی به قول خودشان توده های میلیونی) است برای من بسیار مشکوک است. خیلیها خودشان را مورد احترام توده ها میدانند و در عمل گرفتار کج خیالی شده اند. این به اصطلاح موسیقی هم چیزی است غیر مسوول که برای دفاع از وجود ذیجود خود ملتی را به تحمل شکست و بدبختی و دل افسردگی و ناتوانی تشویق میکند. من بی پروایی نشان نمیدهم بل فقط در باره ی یکی از صلبی ترین دشمنان بالقوه و بالفعل فرهنگ مردمم به صراحت هشدار میدهم . و تازه ، آقا ، شما که هستید که به خود اجازه میدهید به دیگران حق تنفس فکری بدهید یا ندهید ؟ که هستید که از پایگاه انتقاد ناپذیری ملی صدا بر میدارید ؟
    بوستون 5 مه 1990
    شاملو



    منبع : وبلاگ هدهدی




    ویرایش توسط Kamanche : Sunday 17 August 2008 در ساعت 11:13 AM
    این چه استغناست یا رب ! وین چه قادر حکمت است !
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست !

  13. 2 کاربر برای این پست از Kamanche تشکر کرده اند:


  14. #7
    alireza_amirsamimi آواتار ها
    کاربر نمونه

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر نمونه
    شماره عضویت
    604
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    نوشته ها
    688
    میانگین پست در روز
    0.15
    تشکر از پست
    311
    1,238 بار تشکر شده در 470 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 18/0
    Given: 1/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    آقا دیدم تو این نامه مودبانه!!! ؟؟؟ آقای بهمن رجبی به آقای لطفی به این مسئله اشاره شد. ممنون از مقاله ای که زدی
    نالد به حال زار من امشب سه تار من
    این مایه تسلی شبهای تار من

  15. #8
    کاربر حرفه ای

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر حرفه ای
    شماره عضویت
    1477
    تاریخ عضویت
    May 2007
    نوشته ها
    2,129
    میانگین پست در روز
    0.48
    تشکر از پست
    3,762
    6,312 بار تشکر شده در 1,841 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 8/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    - اصولاً وضعيت ادبيات ايران با موسيقي آن خيلي فرق دارد. موسيقي در طول تاريخ دستخوش حوادث عجيب و غريب بسياري شده است و اين موسيقي درست است كه يك گنجينه است، ولي معلوم نيست كه اين موسيقي همان باشد كه در ابتدا بود و چقدر از اين موسيقي تغيير كرده ما نمي دانيم و معلوم نيست چه قسمتها و فضاهايي از آن از بين رفته است. كسي كه شعر مي گفت در خانه اش مي نشست و شعر مي نوشت. اما موسيقي چون يك هنر جمعي است و بايد عرضه شود و آن موقع كه ضبط نبود و خط موسيقي هم وجود نداشت، به خصوص بعد از حمله اعراب هم به قول مرحوم عبدالحسين زرين كوب كه مي گويند دو قرن سكوت، خيلي چيزها را نامشخص كرد. شما فكر كنيد دويست سال سكوت براي موسيقي ما چه عواقبي مي تواند داشته باشد. در اين دويست سال حداقل چهار نسل آمده و رفته و مي دانيد اين چه فاجعه اي است؟ و حتما در اين سال ها چقدر حالت هاي موسيقي ما و فضاهايي كه داشته و ريتم ها و فرم هاي آوازي و سازي از بين رفت و طبيعتاً بعد از آن هم همينطوري. موسيقي هميشه دستخوش مشكلاتي بود؛ مثل تحريم كردن، تكفير كردن، حرام بودن و نكات ديگري كه شما مي دانيد. پس در نتيجه اين موسيقي را با ادبيات نمي شود مقايسه كرد. در ادبيات وقتي كه نيما آمد و با چند شعري كه گفت و كارهايي كه كرد، يك دفعه فضاي شعر را زير و رو كرد و يك دفعه انقلاب به وجود آورد، و به خاطر اين بود كه اين فضا حس مي شد و مقدماتش فراهم بود. خيلي وقت بود كه شاعران ديگر هم از آن صحبت مي كردند؛ از جمله خود ملك الشعرا بهار و ميرزاده عشقي و ديگران. شعر حسابش از موسيقي جداست. موسيقي ما اولاً خيلي كم تجربه است. دوم اين كه همين مجموعه اي كه از زمان قاجار داريم هم قدرت اين را ندارد كه پاسخگوي مخاطبان ما باشد. چراكه اين مجموعه كه نام رديف را بر خود گرفته است، بيشتر جنبه آموزشي دارد تا اين كه بتوان آن را به صورت يك اثر هنري و در هر شرايط و فضايي انتشار داد. من فكر مي كنم ذهنيت هاي ما اشكال دارد. ما بايد موزيسين هايي را تربيت كنيم، كه از يك ذهنيت و دانش قوي تر برخوردار باشند. ولي متأسفانه حتي سنت گراهاي ما را هم حتي نمي توان سنت گرا گفت، بيشتر شايد كلمه عادت گرا را بتوان براي آنها به كار برد. توجه بكنيد ببينيد كه همه مثل همديگر مي خوانند، همه كپي همديگر هستند. اصلاً نمي توان تشخيص داد كه اين كيست، اين آهنگ مال چه كسي بود. شما هيچ حركت، تحول و كار و هواي تازه براي اجتماع در اين كارها حس نمي كنيد. معلوم است كه جامعه عقب مي كشد

    مصاحبه با شهرام ناظري 23 تير 82 همشهري

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. هفته موسيقی ايرانی: تلفيق موسيقی شرق و غرب
    توسط Leon در انجمن کلاسیک ايراني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Sunday 25 November 2007, 10:30 AM
  2. حافظ در آئينه موسيقی كلاسيک
    توسط Leon در انجمن کلاسیک غربی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: Friday 16 November 2007, 10:42 AM

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •