تعرفه تبلیغات
آگهی های ویژه انجمن ها [ ثبت آگهی ]

لیست کاربران برچسب شده در تاپیک

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 33 به 48 از 51

موضوع: معرفي و بررسي فلسفه فكري شعرا

  1. #33
    obvious آواتار ها
    کاربر فعال انجمن

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر فعال انجمن
    شماره عضویت
    20962
    تاریخ عضویت
    Nov 2009
    نوشته ها
    578
    میانگین پست در روز
    0.15
    تشکر از پست
    438
    1,266 بار تشکر شده در 445 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 1/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    11

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    گویا باید فکر کنم ببینم خود شما هارو چه جوری بکشونم اینجا!!! (چشمک)
    روزگار غریبی است نازنین
    خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد...

  2. 2 کاربر برای این پست از obvious تشکر کرده اند:


  3. #34
    hichnafar آواتار ها
    مسئول بازنشسته

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    مسئول بازنشسته
    شماره عضویت
    311
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    1,810
    میانگین پست در روز
    0.10
    تشکر از پست
    1,391
    2,667 بار تشکر شده در 1,085 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 9/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    فرسود پاي خود را چشمم به راه دور
    تا حرف من پذيرد آخر كه :زندگي
    رنگ خيال بر رخ تصوير خواب بود.

    ياد اين جمله از پيكرفرهاد افتادم :زندگي تاب خوردن خيال در روزهاييست كه هرگز عمرمان به آن نمي رسد. شايد به اين منظور كه من نخستين ،اونقدر رفت و زمان را گذراند تا به اين رسيد كه زندگي خيال دورهاي ماست در خواب ... آرزوهاي دورو دراز كه در آغاز نزديك به نظر ميان

    دل را به رنج هجر سپردم، ولي چه سود،
    پايان شام شكوه ام. ن
    صبح عتاب بود.
    با وجود بردباري در برابر دوري ،سختي ،‌بودن براي اون آرزو ... بازهم نتيجه ي خوبي پديدار نشد

    چشمم نخورد آب از اين عمر پر شكست:
    اين خانه را تمامي پي روي آب بود.

    به اصطلاح:ول معطل بوديم ! (براي همون خيال كه در آغاز آمده)
    خانه اي روي آب ... بدون بن هاي درست و استوار ،بدون انديشه اي براي آينده ي خانه

    پايم خليده خار بيابان .
    جز با گلوي خشك نكوبيده ام به راه.
    ليكن كسي ، ز راه مددكاري،
    دستم اگر گرفت، فريب سراب بود.
    ديگراني كه „ديگري” اند،تاهنگامي خوبندكه از دور بهشون نگاه شه ،نزديك كه بري „هيچ”(هميشه اينجورنيست)
    و درواقع اينكه بايد روي پاهاي خود ايستاد
    خوب زمانه رنگ دوامي به خود نديد:
    كندي نهفته داشت شب رنج من به دل،
    اما به كار روز نشاطم شتاب بود.
    كندي زمان هنگام سختي(شب/تيرگي) و ... گذشتن تند زمان هنگام شادابي
    آبادي ام ملول شد از صحبت زوال .
    بانگ سرور در دلم افسرد، كز نخست
    تصوير جغد زيب تن اين خراب بود.
    گرفتن (حدودي) امكان شادابي با انديشه ي سقوط و نابودي
    و„خراب” به خاطر تصوري كه از آغاز در او(ما) شكل گرفته ... وجغد كه شايد نمادي باشه براي زيستن در تاريكي و در پي اون وهم هاي شب.

    پ. ن:من سهراب خوان نيستم ،ولي اين شعر براي سال 30هست و گمانم بشه پختگي و دگرگوني نسبي نگرش و بهتر بگم بيان رو در كارهاي پسينش ديد.
    ویرایش توسط hichnafar : Tuesday 19 January 2010 در ساعت 09:40 PM

  4. 6 کاربر برای این پست از hichnafar تشکر کرده اند:


  5. #35
    obvious آواتار ها
    کاربر فعال انجمن

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر فعال انجمن
    شماره عضویت
    20962
    تاریخ عضویت
    Nov 2009
    نوشته ها
    578
    میانگین پست در روز
    0.15
    تشکر از پست
    438
    1,266 بار تشکر شده در 445 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 1/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    11

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    مرسي ساراجان، تعبير متفاوتت از اولين ابيات اين شعر غافلگيرم كرد. البته اگر خوب نگاه كنيم خيليم با هم فرق ندارند ولي خوب... براي من كه خوب بود با تعبير تو انگار داشتم براي اولين بار اين شعر مي خوندم! مرسي.
    روزگار غریبی است نازنین
    خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد...

  6. کاربران زیر از obvious به خاطر این پست تشکر کرده اند:


  7. #36
    sahar98 آواتار ها
    کاربر فعال انجمن

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر فعال انجمن
    شماره عضویت
    21943
    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    نوشته ها
    463
    میانگین پست در روز
    0.12
    تشکر از پست
    1,236
    1,128 بار تشکر شده در 428 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 90/0
    Given: 70/1
    میزان امتیاز
    11

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    این مطلب رو خوندم و به نظرم جالب اومد گفتم اینجا هم بذارمش. وقتی خوندمش بیشتر از سهراب سپهری خوشم اومد.


    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]
    دست خط سهراپ سپهری.
    ما شاعری داریم به نام سهراب سپهری . شعر های او نه مداحی های حاکم پسند است و نه فحاشی های مخالف پسند. او در آن سوی این درگیری ها به توسعه ی مهرورزی مشغول بود است. او شعری دارد درباره ی آب خوردن یک پرنده :
    آب را گل نکنیم
    در فرودست انگار
    کفتری می خورد آب
    یک منتقد مشهور ایرانی نقدی پر سر و صدا بر آثار او می نویسد که „در شرایطی که آمریکا در ویتنام بمب ناپالم می ریزد و آدم می کشد ، تو نگران آب خوردن یک کبوتری؟” سپهری در یک مجلس دوستانه به او پاسخ می دهد : „دوست عزیز ، ریشه ی قضیه در همین جاست. برای مردمی که از شعر نمی آموزند که نگران آب خوردن یک کبوتر باشند ، آدم کشی در ویتنام یا هر جای دیگر بدیهی است.”
    محسن مخملباف می گوید روزی یکی از دوستان من نزد سپهری مهمان بود. موقع گفت و گو ، سوسکی وارد اتاق می شود و دوست من قصد داشته آن را با دمپایی بکشد. سپهری جلوی او را می گیرد و می گوید :„تو فقط می توانی به او بگویی که به اتاقت نیاید.” دوست ما سوسک را با دمپایی می گیرد و به بیرون پرتاب می کند. سپهری گریه اش می گیرد که صاحب جانی در این جهان مجروح شد و از دوست من می پرسد که „نیندیشیدی اگر در نیمه شب پای سوسک بشکند و با توجه اینکه سوسک ها به اندازه ی ما آنقدر متمدن نیستند که بیمارستان داشته باشند چه خواهد شد؟ و از کجا معلوم که این سوسک مادر بچه سوسکی نداشته باشد که منتظر بازگشت او به خانه باشد؟”
    شما به این نگاه شاعرانه دقت کنید. اگر طبع بشر به این لظافت برسد که نگران آب خوردن یک کبوتر از آب زلال باشد یا نگران مجروح شدن یک سوسک ، طبیعتا این همه خشونت دامن نمی زند . به راحتی در هرجا آدم نمی کشد.
    من تصورم این است که ما اول خشونت را روی حیوانات امتحان کرده ایم. بعد به خشونت با آدمی کشیده شده ایم. مردم آلمان اول به سگ کشی در خیابان ها دست زدند با این توجیه که بهداشت عمومی به خطر افتاده ، اما فراموش کردند که این اولین تمرین برای روشن کردن شعله در کوره های آدم سوزی است. مورخان فراموش کردند این سگ کشی را به عنوان یک واقعه ی تاریخی ثبت کنند و روانشناسان فراموش کردند ، تاثیر آن را بر روان مردم آلمان بسنجند. چرا که عصر پزشکان بود و دوران نجات جنس انسان از بیماری هاری.
    ویرایش توسط sahar98 : Tuesday 16 February 2010 در ساعت 02:14 PM

    من/پرنده‌ای فراموشکارم/که آوازهای خوبی می‌خوانم/هربار فراموش می‌کنم با پرهایم/چه کاردستی‌های قشنگی ساخته‌اند/
    و هربار فراموش می‌کنم/چه چیزهایی را فراموش کرده‌ام.

  8. 6 کاربر برای این پست از sahar98 تشکر کرده اند:


  9. #37
    sahar98 آواتار ها
    کاربر فعال انجمن

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر فعال انجمن
    شماره عضویت
    21943
    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    نوشته ها
    463
    میانگین پست در روز
    0.12
    تشکر از پست
    1,236
    1,128 بار تشکر شده در 428 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 90/0
    Given: 70/1
    میزان امتیاز
    11

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    به باغ همسفران


    صدا کن مرا
    صدای تو خوب است.

    صدای تو سبزینهء آن گیاه عجیبی است
    که در انتهای صمیمیت حزن میروید.

    در ابعاد این عصر خاموش
    من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم.
    بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
    و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمیکرد.
    و خاصیت عشق این است.

    کسی نیست،
    بیا زندگی را بدزدیم و آنوقت
    میان دو دیدار قسمت کنیم.
    بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
    بیا زودتر چیزها رو ببینیم.
    ببین، عقربک های فواره در صفحهء ساعت حوض
    زمان را به گردی بدل میکنن.
    بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام.

    بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.

    مرا گرم کن
    (و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
    وباران تندی گرفت،
    و سردم شد، آن وقت در در پشت یک تکه سنگ،
    اجاق شقایق مرا گرم کرد.)

    در این کوچه هایی که تاریک هستند
    من از حاصل ضرب تردید و کبریت میترسم.
    من از سطح سیمانی قرن میترسم.
    بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است.

    مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد.
    مرا خوا کن زیر یک شاخه دور از شب اصطحکاک فلزات.
    اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.
    و من ، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو، بیدار خواهم شد.

    و آن وقت
    حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم، و افتاد.
    حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم وتر شد.
    بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.
    در آن گیرو داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت.

    قناری نخ زرد آواز خود را به چه احساس آسایشی بست.
    بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد.
    چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد.
    چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید.

    و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش استوا گرم،
    ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید.

    من/پرنده‌ای فراموشکارم/که آوازهای خوبی می‌خوانم/هربار فراموش می‌کنم با پرهایم/چه کاردستی‌های قشنگی ساخته‌اند/
    و هربار فراموش می‌کنم/چه چیزهایی را فراموش کرده‌ام.

  10. 2 کاربر برای این پست از sahar98 تشکر کرده اند:


  11. #38
    obvious آواتار ها
    کاربر فعال انجمن

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر فعال انجمن
    شماره عضویت
    20962
    تاریخ عضویت
    Nov 2009
    نوشته ها
    578
    میانگین پست در روز
    0.15
    تشکر از پست
    438
    1,266 بار تشکر شده در 445 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 1/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    11

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    یه چیزی به ذهنم رسید... کاش اشعار که می نویسیم (حداقل از این به بعد) مشخص کنیم که بعد از شعر های قبلی که مطرح شده، سروده شده یا بعدش... فکر می کنم به بررسی روند سیر تحولی افکار سهراب کمک کنه...
    التبه فقط یه پیشنهاد بود.
    مرسی
    روزگار غریبی است نازنین
    خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد...

  12. 2 کاربر برای این پست از obvious تشکر کرده اند:


  13. #39
    sahar98 آواتار ها
    کاربر فعال انجمن

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر فعال انجمن
    شماره عضویت
    21943
    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    نوشته ها
    463
    میانگین پست در روز
    0.12
    تشکر از پست
    1,236
    1,128 بار تشکر شده در 428 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 90/0
    Given: 70/1
    میزان امتیاز
    11

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    آره مرجان جان فکر خوبیه اما من نمیدونم کدوم شعر رو سهراب اول گفته و بعدش شعر بعدی روگفته.
    خوب اگه اشعار رو به ترتیب سروده شدن بررسی کنیم میتونیم سیر تحول فکری سهراب بهتر بررسی کنیم. واین دسته بندی کردن کار تحلیل اشعار رو آسون تر میکنه.

    چشم ازین به بعد سعی میکنم که اینطور باشه و مشخص کنم که این اشعار به ترتیب کدوم اول سروده شدند.

    ممنون

    من/پرنده‌ای فراموشکارم/که آوازهای خوبی می‌خوانم/هربار فراموش می‌کنم با پرهایم/چه کاردستی‌های قشنگی ساخته‌اند/
    و هربار فراموش می‌کنم/چه چیزهایی را فراموش کرده‌ام.

  14. 3 کاربر برای این پست از sahar98 تشکر کرده اند:


  15. #40
    obvious آواتار ها
    کاربر فعال انجمن

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر فعال انجمن
    شماره عضویت
    20962
    تاریخ عضویت
    Nov 2009
    نوشته ها
    578
    میانگین پست در روز
    0.15
    تشکر از پست
    438
    1,266 بار تشکر شده در 445 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 1/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    11

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    راستش من خودمم از این ترتیب خبر ندارم!! فقط پیشنهاد دادم چون به نظرم رسید اینطوری خیلی بهتره... اگه کار سخت می شه (که می شه) می خوای اصلا فراموشش کنیم... من پیشنهادات تخیلی زیاد می دم، دلیل نمی شه که بقیه جدی بگیرن!!! (چشمک)
    روزگار غریبی است نازنین
    خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد...

  16. 2 کاربر برای این پست از obvious تشکر کرده اند:


  17. #41
    sahar98 آواتار ها
    کاربر فعال انجمن

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر فعال انجمن
    شماره عضویت
    21943
    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    نوشته ها
    463
    میانگین پست در روز
    0.12
    تشکر از پست
    1,236
    1,128 بار تشکر شده در 428 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 90/0
    Given: 70/1
    میزان امتیاز
    11

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    نه من یه بررسی کردم دیدم میشه مرجان جان. چون بعضی از اشعار سهراب هست که تاریخ سروده شدنش و حتی مکانشم معلومه. و توی برخی کتابها این اشعار با جزئیات دقیق زمان و مکان سروده شدن ذکر شده.
    حالا من سعیمو میکنم تا ببینیم چی میشه.

    من/پرنده‌ای فراموشکارم/که آوازهای خوبی می‌خوانم/هربار فراموش می‌کنم با پرهایم/چه کاردستی‌های قشنگی ساخته‌اند/
    و هربار فراموش می‌کنم/چه چیزهایی را فراموش کرده‌ام.

  18. 2 کاربر برای این پست از sahar98 تشکر کرده اند:


  19. #42
    Sohrab Iwis آواتار ها
    یار همیشگی

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    یار همیشگی
    شماره عضویت
    22708
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    سن
    28
    نوشته ها
    1,223
    میانگین پست در روز
    0.32
    تشکر از پست
    585
    1,350 بار تشکر شده در 692 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 2/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    12

    Wink


    0 Not allowed! Not allowed!
    نقل قول نوشته اصلی توسط sahar98 [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]
    این مطلب رو خوندم و به نظرم جالب اومد گفتم اینجا هم بذارمش. وقتی خوندمش بیشتر از سهراب سپهری خوشم اومد.


    [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]
    .
    زندگي مجذور آيينه است
    زندگي گل به توان ابديت
    زندگي ضرب زمين در ضربان دل ما
    زندگي هندسه ي ساده و يكسان نفسهاست...
    قسمتی از وصیت گزنفون یونانی خطاب به کوروش :
    چون من بميرم تن من را در زر نپوشانيد و بلكه با شتاب آن را به خاك بسپاريد . چون همه عمر دوستدار مردمان بوده ام و كام من آن است كه پس از مرگ نيز به آغوش خاك برگردم ... !

  20. 3 کاربر برای این پست از Sohrab Iwis تشکر کرده اند:


  21. #43
    obvious آواتار ها
    کاربر فعال انجمن

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر فعال انجمن
    شماره عضویت
    20962
    تاریخ عضویت
    Nov 2009
    نوشته ها
    578
    میانگین پست در روز
    0.15
    تشکر از پست
    438
    1,266 بار تشکر شده در 445 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 1/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    11

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    سحر عزیز من بالاخره این شعری که گذاشتی رو تونستم سر فرصت بخونم و خیلیم سعی کردم که چیزی بگم ولی بی فایده بود... می خوای خودت یه چیزایی ازش بگی؟ شاید مغز منم به کار بیفته... می دونی ساده هاشو می فهمم! بعد درست اونجایی که تفسیر می خواد گیر می کنم...
    روزگار غریبی است نازنین
    خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد...

  22. کاربران زیر از obvious به خاطر این پست تشکر کرده اند:


  23. #44
    nabegheh95 آواتار ها
    مسئول بخش شعر و ترانه

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    مسئول بخش شعر و ترانه
    شماره عضویت
    678
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    نوشته ها
    457
    میانگین پست در روز
    0.09
    تشکر از پست
    514
    530 بار تشکر شده در 276 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 1/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    هر چي كه هست ، نشون مي ده كه سهراب سپهري عزيز، در رياضي هم دانش خوبي داشته.

    چيزي كه من متوجه شدم : منظور سهراب اينه كه زندگي خود انسان هست. و اگه انسان نباشه زندگي هم معنا نداره.
    من از هواي عشق تو ، دل بکنم يا نکنم

  24. 2 کاربر برای این پست از nabegheh95 تشکر کرده اند:


  25. #45
    obvious آواتار ها
    کاربر فعال انجمن

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر فعال انجمن
    شماره عضویت
    20962
    تاریخ عضویت
    Nov 2009
    نوشته ها
    578
    میانگین پست در روز
    0.15
    تشکر از پست
    438
    1,266 بار تشکر شده در 445 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 1/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    11

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    نقل قول نوشته اصلی توسط nabegheh95 [ میهمان گرامی برای مشاهده لینک ها نیاز به ثبت نام دارید]
    هر چي كه هست ، نشون مي ده كه سهراب سپهري عزيز، در رياضي هم دانش خوبي داشته.
    من شعر چند بار ديگه هم خوندم ولي واقعا نفهميدم اينكه سهراب دانش رياضي خوبي هم داشته رو از شعر „صدا كن مرا” استنباط كرديد. (ناراحت)
    مي شه بيشتر توضيح بديد
    سپاس
    روزگار غریبی است نازنین
    خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد...

  26. کاربران زیر از obvious به خاطر این پست تشکر کرده اند:


  27. #46
    nabegheh95 آواتار ها
    مسئول بخش شعر و ترانه

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    مسئول بخش شعر و ترانه
    شماره عضویت
    678
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    نوشته ها
    457
    میانگین پست در روز
    0.09
    تشکر از پست
    514
    530 بار تشکر شده در 276 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 1/0
    Given: 0/0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    به نظر من وقتي سهراب ميگه زندگي مجذور آيينه است منظورش اينه كه زندگي آنكس و يا آنچيزي هست كه تو، داخل آينه مي بيني
    و حس من وقتي اين خط از شعر رو مي خونم: زندگي ضرب زمين در ضربان دل ما، اينه كه دل ، زندگي رو ميسازه،

    نمي تونه حسم از شعر رو با جملات بنويسم و بيان كنم. شايد به اين خاطر هست كه در ادبيات حرفه اي نيستم.
    فقط با اكثر شعرهاي سهراب حس خوبي دارم و راحت تو ذهنم مي مونه،
    من از هواي عشق تو ، دل بکنم يا نکنم

  28. 2 کاربر برای این پست از nabegheh95 تشکر کرده اند:


  29. #47
    sahar98 آواتار ها
    کاربر فعال انجمن

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر فعال انجمن
    شماره عضویت
    21943
    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    نوشته ها
    463
    میانگین پست در روز
    0.12
    تشکر از پست
    1,236
    1,128 بار تشکر شده در 428 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 90/0
    Given: 70/1
    میزان امتیاز
    11

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    از تو تا اوج تو، زندگی من گسترده است.
    از من تا من، تو گسترده ای.
    با تو برخوردم، به راز پرستش پیوستم.
    از تو براه افتادم، به جلوه رنج رسیدم.
    و با این همه ای شفاف!
    و با این همه ای شگرف!
    مرا راهی از تو بدر نیست.
    زمین باران را صدا می زند، من ترا.
    پیکرت را زنجیری دستانم می سازم، تا زمان را زندانی کنم.
    باد می دود، و خاکستر تلاشم را می برد...

    زنده یاد سهراب سپهری

    من/پرنده‌ای فراموشکارم/که آوازهای خوبی می‌خوانم/هربار فراموش می‌کنم با پرهایم/چه کاردستی‌های قشنگی ساخته‌اند/
    و هربار فراموش می‌کنم/چه چیزهایی را فراموش کرده‌ام.

  30. 2 کاربر برای این پست از sahar98 تشکر کرده اند:


  31. #48
    sahar98 آواتار ها
    کاربر فعال انجمن

    وضعیت
    افلاین
    عنوان کاربری
    کاربر فعال انجمن
    شماره عضویت
    21943
    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    نوشته ها
    463
    میانگین پست در روز
    0.12
    تشکر از پست
    1,236
    1,128 بار تشکر شده در 428 پست
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Thumbs Up/Down
    Received: 90/0
    Given: 70/1
    میزان امتیاز
    11

    پیش فرض


    0 Not allowed! Not allowed!
    ساده رنگ
    آسمان آبی تر
    آبی تر
    من در ایوانم رعنا سر حوض
    رخت می شوید رعنا
    برگ ها میریزد
    مادرم صبحی میگفت :
    موسم دلگیری است
    من به او گفتم: زندگانی سیبی است ،گاز باید زد با پوست
    زن همسایه در پنجره اش تور میبافد می خواند
    من ودا می خوانم گاهی نیز
    طرحی میریزم سنگی، مرغی، ابری
    آفتابی یکدست
    سارها آمده اند
    تازه لادن پیدا شده اند
    من اناری را میکنم دانه به دل می گویم
    کاش این مردم دانه های دلشان پیدا بود
    می پرد در چشمم آب انار: اشک می ریزم
    مادرم میخندد
    رعنا هم.







    شعر „ساده رنگ” سهراب سپهري ، يك رباعي مدرن
    [ عمران صلاحي ]

    شعر „ساده رنگ” سهراب سپهري ، يك رباعي مدرن آميز است. در رباعي مرسوم ، همه ماجرا در مصراع آخر اتفاق مي افتد . شاعر در سه مصراع اول زمينه چيني مي كند و حرف اصلي را در مصراع آخر مي زند. مصراع آخر ، زنگ و ضربه نهايي رباعي است كه مخاطب را در همان اوج نگه مي دارد. مصراع آخر بي ارتباط با مصراع هاي قبلي نيست ، اما بيشتر به ياد مي ماند. گاهي سه مصراع اول فراموش مي شود و تنها مصراع آخر در حافظه مي ماند و حتي به صورت ضرب المثل در مي آيد. البته هميشه اين طور نيست. بعضي از رباعي هاي خيام به قدري يكپارچه است كه انگار هر چهار مصراع آن ها يك مصراع است. اما اغلب مصراع آخر است كه حرف اصلي را مي زند.
    در رباعي مدرن سهراب سپهري هم دقيقا چنين حالتي پيش
    مي آيد . در شعر سپهري به جاي „مصراع” ، بهتر است بگوييم „بخش”. „ساده رنگ” ، از چهار بخش تشكيل شده است.

    بخش اول ، حالتي ايستا دارد. توصيف آدم ها و فضاست. هيچ اتفاقي نمي افتد :
    آسمان ، آبي تر.
    آب ، آبي تر.

    من در ايوانم ، رعنا سر حوض.
    از بخش دوم ، حركت آغاز مي شود :
    رخت مي شويد رعنا
    برگ ها مي ريزد .

    شاعر به ياد مادرش مي افتد و گفت و گوي خود با او :
    مادرم صبحي مي گفت : موسم دلگيري است.
    من به او گفتم : زندگاني سيبي است ، گاز بايد زد با پوست.

    طنز ، خودش را در همين مصراع نشان مي دهد، وقتي زندگي به سيب تشبيه مي شود ، اين سيب ممكن است لهيده و كرمو هم باشد. به قول يارو گفتني: آش كشك خالته ، بخوري پاته ، نخوري پاته !
    بخش سوم نيز باز توصيف حالت هاست :

    زن همسايه در پنجره اش ، تور مي بافد ، مي خواند.
    من „ودا” مي خوانم ، گاهي نيز
    طرح مي ريزم سنگي ، مرغي ، ابري.

    سهراب همه چيزهايي را كه در بخش هاي قبلي پخش و پلا كرده است ، در بخش چهارم جمع مي كند . اين بخش با توصيف ساده اي آغاز مي شود:
    آفتابي يكدست
    سارها آمده اند.
    تازه لادن ها پيدا شده ان
    د
    و حرف اصلي اينجاست:
    من اناري را ، مي كنم دانه ، به دل مي گويم :
    خوب بود اين مردم ، دانه هاي دلشان پيدا بود.

    اگر شاعر به آرزويش برسد و دانه هاي دل مردم پيدا باشد ، چه اتفاقي مي افتد :
    مي پرد در چشمم آب انار: اشك مي ريزم.
    مادرم مي خندد
    رعنا هم.

    بعد از مادر و رعنا ، مخاطب شعر هم دچار انبساط خاطر مي شود.
    شهر در اوج خود تمام شده است. ممكن است بعضي ها بگويند پنج مصراع آخر اين بخش ، خودش يك شعر كامل است و نيازي به بخش هاي قبلي نيست. من فكر مي كنم اين طور نباشد. زمينه چيني هاي قبلي ، مخاطب را آماده مي كند تا به مرحله نهايي برسد . „برگسون” مي گويد خنده نتيجه رها شدن نيرويي است كه به جايي نرسيده است. وقتي سپهري آرزو مي كند كه دانه هاي دل مردم پيدا باشد ، مخاطب شعر ، نيرويي را در خود ذخيره
    مي كند و با آن به سراغ پاسخي مي رود كه خود در ذهن دارد. اما پاسخ بر خلاف تصور و انتظار اوست. اگر دانه هاي دل مردم پيدا باشد ، آدم اشكش در مي آيد . انتظار مخاطب به جايي نرسيده است و نيروي ذخيره بايد رها شود . خنده ، يعني رهايي. سپهري در سه بند اول اين انتظار را به وجود مي آورد و بند آخر را به آب
    مي دهد!
    در اينجا ممكن است خواننده زبلي بگويد ، من كه خنده ام نگرفت. او خنده اش گرفته است ، اما خودش خبر ندارد! همان انبساط خاطر ، خودش خنده است ، منتها خنده اي است دروني و پنهان ، يا به قول سنايي: خنده اي بي لب و دندان.



    من/پرنده‌ای فراموشکارم/که آوازهای خوبی می‌خوانم/هربار فراموش می‌کنم با پرهایم/چه کاردستی‌های قشنگی ساخته‌اند/
    و هربار فراموش می‌کنم/چه چیزهایی را فراموش کرده‌ام.

  32. 2 کاربر برای این پست از sahar98 تشکر کرده اند:


صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •