تعرفه تبلیغات
آگهی های ویژه انجمن ها [ ثبت آگهی ]

لیست کاربران برچسب شده در تاپیک

صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 16 از 56

موضوع: آثار شعرای جهان (غير ايراني)

  1. #1
    fanoos آواتار ها
    یار همیشگی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    یار همیشگی
    شماره عضویت
    341
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    1,027
    میانگین پست در روز
    0.06
    تشکر از پست
    1,038
    1,485 بار تشکر شده در 669 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    2 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 45/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    Wink آثار شعرای جهان (غير ايراني)


    0 Not allowed! Not allowed!
    سلام عزیزان گل نت آهنگی


    ما شعرای قشنگ غیرایرانی زیادی داریم از شاعرای بزرگی که هر کدوم آثاش به اندازه یه سایت ارزش داره
    از اونجایی که نمیشه همه رو یک جا گفت و به خاطر اینکه معمولا ارزش موسیقایی اشعار غیرایرانی با ترجمه از بین میره و تنها چیزی که مخاطب باید باهاش ارتباط برقرار کنه همون مفهومی ست که از ترجه شعر استنباط میشه پس نیازی نیست همه اشعار رو از همه شاعران (!) که خدا نفرن اینجا گذاشت
    پس بهتره گلچین اشعار باشه
    البته ترتیب مهم نیست یعنی حتما لازم نیست اشعار پل الوار پشت بند هم باشن
    هر کدوم از عزیزان شعر قشنگی میشناسن که بتونه تاثیر خودش و داشته باشه میتونه اینجا با ذکر سراینده شعر بذاره البته ممنون میشم اگه ابتدای پستتون یه زندگی نامه خیلی مختصر هم از اون شاعر بذارید
    انشااله بعد از جلو رفتن تاپیک به مرتب کردن و نظم بخشیدن میپردازیم
    اگه کسی نظر بهتری داره میتونه مطرح کنه

    ممنونم
    یا علی

  2. کاربران زیر از fanoos به خاطر این پست تشکر کرده اند:


  3. # ADS
     

  4. #2
    fanoos آواتار ها
    یار همیشگی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    یار همیشگی
    شماره عضویت
    341
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    1,027
    میانگین پست در روز
    0.06
    تشکر از پست
    1,038
    1,485 بار تشکر شده در 669 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    2 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 45/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    پل الوار» در سال ۱۸۹۵ در سنت دنى به دنيا آمد. اما درست در اوج جوانى و كمى پس از ازدواج با» گالا راهى جنگ شد و به عنوان پرستار در خط مقدم جبهه مشغول به خدمت شد. اين تجربه و صحنه هاى دردناكى كه از جنگ جهانى اول با آنها روبه رو شده بود الهام بخش مجموعه شعرى با عنوان «وظيفه و نگرانى» (۱۹۱۷) گشت. در حدود سال هزار و نهصد و بیست و چهار«الوار» ناگهان ناپديد مى شود به طورى كه دوستان او و همسرش از زنده بودن او قطع اميد مى كنند ولى او پس از هفت ماه با مجموعه شعر «مردن
    از نمردن» بازمى گردد و نشان مى دهد كه از يادبردن زمان را دوست دارد. پس از آن «پايتخت درد» و عشق شعر است» (۱۹۲۶ و ۱۹۲۹) را در مسير سوررئاليسم منتشر مى كند. البته الوار از آن جمله» شاعرانى نيست كه كلمه و افكار خود را در خدمت مكتب يا جنبش خاصى قرار دهد. هدف اصلى او به همراه تجربيات تلخ جنگ، همواره بر شعرش سايه افكنده است. او سعى دارد بدى ها و نااميدى ها را از بين ببرد، با آنها درگير شود و زندگى و دنياى خواننده را تغيير دهد. شعر „انحنای چشم هایت” از معروف ترین اشعارعاشقانه الوار و از مجموعه پایتخت درد انتخاب شده است.

    انحنای چشمهایت
    ،انحنای چشم‌هايت دلم را دوره می‌كند
    ،حلقه‌ای از رقص و قرار
    ،هاله‌ی زمان، گهواره‌ی التجای شبانه
    تمام عمر رفته را به ياد ندارم
    . از آنكه چشم‌هايت هميشه مرا نديده‌اند
    ،آن دو برگ آفتاب، آن حباب‌هاي شبنم
    ،نيستان باد، دو لبخنده‌ی عطرآگين
    ،دو بال گشوده كه جهان را از نور آكنده اند
    ،دو قايق كه بارشان آسمان و درياست
    ،دو غوغاگر، دو چشمه‌ی رنگ
    ،دو رايحه سر برآورده از بيضه‌ی فلق
    آرميده هم‌چنان بر كهكشان
    دنيا تمام به زلال چشم‌های تو بسته است
    آن‌سان كه آفتاب به بی‌گناهی
    . و تمام خون من جاری در آن نگاه است

    ****



    ویرایش توسط fanoos : Saturday 12 July 2008 در ساعت 10:28 PM

  5. 2 کاربر برای این پست از fanoos تشکر کرده اند:


  6. #3
    fanoos آواتار ها
    یار همیشگی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    یار همیشگی
    شماره عضویت
    341
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    1,027
    میانگین پست در روز
    0.06
    تشکر از پست
    1,038
    1,485 بار تشکر شده در 669 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    2 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 45/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم .
    تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
    برای خاطر عطر نان گرم
    و برفی که آب می‌شود
    و برای نخستین گل‌ها
    تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
    تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
    بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم
    میان گذشته و امروز.
    از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
    می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
    راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
    تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
    به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
    برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم

    می‌اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
    تو خورشید رخشانی که بر من می‌تابی هنگامی که به خویش مغرورم
    سپیده که سر بزند
    در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
    شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
    پس به نام زندگی
    هرگز نگو هرگز


    پل الوار

  7. 4 کاربر برای این پست از fanoos تشکر کرده اند:


  8. #4
    fanoos آواتار ها
    یار همیشگی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    یار همیشگی
    شماره عضویت
    341
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    1,027
    میانگین پست در روز
    0.06
    تشکر از پست
    1,038
    1,485 بار تشکر شده در 669 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    2 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 45/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    تو را نگاه می کنم
    خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!

    بیدار شو

    با قلب و سر رنگین خود

    بد شگونی شب را بگیر

    تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود

    زورق ها در آب های کم عمقند...

    خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است!

    جهان این گونه آغاز می شود:

    موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند

    (تو در میان ملافه ها جا به جا می شوی

    وخواب را فرا می خوانی)

    بیدار شو تا از پی ات روان شوم

    تنم بی تاب تعقیب توست!

    می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم

    از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب

    می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم!


    پلالوار

  9. 2 کاربر برای این پست از fanoos تشکر کرده اند:


  10. #5
    fanoos آواتار ها
    یار همیشگی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    یار همیشگی
    شماره عضویت
    341
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    1,027
    میانگین پست در روز
    0.06
    تشکر از پست
    1,038
    1,485 بار تشکر شده در 669 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    2 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 45/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    «و يك لبخند»
    شب هميشه به تمامي شب نيست
    چرا كه من ميگويم
    چرا كه من مي دانم
    كه هميشه
    در اوج غم يك پنجره باز است
    پنجره اي روشن
    و هميشه هست،
    روياهايي كه پاسباني مي دهند
    آرزويي كه جان مي گيرد
    گرسنگي كه از ياد مي رود
    و قلبي سخاوتمند
    و دستي بخشنده
    دستي گشوده
    و چشم هايي كه مي پايند
    و زندگي
    يك زندگي براي با هم بودن
    هميشه هست


    از مجموعه ققنوس

  11. 3 کاربر برای این پست از fanoos تشکر کرده اند:


  12. #6
    fanoos آواتار ها
    یار همیشگی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    یار همیشگی
    شماره عضویت
    341
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    1,027
    میانگین پست در روز
    0.06
    تشکر از پست
    1,038
    1,485 بار تشکر شده در 669 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    2 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 45/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    شيدا
    روي پلك هايم ايستاده
    موهاش توي موهايم
    شكل دست هاي من شده
    رنگ چشم هاي من
    توي سايه ام گم مي شود
    مثل سنگي در سينه آسمان
    و چشم هايش هميشه باز است
    چشم هايي كه خواب را از من ربوده
    روياهايش توي دشت نور
    خورشيد ها را تبخير مي كند
    به خنده مي اندازد مرا
    مي گرياند
    باز مي خنداند
    به گفتن وادارم مي كند
    بي آن كه چيزي براي گفتن داشته باشم.


    از مجموعه مردن - نمردن

  13. کاربران زیر از fanoos به خاطر این پست تشکر کرده اند:


  14. #7
    fanoos آواتار ها
    یار همیشگی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    یار همیشگی
    شماره عضویت
    341
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    1,027
    میانگین پست در روز
    0.06
    تشکر از پست
    1,038
    1,485 بار تشکر شده در 669 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    2 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 45/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    آزادی
    بر روی دفتر های مشق ام
    بر روی درخت ها و میز تحریرم
    بر برف و بر شن
    می نویسم نامت را.
    روی تمام اوراق خوانده
    بر اوراق سپید مانده
    سنگ ، خون ، کاغذ یا خاکستر
    می نویسم نامت را.
    بر تصاویر فاخر
    روی سلاح جنگیان
    بر تاج شاهان
    می نویسم نامت را.
    بر جنگل و بیابان
    روی آشیانه ها و گل ها
    بر بازآوای کودکیم
    می نویسم نامت را.
    بر شگفتی شبها
    روی نان سپید روزها
    بر فصول عشق باختن
    می نویسم نامت را.
    بر ژنده های آسمان آبی ام
    بر آفتاب مانده ی مرداب
    بر ماه زنده ی دریاچه
    می نویسم نامت را.
    روی مزارع ، افق
    بر بال پرنده ها
    روی آسیاب سایه ها
    می نویسم نامت را.
    روی هر وزش صبحگاهان
    بر دریا و بر قایقها
    بر کوه از خرد رها
    می نویسم نامت را.
    روی کف ابرها
    بر رگبار خوی کرده
    بر باران انبوه و بی معنا
    می نویسم نامت را.
    روی اشکال نورانی
    بر زنگ رنگها
    بر حقیقت مسلم
    می نویسم نامت را.
    بر کوره راه های بی خواب
    بر جاده های بی پایاب
    بر میدان های از آدمی پُر
    می نویسم نامت را.
    روی چراغی که بر می افروزد
    بر چراغی که فرو می رد
    بر منزل سراهایم
    می نویسم نامت را.
    بر میوه ی دوپاره
    از آینه و از اتاقم
    بر صدف تهی بسترم
    می نویسم نامت را.
    روی سگ لطیف و شکم پرستم
    بر گوشهای تیز کرده اش
    بر قدم های نو پایش
    می نویسم نامت را.
    بر آستان درگاه خانه ام
    بر اشیای مأنوس
    بر سیل آتش مبارک
    می نویسم نامت را.
    بر هر تن تسلیم
    بر پیشانی یارانم
    بر هر دستی که فراز آید
    می نویسم نامت را.
    بر معرض شگفتی ها
    بر لبهای هشیار
    بس فراتر از سکوت
    می نویسم نامت را.
    بر پناهگاه های ویرانم
    بر فانوس های به گِل تپیده ام
    بر دیوار های ملال ام
    می نویسم نامت را.
    بر ناحضور بی تمنا
    بر تنهایی برهنه
    روی گامهای مرگ
    می نویسم نامت را.
    بر سلامت بازیافته
    بر خطر ناپدیدار
    روی امید بی یادآورد
    می نویسم نامت را.
    به قدرت واژه ای
    از سر می گیرم زندگی
    از برای شناخت تو
    من زاده ام
    تا بخوانمت به نام:
    آزادی.

  15. 2 کاربر برای این پست از fanoos تشکر کرده اند:


  16. #8
    fanoos آواتار ها
    یار همیشگی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    یار همیشگی
    شماره عضویت
    341
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    1,027
    میانگین پست در روز
    0.06
    تشکر از پست
    1,038
    1,485 بار تشکر شده در 669 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    2 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 45/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    فدریکو گارسیا لورکا


    در هر کنار کوچه ، دسته های خاموشی
    در ساعت پنج عصر

    و گاو نر ،تنها دل بر پای مانده
    در ساعت پنج عصر
    چون برف خوی کرد و عرقبر تن نشاندش
    در ساعت پنج عصر
    چون ید فرو پوشید یکسر سطح میدان را
    در ساعت پنج عصر
    مرگ در زخم های گرم بیضه کرد
    در ساعت پنج عصر
    بی هیچ بیش و کم در ساعت پنج عصر
    تابوت های چرخداری ست در حکم بسترش
    در ساعت پنج عصر
    نی ها و لستخواها در گوشش می نوازند
    در ساعت پنج عصر
    تازه گاو نر به سویش نعره بر می داشت
    در ساعت پنج عصر
    که اتاق از احتضار مرگ چون رنگین کمانی بود
    در ساعت پنج عصر
    قاتقرایا میرسید از دور
    در ساعت پنج عصر
    بوق زنبق در کشاله سبز ران
    در ساعت پنج عصر
    زخم ها میسوخت چون خورشید
    در ساعت پنج عصر
    و در هم خرد کرد انبوهی مردم دریچه ها و در ها را
    در ساعت پنج عصر
    در ساعت پنج عصر
    آی ی چه موحش پنج عصری بود !
    ساعت پنج بود بر تمامی ساعت ها !
    ساعت پنج بود در تاریکی شامگاه !

  17. کاربران زیر از fanoos به خاطر این پست تشکر کرده اند:


  18. #9
    fanoos آواتار ها
    یار همیشگی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    یار همیشگی
    شماره عضویت
    341
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    1,027
    میانگین پست در روز
    0.06
    تشکر از پست
    1,038
    1,485 بار تشکر شده در 669 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    2 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 45/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    فدریکو گارسیا لورکا

    مفرده او در كوچه ماند
    با دشنه يي به سينه.
    هيچ كس او را نمي شناخت.
    فانوس ف كوچه مي لرزيد!
    فانوس ف كوچه چه مي لرزيد! مادر!
    گرگ و ميش بود وف كسي را توان ف آن نبود
    كه در آن هواي سخت،
    بر چشم هاي باز ف او خَم شود.

    مفرده، آري مفرده او در كوچه ماند
    با دشنه يي به سينه
    و هيچ كس او را نمي شناخت.
    هيچ كس.

  19. کاربران زیر از fanoos به خاطر این پست تشکر کرده اند:


  20. #10
    fanoos آواتار ها
    یار همیشگی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    یار همیشگی
    شماره عضویت
    341
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    1,027
    میانگین پست در روز
    0.06
    تشکر از پست
    1,038
    1,485 بار تشکر شده در 669 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    2 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 45/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    ناظم حکمت از شاعران ترکیه


    دنیا را به بچه ها بدهیم ،
    دست كم براي يك روز.
    دنيا را به بچه ها بدهيم،
    مانند بادكنك رنگارنگي به دستشان دهيم بازي كنند.
    آواز خوانان در ميان ستارگان بازي كنند...
    دنيا را به بچه ها بدهيم،
    مانند يك سيب درشت،
    يك قرص نان ٍ گرم،
    دست كم يك روز،شكمشان سير شود.
    دنيا را به بچه ها بدهيم،
    براي يك روز هم كه شده،
    دنيا با دوستي آشنا شود.
    بچه ها دنيا را از ما خواهند گرفت و
    درختان جاودان بر آن خواهند كاشت...

  21. 2 کاربر برای این پست از fanoos تشکر کرده اند:


  22. #11
    fanoos آواتار ها
    یار همیشگی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    یار همیشگی
    شماره عضویت
    341
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    1,027
    میانگین پست در روز
    0.06
    تشکر از پست
    1,038
    1,485 بار تشکر شده در 669 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    2 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 45/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    ناظم حکمت


    درخت گردو

    سرم ابر کف‌آلود، درون و برونم دریا
    من درخت گردویی هستم در پارک گولهانه
    درخت گردویی پیر، پاره پاره و گره در گره
    نه تو متوجه این هستی و نه پلیس


    من درخت گردویی هستم در پارک گولهانه
    برگ‌هایم در آب همچون ماهی چست و چابک
    برگ‌هایم همچون دستمال ابریشم، نرم و لطیف
    از چشمانت گلم، پاک کن اشکت را
    برگ‌هایم دستانم هستند، من یکصدهزار دست دارم
    با صدهزار دست به تو می‌پیچم، به استانبول می‌پیچم
    برگ‌هایم چشمانم هستند، با شگفتی نگاه می‌کنم
    با صدهزار چشم تو را تماشا می کنم، استانبول را تماشا می‌کنم
    همچون صدهزار قلب می‌تپند، برگ‌هایم می‌تپند


    من درخت گردویی هستم در پارک گولهانه
    نه تو متوجه این هستی و نه پلیس

  23. 2 کاربر برای این پست از fanoos تشکر کرده اند:


  24. #12
    fanoos آواتار ها
    یار همیشگی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    یار همیشگی
    شماره عضویت
    341
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    1,027
    میانگین پست در روز
    0.06
    تشکر از پست
    1,038
    1,485 بار تشکر شده در 669 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    2 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 45/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    ناظم حکمت


    تو زیر تابش آفتاب
    با چشمان سبزت

    ... خواهی خوابید
    من خمیده بر رویت
    همچون تماشای هولناک ترین حادثه های کائنات
    به تماشایت خواهم نشست

  25. 2 کاربر برای این پست از fanoos تشکر کرده اند:


  26. #13
    fanoos آواتار ها
    یار همیشگی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    یار همیشگی
    شماره عضویت
    341
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    1,027
    میانگین پست در روز
    0.06
    تشکر از پست
    1,038
    1,485 بار تشکر شده در 669 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    2 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 45/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    جانان من!

    چشم فروبند

    آرام آرام

    و بدانسانی که در آب فرو می روند

    در رویا غوطه ور شو.

    برهنه و سپیدپوش.

    زیباترین رویاها

    تو را به پیشباز خواهد آمد.

    جانان من!

    چشم فروبند

    آرام آرام

    و خود را در کمان بازوان من

    رها کن.

    لیکن در رویای خویشم

    از یاد مبر

    آرام آرام

    چشم فروبند،

    دیدگان قهوه ای رنگت را

    که در آن، شعله ای سبز رنگ

    جان مرا می سوزاند.

  27. کاربران زیر از fanoos به خاطر این پست تشکر کرده اند:


  28. #14
    كاربر فعال شعر و ترانه

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    كاربر فعال شعر و ترانه
    شماره عضویت
    1586
    تاریخ عضویت
    Jun 2007
    سن
    30
    نوشته ها
    1,599
    میانگین پست در روز
    0.34
    تشکر از پست
    4,402
    1,473 بار تشکر شده در 815 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 0/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!

  29. کاربران زیر از kaka به خاطر این پست تشکر کرده اند:


  30. #15
    كاربر فعال شعر و ترانه

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    كاربر فعال شعر و ترانه
    شماره عضویت
    1586
    تاریخ عضویت
    Jun 2007
    سن
    30
    نوشته ها
    1,599
    میانگین پست در روز
    0.34
    تشکر از پست
    4,402
    1,473 بار تشکر شده در 815 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 0/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    محمود درویش در سال 1941 در البروه روستای شرقی عکا متولد شد. در سال 1948 پس از اشغال فلسطین به وسیله صهیونیستها، و زمانی که مجبور به مهاجرت شد و تجربه آوارگی تاثیرات عمیقی بر زندگی اش گذاشت. درویش پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان حیفا مهاجرت کرد. در سال 1970 به مدت یک سال تحصیلاتش را در دانشگاهی در مسکوی شوروی سابق پی گرفت و سپس به قاهره مهاجرت کرد.
    مقارن این ایام به عنوان شاعر مدتی را در حبس به سر برد بعدها فعالیتهای سیاسی اش را پی گرفت و آشکارا به ارائه اشعار اعتراضی اش پرداخت. از آثارش می توان به کتابهای زیر اشاره کرد: «گنجشک های بی بال (1960) ، برگهای زیتون (1964) ، عاشقی از فلسطین (1966) ، تحت بیگانه 1999، دیوان محمود درویش، دیواریه 2000 و موقعیت محاصره (2002). »
    درویش تاکنون جایزه ابن سینا، جایزه لوتس از انجمن نویسندگان آفریقا-آسیایی، جایزه هنرهای حماسی فرانس و مدال آثار ادبی و جایزه آزادی فرهنگی از بنیاد لبنان و همین اواخر نیز (نوامبر 2003) جایزه ناظم حکمت به او تعلق گرفته است.
    در سال 1961 فعالیتش را به عنوان روزنامه نگار آغاز کرده و تا مدتی روزنامه الاتحاد را سردبیری کرد. در سال 1971 فلسطین اشغالی را ترک گفته و به بیروت عزیمت کرد. او به عنوان سردبیر مجله ماهانه شئون فلسطینیه و سردبیر ارشد گاهنامه فرهنگی ادبی الکرمل چندی به کار مشغول بوده است.
    درویش سرودن را از زمانی که در مدرسه در حال تحصیل بود شروع کرده بود و نخستین مجموعه آثارش در سال 1960 منتشر شد یعنی زمانی که تنها نوزده سال داشت. با دومین مجموعه اش برگ های زیتون (اوراق الزیتون) 1964 به عنوان یکی از شاعران پیشرو شعر مقاومت شناخته شد.
    محمود درويش» شاعر مبارز فلسطين چند روز پیش ، در اثر ايست قلبي و در حالي كه پزشكان مشغول جراحي قلب او بودند در آمریکا درگذشت.


    به قاتلی دیگر
    اگر جنین را سی روز مهلت داده بودی،
    احتمال‌های دیگری بود:
    شاید اشغال به پایان می‌رسید
    و آن شیرخواره زمان محاصره را به یاد نمی‌آورد،
    آن‌گاه چون كودكی سالم بزرگ می‌شد و به جوانی می‌رسید
    و با یكی از دخترانت در یك كلاس،
    درس تاریخ باستان آسیا را می‌خواند
    شاید هم به تور عشق یكدیگر می‌افتادند،
    شاید صاحب دختری می‌شدند [كه یهودی زاده می‌شد]،
    پس ببین چه كرده‌ای؟
    حالا دخترت بیوه شده
    و نوه‌ات یتیم
    ببین بر سر خانواده در به درت چه آورده‌ای
    و چگونه با یك تیر، سه كبوتر زده‌ای.

  31. 2 کاربر برای این پست از kaka تشکر کرده اند:


  32. #16
    كاربر فعال شعر و ترانه

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    كاربر فعال شعر و ترانه
    شماره عضویت
    1586
    تاریخ عضویت
    Jun 2007
    سن
    30
    نوشته ها
    1,599
    میانگین پست در روز
    0.34
    تشکر از پست
    4,402
    1,473 بار تشکر شده در 815 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 0/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    محمود درویش

    در محاصره
    اگر باران نیستی، محبوب من!
    درخت باش،
    سرشار از باروری... درخت باش!
    و اگر درخت نیستی، محبوب من!
    سنگ باش،
    سرشار از رطوبت... سنگ باش!
    و اگر سنگ نیستی، محبوب من!
    ماه باش،
    در رؤیای عروست... ماه باش!
    [چنین می‌گفت زنی در تشییع جنازه فرزندش.]

  33. 2 کاربر برای این پست از kaka تشکر کرده اند:


صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اختلاف صهبايي و سلطاني بر سر نخستين سرودملي ايران
    توسط akanani در انجمن گوناگون موسیقی
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: Saturday 14 July 2012, 10:25 AM
  2. زندگینامه و اشعار احمد شاملو
    توسط kaka در انجمن بزرگان شعر و ادب
    پاسخ: 45
    آخرين نوشته: Monday 24 January 2011, 05:18 PM
  3. حقیقت هنر و زندگی
    توسط Majed در انجمن گوناگون موسیقی
    پاسخ: 35
    آخرين نوشته: Wednesday 12 January 2011, 03:17 PM
  4. مکاتب ادبی
    توسط sara در انجمن اصول و قواعد شعروترانه
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: Sunday 26 July 2009, 10:37 PM
  5. سوالات متداول در مورد موسیقی کلاسیک
    توسط Khashayar در انجمن کلاسیک غربی
    پاسخ: 22
    آخرين نوشته: Thursday 29 January 2009, 04:48 PM

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •